گاهي چنان درگير با اوهام مغشوشي
حس مي کني در باغ وحشي ها.. خودت کوشي؟
يک گربه ي پشمالو، يا يک پنگوئن، يا سگ
خرگوش، خرس قهوه اي، پاندا و يا موشي
همذات پنداري شخص و شخصيت هاش است
وقتي که با تاييد آنها آب مي نوشي
( شاگرديِ پيتزا فروشي ) فکر خوبي بود
يک روز خرسي، گربه اي، يک روز خرگوشي
آري! و مردم دوستت دارند، اين خوب است
امروز در يادي... ولي فردا فراموشي
اصلا مهم هم نيست، چون در شهر تنهاييت
با اين هويت هاي محبوبت هم آغوشي
مي خندي و از فرط خنده اشک مي ريزي
مي خندي و هي اشک مي ريزي و خاموشي
( با رقص پا و دست و سر جلب توجه کن! )
خيس از عرق... نه اشک زير ماسک و روپوشي
آقا بفرما ، خانم پيتزا... آه!
( بايد به هر ترفند پيتزاها رو بفروشي )
...
من آب خوردم ، يک نفر فرياد زد: (امروز
از بين حيوونا کدوماشونو مي پوشي؟ )
نقد اصلان قزللو :
وزن این متن"مستفعلن
مستفعلن مستفعلن فع لن" است.با این یاد آوری که در مصراع پنجم ، باید
"پشمالو" را "پشمالُ"بخوانیم تا وزن شعر درست باشد.در شعر کهن ، چون وزن
را یکی از عناصر تخیل می دانستند،حاضر بودند خوانش درست واژه را فدای وزن
کنند که این امر کاملا نادرست است.
در مصراع نهم،وزن ، یک هجا کم دارد و در
صورت محذوف تلفظ کردن"دوست دارنداین"، دو هجا کم می آورد.در مصراع سیزدهم
هم،اشکال وزنی وجود دارد و در مصراع 16،سه هجا کم است که تصور می شود سه
نقطه ، برای پر کردن آن است.
پیش از وارد شدن به باقی قضایا،باید گفت به
ندرت موضوعی تازه و امروزی با قالب کهنه سازگاری دارد.مگر آن که عمدا
بخواهیم موضوعی شایع را در قالب و زبان کهنه پنهان کنیم.
موضوع نوشته،زندگی انسان تنهای قرن ماست که
مجبور است هر ناملایماتی را تحمل کند .زبان متن هم دو گانه است.در بیش تر
مصراع ها نوشتاری و در تعدادی گفتاری است.از جمله:
در مصراع دوم:در باغ وحشی ها=در باغ وحش هستی ها! "خودت کوشی؟"=خودت کجایی؟
در مصراع17:"باید به هر ترفند پیتزاها رو بفروشی"
در مصراع پایانی:"از بین حیوونا کدوماشونو می پوشی؟"
تنها ، در مصراع پایانی نقل قول مستقیم را ، می توان علت محاوره نویسی دانست.اما در مصراع های دیگر این علت هم وجود ندارد.
زبان حکایت انسان مطرح شده در متن، یک زبان
روایی است و از اولین توانایی زبان ، یعنی پیام رسانی استفاده شده است.
درست است که در نظرشاعر امروز،واژه ، شعری و غیر شعری ندارد؛اما استفاده
از هر واژه، بهره گیری از توانایی های بالقوه و بالفعل زبان را می
طلبد.اگر متنی از زبان شعری استفاده نکند، دیگر عناصر هم کارایی خود را از
کف می دهند.یک شعر ، زمانی منسجم و مطلوب است که تمام عناصرش با هم تناسب
داشته باشند.درست مانند موسیقی. یک موسیقی خوب و ارزشمند آن است که آهنگ
ساز بتواند نت ها را آن چنان در ارتباط با هم ومتناسب در کنار یکدیگر
بیاورد که نغمه و نوای ایجاد شده دل انگیز و روح نواز باشد. وگرنه شخص غیر
موسیقی دان هرچند نت بداند ، از تک تک آن ها جز صدای دل خراش به گوش
نخواهد رسید.حالا اگر فکر کنیم یک شعر فقط پیام خوبی داشته باشد اما زبان
و موسیقی و تخیل و زیبایی هایش بلنگد یا مصنوعی ودر حد دیوار چینی
باشد،تلاش بیهوده ای برای سرودن شعر کرده است.زیرا همان پیام را می توان
در قالب یک نثر ادبی یا یک شعار یا یک نظم، تنظیم کرد.مشکلی که در جامعه ی
ادبی ما وجود دارد این است که تفاوت بین شعر و نظم کاملا مشخص نیست یا با
اغماض به آن نگاه می کنیم.کار شعر ، صدور دستور العمل یا بیانیه نیست.به
همین سبب باید توجه کنیم که نه وزن به تنهایی شعر می سازد نه قافیه نه
آرایه نه سوز و گداز و شکوه و گریه!نه پیام!زبانی که بتواند با بهره گیری
از توانایی های گوناگون ، خود را از تکرار و معمولی و عادی بودن بالا بکشد
و به این وسیله ،حس شعر را به مخاطب منتقل کند، با دیگر عناصر آن متناسب
باشد و با واژه گزینی های دقیق و حساب شده و طبیعی در فرم شعر بنشیند،
شعری موفق است.
زبان این متن ، با وجود داشتن واژه های
امروزی و موضوع نسبتا خوب، نتواتسته است کاری به جز اولین توانایی خود را
را در متن به نمایش بگذاردو به همین سبب مخاطب را آن چنان که باید به سوی
متن نمی کشاند و از راهروهای ذهنی شاعر یا بیراه های ایجاد شده در آن عبور
نمی دهدو به سوها و زوایای شعر یا بی سوها و سپیدخوانی ها نمی کشاند.
تخیل:
اولین آرایه ی خیال انگیز این متن، تشبیه است که در مصراع ها به چشم می آید.
در بیت دوم:" یک گربه ی پشمالو، یا یک پنگوئن، یا سگ
خرگوش، خرس قهوه ای، پاندا و یا موشی"
و در مصراع یازده:"شهر تنهایی"یک تشبیه بلیغ اضافی است.
در بسیاری از مصراع ها "تناسب یا مراعات نظیر دیده می شود:
در بیت د.وم و سوم: گربه، پنگوئن، سگ
خرگوش، خرس ، پاندا و موش.
یکی دو واژه یا ترکیب ایهام آمیز هم در متن وجود دارد:
در مصراع دوم:"در باغ وحشی ها=در باغ وحش هستی یا در باغ وحشی ها هستی!
در همان مصراع:"خودت کوشی؟"=خودت کجایی یا خودت می کوشی که البته معنای دوم فقط در دیدار اول قابل دریافت است.
همین جمله ی پایانی، ارتباط چندانی با بقیه
جمله ندارد و بیش تر به درد قافیه سازی می خورد یا بهتر است بگوییم اجبار
قافیه!یک کنایه هم جلب نظر می کند:مصراع ششم"آب می نوشی" کنایه از انجام
هر کار کوچک و عادی.یکی دیگر از عیب های قالب کهنه برای بیان مفهوم های
تازه، اجبار به آوردن کلمه هایی است که بتواند آن وزن را در یک افاعیل یا
بحر تحمل کند.
همچنین قالب های کهنه لذت دیداری متن را به
سبب یکسانی وزن مصراع ها و اجبار قافیه از دست داده اند. در این قالب ها
که به سبب تکرار عادی شده اند و جذابیت ندارند، توجه شاعر بیش تر صرف
قافیه سازی و وزن می شود و بیت ها را بی توجه به ارتباط ارگانیکی با دیگر
عناصر ، از هر زاویه ای ، در کنار هم قرار می دهد.مثلا در همین شعر اگر
ترتیب بیت ها را در بر هم بزنیم و پس و پیش کنیم،آسیبی به کل متن وارد نمی
شود.لازم به یادآوری است که شاعران چیره دستی هم چون حافظ یا مولانا ،
توانسته اند با وجود قالب کهن، فرم شعر را حفظ کنند یا فرم به سبب داستانی
بودن حفظ شده است.
می گویند شعر آن است که اگر تمام زیورش را
از آن بگیرم و لباسش را در آوریم باز هم شعر باقی بماند. حالا اگر این متن
را به نثر در اوریم و هیچ کلمه ای از آن کم نکنیم یا به آن نیفزاییم، چه
می شود؟:
"گاهی چنان با اوهام مغشوش در گیری که حس می
کنی در باغ وحشی ها.خودت کوشی(کجایی؟) یک گربه ی پشمالویا یک پنگوءن یا
سگ.خرگوش ، خرس قهوه ای ، پاندا و یا موشی.وقتی که با تایید آن ها آب می
نوشی،هم ذات پنداری شخص و شخصیت هاش است. شاگردیِ پیتزا فروشی ، فکر خوبی
بود. یک روز خرسی، گربه ای، یک روز خرگوشی.آری این خوب است و مردم دوست
دارند. امروز در یادی ولی فردا فراموشی.چون در شهر تنهایی ات با این هویت
های محبوبت هم آغوشی، اصلا مهم نیست.خیس از عرق نه اشک زیر ماسک و روپوشی،
با رقص پا و دست و سر، جلب توجه کن.آقا بفرما. خانم، پیتزا.آه! باید به هر
ترفند پیتزاها رو بفروشی.من آب خوردم یک نفر فریاد زد: از بین حیوونا
کدوماشونو می پوشی؟
حال به گزاره های این متن بپردازیم:
مثلا چرا در مصراع چهارم"خرس قهوه ای"آمده و
سیاه و سفید نیست؟علت فقط گرفتار شدن در وزن است.در بیت سوم هم همین
گرفتاری در وزن ،جمله را نا رسا کرده و برخی اجزای آن بی توجه به قرینه
های لفظی یا معنوی ،حذف شده است."آب نوشیدن ، سبب هم ذات پنداری شخص و
شخصیت هایش است" یعنی اطاعت و پیروی؟!در بیت پنجم"آری" در مقابل چه پرسشی
آمده است؟و مردم چه چیزی را دوست دارند؟چه چیزی خوب است؟مرجع این خبر
چیست؟در مصراع دوم همین بیت،"امروز در یادی ...ولی فردا فراموشی"نتیجه ی
کدام سخن است؟در بیت ششم،چه چیزی "اصلا مهم نیست"؟و هویت های محبوب کدام
است؟در بیت هفتم،آیا مصراع دوم ، قیدی است برای مصراع اول؟ یعنی "در حالی
که خیس عرقی زیر ماسک و روپوش،باز هم جلب توجه کن؟"در همین جمله ، "وقتی
خیس عرقی"به توضیح اضافی "نه اشک" نیاز ندارد.در بیت هشتم،آوردن "آه "برای
چیست؟آه به تنهایی یک صوت است و نشانه درد و رنج. چرا سر و کله اش در این
جا پیدا شده؟در بیت پایانی، چنان چه این"آب خوردن " با "آب می نوشی در
مصراع ششم ارتباط داشته باشد، یک امتیاز به متن می دهد.ارجاع خوب. یا اگر
آب خوردن را شبیه حرکت یکی از حیوان ها بدانیم،که مدیر پیتزا فروشی تشخیص
می دهد که تو نقش کدام حیوان را بازی خواهی کرد، جالب توجه است.جمله ی
پایانی در مصراع آخر هم از نظر نحوی نادرست است ."از بین حیوونا
کدامشو(مفرد باید باشد)می پوشی؟ و حیوونا را می توان مجاز از لباس حیوونا
دانست.
با این توضیح ها،به شعر رسیدن این متن دشوار
است.حداکثر تلاش ،رسیدن به نظم است.زیرا وزن و قافیه و آرایه قادر به
ساختن شعر نیست و اگر هم باشد ،پایدار نیست.
منبع:وبلاگ ترانه ی فریاد