تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> خانه ي نقد

يلدا

سده اي نه.

هزاره اي نه.

هزاران هزاره پيش،

آسمان را

سقف كوتاه؛

دريچه اي نه ؛

نوري نه؛

جهان در ظلمت هزار توي خود ،

سرگردان.

مردمان،

هزاران هزاره ،

همچنان چشم درچشم ظلمت.

كه آن شب ديرپاي نه بن پيدا ،

در تاريك بطن خويش،

جنيني كه

سال هاي سالش

فشرده بود،

بي چاره اي از فراغت شد.

رخنه اي در تيرگي در گرفت.

بارش نور،

نخست قطره اي؛

آن گاه،

دريايي

بر چشم ها باريدن گرفت:

بدرود تيرگي.

ميلاد مهر ،

خجسته.

خوشا جهانا مهر آگين!

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 18:35 | 86/09/29

نامحرمان

 

گفتي كه چهره بپوشان

از سرو و صنوبر و سپيدار

در باغ

كه نامحرمان اند.

غنچه،

به ناگهان فرو خورد

لبخند به لب دويده را.

گل،

سرخ و زرد شد.

لعنت به هرچه باد هرزه گرد!

پاييز

بي بهار

در باغ مي چمد.

20/9/86

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 21:20 | 86/09/27

جدایی

وقت گل گفتن،

باهم.

وقت گل ديدن،

 با هم.

گاه گاهي هم،

 در غم هم با هم.

آه !

اما،

در قسمت كردن نان،

مي شويم از هم دور!

30/8/86

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 11:44 | 86/09/16

زندگی

 

سروده ي اصلان

زندگي،

باغ پر از سيبي بود؛

همه سرشار از سرخ.

همه لبريز از سبز.

قامت شاخه بلند،

دست ما ،

اما كوتاه.

سيب را چيديم،

با شاخه.

 

باغ

داغش بر دل!

نه ز سرخي خبري!

نه ز سبزي اثري!

باقي باغ ،

به جز هيمه نبود.

30/8/86

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 19:51 | 86/09/15

RSS