|
خانه ي نقد نقد و تفسیر شعر آزاد و سپید
| ||
|
"هوای آبی امواج ترانهی بيداري در بهار اين سال برای چشم های خمار میخواند" "برق برخاسته از نگاه حسرت بنفشه ها را سبز درون سینه مي کارد" "تا نسترن ها بيرون باغچه مي رقصند راهی به سمت آسمان با سپیدی سرانجام باز مي شود" سلام شاعر قصه های دریا که دیدنی ها را به شنیدنی ها می پیوندی و طبیعت را به جان انسان می دوزی و در پایان او (انسان) را در مرکز توجه و تماشا می نشانی. یکی از ویژگی های هنری شعر که شاید بشود گفت "بیان کتمان" در این شعر خود نمایی می کند. در بند اول: "هوای آبی امواج ترانهی بيداري در بهار اين سال برای چشم های خمار میخواند" "هوای آبی امواج"از دیدنی هاست و "خواندن ترانه " از شنیدنی ها ، یادمان باشد این جا شاعر "دریا" را پنهان کرده است . در همین بند ، او مخاطب را از عادت شنیدن می گیرد و گزاره ی ترانه خواندن را برای چشم می آورد . در این ایماژ ، شنیدن و دیدن ، در نهایت به نفع دیدن تمام می شود.یعنی نگاه تصویرگرا.در همین بند شاعر با آوردن واج های بلند (11 بار) ، "آ"و کسره های اضافی(یا وصفی)"5 بار" سعی در حرکت کند خواندن و القای بلندی در موج و صدا دارد. در بند دوم: "برق برخاسته از نگاه حسرت بنفشه ها را سبز درون سینه مي کارد" در این بند، زاویه ی دید عوض می شود و این برق نگاه است که کارگر می شود و از آبی (در بند اول)به بنفش بنفشه می گراید . با تکرار واج "ر" (6) بار ، واژه ی "برق" برجسته می شود و در متن خود نمایی می کند. در همین جا "برق برخاسته از نگاه" با "حسرت بنفشه ها" همانندی می کند و مخاطب را در این دو راهی قرار می دهد که این "برق نگاه " است که در سینه کاشته می شود یا "حسرت بنفشه ها" که خود نوعی "کتمان " است. بند پایانی: "تا نسترن ها بيرون باغچه مي رقصند راهی به سمت آسمان با سپیدی سرانجام باز مي شود" اگر به دقت خط سیر انسجام هنری متن را دنبال کنیم ، خواهیم دید که ابتدا تصویر طبیعت است ؛ سپس به درون و شخص بر می گردد و در پایان به جای اول باز می گردد و در آسمان ادامه می یابد. رنگ ها هم بر همین اساس تغییر می کنند. دریا، آبی . بنفشه ، بنفش و نسترن ، سپید. در نگاهی دیگر ، رنگ ها از کمی روشن به تیره و سپس به روشن کامل می رسد. با شکفتن نسترن ها و فرا رسیدن بهار ، راهی بی نهایت در برابر چشم گشوده می شود. انگار از بستگی به گشودگی می رسد و آرام می گیرد. دقت به واژه ها (امواج، بنفشه و نسترن)- نگاه را از زمین آغاز می کند و به آسمان می رساند. آن چه ویژگی یک شعر خوب است: انسجام هنری، نگاه تازه، چند بعدی بودن معنا و عدم رد یا اثبات یک پیام ثابت و دست کم نگرفتن مخاطب ، موسیقی ، تصویر ، انتخاب دقیق واژه ها، ارتباط زمانی فعل ها ، و لذت از خواندن شعر ، همه فراهم است . قزللو [ 91/01/03 ] [ 1:35 ] [ اصلان قزللو ]
"از سال هایِ دور چیزی در گلویم مانده است نه پایین می رود ! نه چشم هایم را تر می کند بارها تهدیدت کرده ام به مرگ ... به زندگی آن چاقوی لعنتی کجاست ؟ چند روزی پیاز پوست بگیرم ! " از ویژگی های بارزشعرت، در هم آمیختن شوخی و جدی و یک رگه طنز است که مناسب با ویژگی شعر امروز است. ارتباط تمام متن با واژه های کلیدی ادامه مطلب [ 90/12/12 ] [ 11:39 ] [ اصلان قزللو ]
برای غیب فروغی که شعرهایش می تابد: نقد شعر "هدیه" فروغ فرخزاد: *** "من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم. اگر به خانه ی من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم" با تقسیم فروغ، شعر دو بند دارد. بند اول: "من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم." توصیف شبی بی نهایت تاریک است که انسان درون آن ، ادامه مطلب [ 90/12/05 ] [ 17:55 ] [ اصلان قزللو ]
هر بار وزیر شکسته کوتاه و موثر؛پر تاویل. سرشار از ایجاز. سطر اول دوم بیان یک موقعیت در بازی شطرنج است. این دو سطر در حکم فضاسازی اند. به تنهایی کاری از آن ها ساخته نیست. شعر نمی شوند و یک گزاره ی ساده ی خبری است که هر شطرنج باز یا نا شطرنج باز ی ، این قانون را می داند. بی درنگ اشاره کنم که "پیاده ی سرباز"حشو است. سرباز ، همان پیاده است و پیاده ، همان سرباز. آوردن یکی کفایت می کند. سه واژه ی "وزیر" ، "سرباز" و "سیاه و سفید" در رابطه ای تنگاتنگ، انسجام متن را حفظ کرده اند.نقطه جوش شعر از سطر سوم شروع می شود و پایان می یابد. نگاه تازه بر این گزاره ی شطرنجی است که دو سطر پیشین را به صحنه می آورد و موثر می کند.این موقعیت ناگاه وارد صحنه ی زندگی می شود. در انقلاب ها ، چنین صحنه هایی دیده می شود. "فرصتی سیاه و سفید!" برای پیاده، که جایگزین سواره(وزیر) می شود.اگر بتواند از آن استفاده کند، کفه ی سنگین زندگی به سوی او بر می گردد. در ضمن در این شعر ، بیش تر برای ابلاغ پیام تلاش شده است . به نظر می رسد کفه ی زیبایی شناسی پایین تر از دیگر سوهاست [ 90/12/04 ] [ 13:3 ] [ اصلان قزللو ]
"با چشم هایِ بسته به دنیا آمدم ! هر روز آجرهای خانه را از دیوار بیرون می کشم باید خانه ای بزرگ بسازم مادرم گل هایِ چادرش را رویِ بند پهن می کند زیر لب چیزی می خواند اشک هایش سرازیر که می شود آفتاب به دیوارهای نمور می تابد و گل هایِ آفتاب گردان با دهانی کبود به سویِ روشنی می چرخند می چرخم و زمین از حرکت باز می ماند مادرم می گوید : ما بخشیده خواهیم شد
ادامه مطلب [ 90/12/04 ] [ 8:35 ] [ اصلان قزللو ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||