تبليغاتX
خانه ي نقد

خانه ي نقد

نقد و تفسیر شعر آزاد و سپید

 

 

خوانش شعری از آزاده ی هاظمی زاده

 

1-   در غبار خاطراتمان
   برای آنچه در کوچه ها / به خاک نشست

2-   برای قلبی
   به سادگی خانه ی کودکی هایت
   و تاب درخت انگور

3-   برای قهقهه ی بادبادکی
    در خنکای دست باد
   و حسرت عشقی زیر آسمان

4- برای شیون صاحب خانه
   از تزریق الکلی به چراغش

5-  برای خاکت
    روی شانه های دیوار همسایه
    و زلالی آبی در کوزه

6- برای تو
   و برای چشمان پر برق ات

7- میوه ای می چینم
   توتی شاید

8- مهمانی باش
   کنار سفره ای
  نان تازه با سبزی

پیام کلی متن،یک نوستالوژی است.حسرت روزهای گذشته از کودکی تا جوانی! طبق تقسیم شاعر، متن هشت بند دارد که هرکدام از آن ها گزاره هایی دارد. در حقیقت ، شاعر با آوردن این گزاره ها،فرم شعر را به وجود آورده است.

در بند اول:از خاطره های غبارآلود و گم شده در کوچه و خیابان ها سخن می گوید و می خواهد نثار همه ی این ها، عملی در خور انجام بدهد؛که نتیجه ی کلی را در دو بند پایانی مشخص می کند.

در بند دوم:می خواهد هدیه ای نثار قلب ساده ای کند همچون سادگی خانه ی کودکی ها(بازی های کودکانه)+تابی که به درخت انگور بسته شده.(تاب را معمولا به یک درخت بلند می بندند .مثل توت.تاک خیلی کوتاه و خزنده است)

بند سوم:انجام عملی به یاد بادبادک بازی های کودکانه+عشقی زیرآبی آسمان(در تنهایی) –(چون که با معشوق پنهان خوش تر است:مولوی)

بند چهارم:برای زاری صاحبخانه(نشان می دهد راوی مستاجر بوده!)برای تزریق الکل به چراغش!که این گزاره ضعیف است و با دیگر بندها که یادآور کودکی و جوانی  با مخاطب است ارتباط کم تری دارد.

بند پنجم:برای رد پایی از تو ، روی دیوار همسایه(ارتباط ما) و زلالی آبی در کوزه(که از آن می نوشیدیم) بخش دوم این بند هم ضعف دارد و این گزاره ،ارتباط روشنی را به ذهن تبادر نمی کند.

بند ششم:برای(به یادتو) تو و برای چشم های پر برقت(برق شور و عشق و شوق داشت) مستقیم گویی صرف است. بند هفت و هشت، باید بتواند تمام شش بند بالا را به نتیجه برساند.درست مثل اسلحه ای که چاشنی دارد؛سرب دارد؛پوکه دارد.و هریک مکانی خاص وبا تمام لوازم خود اسله از لوله و قنداق و بند و مگسک (نشانه) +تیرانداز ،فقط و فقط برای زدن هدف است. آن هم هدفی بزرگ مثل آهو، قوچ و... نه یک گنجشک! حالا ببینیم این دو بند می تواند خروجی عالی داشته باشد؟ بند هفت:به یاد همه ی این ها(شش بند قبل)میوه ای می چینم. توتی شاید.انگور هم نمی چیند که یادآور آن تاب درخت انگور باشد. شاید توت از انگور شیرین تر است و خاطره های گذشته را شیرین تر یادآوری می کند. بند هشت:با نان تازه و سبزی(خوراک ساده و فقیرانه-البته نه در این زمان!)مهمان این سفره باش. چخوف می گوید اگر در متن ،تپانچه ای را نشان دادی حتما از آن استفاده کن؛تیراندازی کن. در این متن تپانچه های زیادی نشان داده شده ،بی آن که از آن استفاده شود. یا به نتیجه ی شایانی منتهی شود.مخاطب منتظر بود که با شش مقدمه(بند) انفجار بزرگی رخ بدهد اما چنین نمی شود. این، یعنی فرم نداشتن شعر. کم ارتباطی های آن. عمودی یا افقی.مرتب یا نا مرتب. استفاده از هربند ،واژه و ترکیب و جمله باید اندیشیده و برگزیده باشد.به این شکل که شاعر با تکیه با ناخودآگاه تربیت شده اش ، شعر را می آفریند .اما پس از این آفرینش باید ساعت ها به تماشای این موجود(شعر) بنشیند و براندازش کند. دور شود، نزدیک شود و به اصلاحش بپردازد. اضافی ها را قیچی کند و دور بریزد و موهاش را شانه بزند و احیانا اگر مرتب نشد، ژل!شعر یعنی گلوله کردن و پرتاب احساس به مخاطب. از نظر زبانی گرچه در نظر اول زبان ساده و روان است ، اما نارسایی معنایی همان طور که در بندها(بند4،بند5 و...)یادآوری کردیم،نشان از عدم به کارگیری توانایی های گوناگون زبان مثل تکثر معنایی با گزینش واژه های دو یا چند پهلو، سپیدخوانی و تاویل های گوناگونِ امکان پذیر به سبب وجود واژهای آن چنانی. عدم به کارگیری جمله ها به روش معمولی که حاوی گزارش و اطلاع رسانی باشد.پس از خواندن شعر ، باید هم درد شاعر یا راوی باشی.بلرزی، بگریی، بنالی،بخواهی، خشمگین شوی،غمگین شوی یا بخندی! یعنی عاطفه در شعر را دامن بزنی.این بحث کوششی و جوششی هم توجیهی است برای هر چیز.اگر شعر از تو بجوشد ولی به دریایی هدایتش نکنی به کویر سرازیر می شود (باران که در لطافت طبعش مثال نیست      در باغ گل روید و در شوره خاک خس:سعدی-امیدوارم، از حافظه درست نقلش کنم) سخن دیگر آن که شاعر همه جا همراه شعر نیست که بنواند آن را توضیح بدهد؛ بنابر این این کلام باید آن قدر دقیق مهندسی شود،که نتوان تناقض و تضادی بیهوده از آن کشف کرد.(مثل منهدسی های رایج نباشد که خدای کرده ...ش در آید!)

انتخاب واژه ها هم می توانست در این متن دقیق تر باشد.مثلا واژه ی "برای"که بسامد خوبی هم دارد(7بار)فقط مفهوم یک حرف اضافه دارد. اما نقش این واژه خیلی بیش تر از این گزینش است.و معنای" به خاطرِ" دارد. در انتخاب تاب درخت انگور،سهل انگاری شده.البته همین جا بگویم که این"تاب درخت انگور"تاویل دیگری هم دارد و می تواند درست باشد و آن یک تشبیه بلیغ است . درخت انگور مثل یک تاب باشد. اما حاصلش چیست ؟جمله و ترکیب های بند4و5،دقبق نیست.در بیش تر جمله های متن، از زبان گزارشی استفاده شده است. خلاصه ی کلام آن که متن برای رساندن خود به شعر باید تلاش ها کند و تمرین ها تا ضمیر ناخودآگاه آن را تراوش دهد. با تمام این ها نباید از کنار ترکیب های خوش تراش وزیبای"غبار خاطرات"،"قهقهه ی بادبادک"، "خنکای دست باد"،"شانه های دیوار" بی توجه گذشت.نباید افکار زیبای انسانی موجود درمتن را نادیده گرفت. می دانم آزاده تلاش خواهد کرد و شعرهایی در خور و شایسته خواهد سرود تا بسیار بستاییمش.شعر را! وگرنه آزادگی  در حد کمال است.


88/11/19 |
 

نقد شعری از محمد شعبانی

 

گاهي چنان درگير با اوهام مغشوشي

حس مي کني در باغ وحشي ها.. خودت کوشي؟

يک گربه ي پشمالو، يا يک پنگوئن، يا سگ

خرگوش، خرس قهوه اي، پاندا و يا موشي

همذات پنداري شخص و شخصيت هاش است

وقتي که با تاييد آنها آب مي نوشي

( شاگرديِ پيتزا فروشي ) فکر خوبي بود

يک روز خرسي، گربه اي، يک روز خرگوشي

آري! و مردم دوستت دارند، اين خوب است

امروز در يادي... ولي فردا فراموشي

اصلا مهم هم نيست، چون در شهر تنهاييت

با اين هويت هاي محبوبت هم آغوشي

مي خندي و از فرط خنده اشک مي ريزي

مي خندي و هي اشک مي ريزي و خاموشي

( با رقص پا و دست و سر جلب توجه کن! )

خيس از عرق... نه اشک زير ماسک و روپوشي

آقا بفرما ، خانم  پيتزا... آه!

( بايد به هر ترفند پيتزاها رو بفروشي )

...

من آب خوردم ، يک نفر فرياد زد: (امروز

از بين حيوونا کدوماشونو مي پوشي؟ )

 

 نقد اصلان قزللو :

 وزن این متن"مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن" است.با این یاد آوری که در مصراع پنجم ، باید "پشمالو" را "پشمالُ"بخوانیم تا وزن شعر درست باشد.در شعر کهن ، چون وزن را یکی از عناصر تخیل می دانستند،حاضر بودند خوانش درست واژه را فدای وزن کنند که این امر کاملا نادرست است.

در مصراع نهم،وزن ، یک هجا کم دارد و در صورت محذوف تلفظ کردن"دوست دارنداین"، دو هجا کم می آورد.در مصراع سیزدهم هم،اشکال وزنی وجود دارد و در مصراع 16،سه هجا کم است که تصور می شود سه نقطه ، برای پر کردن آن است.

پیش از وارد شدن به باقی قضایا،باید گفت به ندرت موضوعی تازه و امروزی با قالب کهنه سازگاری دارد.مگر آن که عمدا بخواهیم موضوعی شایع را در قالب و زبان کهنه پنهان کنیم.

موضوع نوشته،زندگی انسان تنهای قرن ماست که مجبور است هر ناملایماتی را تحمل کند .زبان متن هم دو گانه است.در بیش تر مصراع ها نوشتاری و در تعدادی گفتاری است.از جمله:

در مصراع دوم:در باغ وحشی ها=در باغ وحش هستی ها! "خودت کوشی؟"=خودت کجایی؟

در مصراع17:"باید به هر ترفند پیتزاها رو بفروشی"

در مصراع پایانی:"از بین حیوونا کدوماشونو می پوشی؟"

تنها ، در مصراع پایانی نقل قول مستقیم را ، می توان علت محاوره نویسی دانست.اما در مصراع های دیگر این علت هم وجود ندارد.

زبان حکایت انسان مطرح شده در متن، یک زبان روایی است و از اولین توانایی زبان ، یعنی پیام رسانی استفاده شده است. درست است که در نظرشاعر امروز،واژه ، شعری و غیر شعری ندارد؛اما استفاده از هر واژه، بهره گیری از توانایی های بالقوه و بالفعل زبان را می طلبد.اگر متنی از زبان شعری استفاده نکند، دیگر عناصر هم کارایی خود را از کف می دهند.یک شعر ، زمانی منسجم و مطلوب است که تمام عناصرش با هم تناسب داشته باشند.درست مانند موسیقی. یک موسیقی خوب و ارزشمند آن است که آهنگ ساز بتواند نت ها را آن چنان در ارتباط با هم ومتناسب در کنار یکدیگر بیاورد که نغمه و نوای ایجاد شده دل انگیز و روح نواز باشد. وگرنه شخص غیر موسیقی دان هرچند نت بداند ، از تک تک آن ها جز صدای دل خراش به گوش نخواهد رسید.حالا اگر فکر کنیم یک شعر فقط پیام خوبی داشته باشد اما زبان و موسیقی و تخیل و زیبایی هایش بلنگد یا مصنوعی ودر حد دیوار چینی باشد،تلاش بیهوده ای برای سرودن شعر کرده است.زیرا همان پیام را می توان در قالب یک نثر ادبی یا یک شعار یا یک نظم، تنظیم کرد.مشکلی که در جامعه ی ادبی ما وجود دارد این است که تفاوت بین شعر و نظم کاملا مشخص نیست یا با اغماض به آن نگاه می کنیم.کار شعر ، صدور دستور العمل یا بیانیه نیست.به همین سبب باید توجه کنیم که نه وزن به تنهایی شعر می سازد نه قافیه نه آرایه نه سوز و گداز و شکوه و گریه!نه پیام!زبانی که بتواند با بهره گیری از توانایی های گوناگون ، خود را از تکرار و معمولی و عادی بودن بالا بکشد و به این وسیله ،حس شعر را به مخاطب منتقل کند، با دیگر عناصر آن متناسب باشد و با واژه گزینی های دقیق و حساب شده و طبیعی در فرم شعر بنشیند، شعری موفق است.

زبان این متن ، با وجود داشتن واژه های امروزی و موضوع نسبتا خوب، نتواتسته است کاری به جز اولین توانایی خود را را در متن به نمایش بگذاردو به همین سبب مخاطب را آن چنان که باید به سوی متن نمی کشاند و از راهروهای ذهنی شاعر یا بیراه های ایجاد شده در آن عبور نمی دهدو به سوها و زوایای شعر یا بی سوها و سپیدخوانی ها نمی کشاند.

تخیل:

اولین آرایه ی خیال انگیز این متن، تشبیه است که در مصراع ها به چشم می آید.

در بیت دوم:" یک گربه ی پشمالو، یا یک پنگوئن، یا سگ

خرگوش، خرس قهوه ای، پاندا و یا موشی"

و در مصراع یازده:"شهر تنهایی"یک تشبیه بلیغ اضافی است.

در بسیاری از مصراع ها "تناسب یا مراعات نظیر دیده می شود:

در بیت د.وم و سوم: گربه، پنگوئن، سگ

خرگوش، خرس ، پاندا و موش.

یکی دو واژه یا ترکیب ایهام آمیز هم در متن وجود دارد:

در مصراع دوم:"در باغ وحشی ها=در باغ وحش هستی یا در باغ وحشی ها هستی!

در همان مصراع:"خودت کوشی؟"=خودت کجایی یا خودت می کوشی که البته معنای دوم فقط در دیدار اول قابل دریافت است.

همین جمله ی پایانی، ارتباط چندانی با بقیه جمله ندارد و بیش تر به درد قافیه سازی می خورد یا بهتر است بگوییم اجبار قافیه!یک کنایه هم جلب نظر می کند:مصراع ششم"آب می نوشی" کنایه از انجام هر کار کوچک و عادی.یکی دیگر از عیب های قالب کهنه برای بیان مفهوم های تازه، اجبار به آوردن کلمه هایی است که بتواند آن وزن را در یک افاعیل یا بحر تحمل کند.

همچنین قالب های کهنه لذت دیداری متن را به سبب یکسانی وزن مصراع ها و اجبار قافیه از دست داده اند. در این قالب ها که به سبب تکرار عادی شده اند و جذابیت ندارند، توجه شاعر بیش تر صرف قافیه سازی و وزن می شود و بیت ها را بی توجه به ارتباط ارگانیکی با دیگر عناصر ، از هر زاویه ای ، در کنار هم قرار می دهد.مثلا در همین شعر اگر ترتیب بیت ها را در بر هم بزنیم و پس و پیش کنیم،آسیبی به کل متن وارد نمی شود.لازم به یادآوری است که شاعران چیره دستی هم چون حافظ یا مولانا ، توانسته اند با وجود قالب کهن، فرم شعر را حفظ کنند یا فرم به سبب داستانی بودن حفظ شده است.

می گویند شعر آن است که اگر تمام زیورش را از آن بگیرم و لباسش را در آوریم باز هم شعر باقی بماند. حالا اگر این متن را به نثر در اوریم و هیچ کلمه ای از آن کم نکنیم یا به آن نیفزاییم، چه می شود؟:

"گاهی چنان با اوهام مغشوش در گیری که حس می کنی در باغ وحشی ها.خودت کوشی(کجایی؟) یک گربه ی پشمالویا یک پنگوءن یا سگ.خرگوش ، خرس قهوه ای ، پاندا و یا موشی.وقتی که با تایید آن ها آب می نوشی،هم ذات پنداری شخص و شخصیت هاش است. شاگردیِ پیتزا فروشی ، فکر خوبی بود. یک روز خرسی، گربه ای، یک روز خرگوشی.آری این خوب است و مردم دوست دارند. امروز در یادی ولی فردا فراموشی.چون در شهر تنهایی ات با این هویت های محبوبت هم آغوشی، اصلا مهم نیست.خیس از عرق نه اشک زیر ماسک و روپوشی، با رقص پا و دست و سر، جلب توجه کن.آقا بفرما. خانم، پیتزا.آه! باید به هر ترفند پیتزاها رو بفروشی.من آب خوردم یک نفر فریاد زد: از بین حیوونا کدوماشونو می پوشی؟

حال به گزاره های این متن بپردازیم:

مثلا چرا در مصراع چهارم"خرس قهوه ای"آمده و سیاه و سفید نیست؟علت فقط گرفتار شدن در وزن است.در بیت سوم هم همین گرفتاری در وزن ،جمله را نا رسا کرده و برخی اجزای آن بی توجه به قرینه های لفظی یا معنوی ،حذف شده است."آب نوشیدن ، سبب هم ذات پنداری شخص و شخصیت هایش است" یعنی اطاعت و پیروی؟!در بیت پنجم"آری" در مقابل چه پرسشی آمده است؟و مردم چه چیزی را دوست دارند؟چه چیزی خوب است؟مرجع این خبر چیست؟در مصراع دوم همین بیت،"امروز در یادی ...ولی فردا فراموشی"نتیجه ی کدام سخن است؟در بیت ششم،چه چیزی "اصلا مهم نیست"؟و هویت های محبوب کدام است؟در بیت هفتم،آیا مصراع دوم ، قیدی است برای مصراع اول؟ یعنی "در حالی که خیس عرقی زیر ماسک و روپوش،باز هم جلب توجه کن؟"در همین جمله ، "وقتی خیس عرقی"به توضیح اضافی "نه اشک" نیاز ندارد.در بیت هشتم،آوردن "آه "برای چیست؟آه به تنهایی یک صوت است و نشانه درد و رنج. چرا سر و کله اش در این جا پیدا شده؟در بیت پایانی، چنان چه این"آب خوردن " با "آب می نوشی در مصراع ششم ارتباط داشته باشد، یک امتیاز به متن می دهد.ارجاع خوب. یا اگر آب خوردن را شبیه حرکت یکی از حیوان ها بدانیم،که مدیر پیتزا فروشی تشخیص می دهد که تو نقش کدام حیوان را بازی خواهی کرد، جالب توجه است.جمله ی پایانی در مصراع آخر هم از نظر نحوی نادرست است ."از بین حیوونا کدامشو(مفرد باید باشد)می پوشی؟ و حیوونا را می توان مجاز از لباس حیوونا دانست.

با این توضیح ها،به شعر رسیدن این متن دشوار است.حداکثر تلاش ،رسیدن به نظم است.زیرا وزن و قافیه و آرایه قادر به ساختن شعر نیست و اگر هم باشد ،پایدار نیست.

منبع:وبلاگ ترانه ی فریاد


88/11/01 |
 

نقد و تفسیر یک رباعی خیام


ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست

بی باده ی گل رنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروزه تماشاگه ماست

تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست؟

به شروعش نگاه کنید و چگونگی کاربرد زبانی را ببینید.از همان اول ضربه را

به مخاطب وارد می کند و از مخاطب می خواهد به گریستن ابر دقت

کند.زیرا حادثه ی بزرگی اتفاق افتاده است.ابر سوگوار است .به یکی یکی

عوامل دقیق تر شوید. همین واژه ی "زار" امر غمناک و تاسف باری  را

گوشزد می کند .جان بخشی به ابر هم اثر انتقال احساس را بیش تر کرده است .در مصراع بعد، مخاطب را به کار دیگری فرا می خواند :"می"

نوشی!چرا او "می"نوشیدن را از مخاطبش می خواهد؟باید سفید خوانی

کرد: زیرا کاری از دستش بر نمی آید  و گذر زمان بسیار تند است و او به

سبزه ها خواهد پیوست.حالا خودش داردسبزه ها را تماشا می کند.یعنی

انسان درحالی از امری لذت می برد که غم انگیز است . سبزه ها به ظاهر

زیباهستند ولی در واقع از خاک انسانی هستندکه در همین جا یا در جایی

دیگر به سبزه زاری نگاه می کرده و حالا مورد تماشای ماست!

خاصیت دیگر "می" نوشی ، فارغ کردن انسان از افکار مزاحم است.او را از

خود بی خود می کند.

در دو مصراع پایانی خیام، منظور خود را از آوردن مصراع اول و دوم بیان می

کند. این کار انسان ،باده نوشی عین اختبار و اجبار است. چون از تاسف و

تاثر کاری بر نمی آید ، پس  شرابی تلخ بخواه تا از شور و شر 

 این جهان رها شوی .از سویی دیگر سرمست هم می شویم و از لحظه

هامان لذت می بریم.

به واژه ی "تا"بیش تر دقت کنید .یک صوت است و معنای هشیار بودن و

باخبر بودن را می رساند.یک هشدار است که این کار- سبزه ی خاک

شدن-به تحقق خواهد پیوست.گویی خیام یک معادله را طرح می کند و از

مخاطب می خواهد با استفاده از داده ها، مجهولش را حل کند.انگار او به

بی توجهی انسان به خود و جهان و عوامل آن اشراف دارد و می داند انسان

ها کم تر عبرت می گیرند و گویی هزاران باربه جهان خواهند آمد .



88/09/20 |
 
اصلان قزللو

اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
کتاب ها:
1-شکل ها و اندازه ها-شعر کودکانه- انتشارات محیط-73-تیراژ 10000-نایاب
2-پرواز-داستان کودکانه- انتشارات محیط-74- تیراژ6000-نایاب
3-نبرد نابرابر- تحلیل شخصیت های داستان سیاوش-انتشارات آبگین رایان- زیر چاپ
4-جمله ی بی نقطه ی نگاهت-شعرهای کوتاه-انتشارات مهیستان-زیر جاپ
5-ستایشگری نام و نان-ستایشگری از قرن سوم هجری تا شهریار- انتشارات مهیستان-زیر چاپ
6-سفر ماه و تنهایی گون-نقد شعر امروز-آماده ی چاپ
6-باران بهانهی خوبی بود-مجموعه ی شعر-آماده ی چاپ
7-ماجراهای جیمی(1)خواب-داستان کودکانه-آماده ی چاپ
8-ماجراهای جیمی(2)نجات-داستان کودکانه-آماده ی چاپ
9-من و آدم برفی-شعرهای کودکانه-آماده ی چاپ
10-بهترین جای دنیا-داستان کودکانه- آماده ی چاپ
11-توپ های آسمان-داستان کودکانه-آماده ی چاپ


 

پيوندهاي روزانه

سخن

روزنامه جهان صنعت

لوگوس(فلسفی..)

سوشلیغا(ادبی)

دانوش(ادبیات)

جایزه ی ادبی نیما

انجمن علمی نقد ادبی ایران

روزنامه ی فرهنگ آشتی

آتی بان

 

مطالب اخير

خوانش شعری از آزاده ی هاظمی زاده

نقد شعری از محمد شعبانی

نقد و تفسیر یک رباعی خیام

کمک

معرفی کتاب"بدون هماهنگی شعر نگویید"

آذریزدی و ویژگی های "قصه های خوب برای بچه های خوب"

نقد شعری از شاملو

مثل چشمه،مثل رود-مراسم یادبود قیصر امین پور

درگذشت "مهدی آذر یزدی"

نقد شماره ی 21-نقد و بررسی"قمری غمخوار در شامگاه خزانی"سروده ی سیدعلی صالحی هزار و یک هایکوی پارسی

 

آرشيو مطالب

88/11/01 - 88/11/30

88/09/01 - 88/09/30

88/07/01 - 88/07/30

88/05/01 - 88/05/31

88/04/01 - 88/04/31

88/02/01 - 88/02/31

88/01/01 - 88/01/31

87/12/01 - 87/12/30

87/11/01 - 87/11/30

87/10/01 - 87/10/30

87/09/01 - 87/09/30

87/08/01 - 87/08/30

87/07/01 - 87/07/30

87/06/01 - 87/06/31

87/05/01 - 87/05/31

87/04/01 - 87/04/31

87/03/01 - 87/03/31

87/02/01 - 87/02/31

87/01/01 - 87/01/31

86/12/01 - 86/12/29

86/11/01 - 86/11/30

86/10/01 - 86/10/30

86/09/01 - 86/09/30

86/08/01 - 86/08/30

86/07/01 - 86/07/30

86/06/01 - 86/06/31

86/05/01 - 86/05/31

86/04/01 - 86/04/31

 
 

پيوند ها

کبوتر ارشدی

سیب آبی(کوروش همه خانی)

اشک کاغذ(ویدا)

آبی(شعرهاي اصلان قزللو)

بوق

افق كور (ايهام) شعر

تو را من چشم در راهم

پريا

اشعار ناب فروغ(شعر)

نقد و تفسير شعر(نقدشعر)

ادبستان - سايت شعر و ادبيات فارسي(شعر و ادب)

ادبيات كودك و نوجوان(شعر و داستان)

اخبار پارسيگ(خبر)

وازنا(ادبي)

شاملو(شعر و ادب)

زبان فارسي(ادبيات)

فروغ

مجله ي شعر(شعرو ادب)

خزه(ادبيات)

رومئو ژوليت(ادبي)

دينگ دانگ ( اولين سابت رسمي شعر نيمايي)

علي باباچاهي(شعر و ادب)

نشريه ي الكترونيكي فيروزه(ادبي)

پروانه سفيد(آرزو غفوري)

نترس کافر نمی شوم(آزاده)

محمد شريفي

امين شريفي(شعر)

فرزانه ي شيدا(شعر و ادبيات)

خاموش

آقا ميري

آيدا

كانون شعر دانشگاه سمنان(شعر)

اين جا قفس نيست(شادي خوشدل: شاعر)

هيچستان

نيزار(پيام سيستاني:شاعر)

جغد(مظاهر شهامت:شاعر)

يكي مثل خودم

مهربانانه

محمدعلي حسنلو(شاعر)

آمارانت(محمد آنشي) شاعر

شرح و تفسير شعر حافظ

شعر و داستان(ملك محمدي)

اهل مشكين شهرم(علي فرجي)

سورنا(ليلا حكمت نيا) شاعر و منتقد

سوشيانس(شعر)

آينه(گروه ادبي)

الهام باباخاني(ادبي)

رويا بيژني(شاعر و تصوير گر)

كوتاه و بلند(ادبي)

ترانه هاي كوكان

فرزاد(شعر)

برگ درخت احساس(امين- شعر)

ميرزايي(شعر)

مجتبا آقابابايي

مصطفا فخرايي

شعر و ادب فارسي(ادبيات)

حسرت يك آشيانه(اميني) شعر

مرضيه كامكار (شعر و ترانه)

صبح اميد-سارا(شعر)

نيوشا(شعر)

روشنا-بهمن ارجمند

محمود معتقدي

نيمكت(سايت تخصصي شعر و ادبيات)

جايزه هاي ادبي

تازه هاي ادبي

سیاهه ی داستان(زهرا نوری)

گروه ادبیات فارسی شهرستان امیدیه

ماني ها(شعر و اذبيات)

روزهای تازه ی فردا(شهرام بیانی)

سرواد(رباب علی پور)

ترانه های آرمین

حسن سهولی

نوای دوستی(شعر)

روح الله احمدی

میلاد قزللو

هنر نویسندگی(رضا حسنوند)

سپیدی های سیاه(حاجیان زاده)

دوستی شاید(شعر)

زهرای گل

غزل باران(امید صباغ نو)

کارگاه مجازی ادبیات

رسول یونان

شعرهای نیمایی و سپید

داوود ملک زاده

خارا(فلسفه)

سکوتی لبریز از باریدن

واژگان خیس(مینو نصرت)

سکوتی لبریز از باریدن(سایه)

 

امکانات جانبی

RSS 2.0