نقد شماره ی 14-شمس لنگرودی
جمعه 26 مهر 1387 10:14:56 شماره خبر :307501 «اصلان قزللو» نويسنده كودك و نوجوان:
قصههای قرآن آذريزدی با هنرمندی كامل بازنويسی شده است
گروه ادب: هنر تنها در ظاهر يك اثر هنری تجلی نمیكند، بلكه به لايههای زيرين میرود و خود را دل آن اثر متجلی میكند. قصههای قرآن آذريزدی نيز با هنرمندی كامل بازنويسی شده است.
«اصلان قزللو» نويسنده كودك و نوجوان در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، با بيان اين مطلب گفت: موضوع هنر نويسندگی در زمينه آثار قرآنی به شكل روايت آن بستگی دارد؛ قرآن دارای قصههای بسياری است كه اين قصهها در دل خود اندرزهای بیشماری را منتقل میكند. هنری كه بازنويس قصههای قرآنی بايد آن را رعايت كند، اين است كه با چه شيوهای اين آموزهها را به زبان مخاطب خود نزديك كرده و نگارش كند.
او افزود: مخاطب آثار آذريزدی كودكان هستند و اين گروه سنی با نصايح مستقيم و بیپرده ميانهای ندارند. هنر نويسندگی و تسلط آذريزدی وقتی وارد اين ميدان میشود، خود را به ظهور رسانده و آثاری با اين حجم مخاطب و علاقهمندی را خلق میكند.
نويسنده « ادبيات كودك و نوجوان» در ادامه گفت: در اين آثار با استفاده از ابهام قراردادن موضوع استفاده از فراز و فرودهای هنری باعث شده است كه مخاطب، خود به سمت كشف نتيجه و هدف داستان رفته و چون اين كشف توسط خود او صورت میگيرد، اين نتيجهگيری از داستانها بسيار جذاب و دلپذير میشود و وقتی داستانها در خود نتايج اخلاقی و معنوی داشته باشند، ديگر رسالت اين هنر به كاملترين وجهی به ظهور میرسد.
وی تصريح كرد: نوشتن قصههای قرآنی كار هر كسی نبوده و كسی كه میخواهد به اين سمت برود، علاوه بر داشتن عشق و علاقه به اين كار، بايد دارای زبانی روان به همراه اطلاعات عميق و تسلط كافی باشد كه آذريزدی همه اين مؤلفهها را با خود به همراه دارد.
اين نويسنده با بيان اين مطلب كه آذريزدی تمام عمر خود را به نويسندگی اختصاص داده، تصريح كرد: آذريزدی زندگی خصوصی خود را هم در جريان كار نويسندگی وارد كرده و با داشتن اطلاعات و آگاهی به همراه عشق و علاقه نسبت به داستانهای قرآنی و ادبيات كهن، توانسته آثار ماندگاری در اين زمينه خلق كند. علاوه بر كودكان، نوجوانان و حتی بزرگسالان، نويسندگان نيز از قلم «مهدی آذريزدی» متأثر شده و در پيشبرد آثار خود از آن استفاده كردهاند كه توجه و متعدد شدن بيشتر به ادبيات فولكلور (عاميانه) پس از كتابهای آذريزدی گواه اين سخن است.
قزللو در پايان با اشاره به مشكلاتی كه بر سر راه نشر آثار آذريزدی وجود دارد، خاطرنشان كرد: به علت مشكلات بازار نشر و مسائل خاصی كه در چاپ كتاب وجود دارد و به جهت گستردگی و گوناگونی كتابهای منتشر شده در زمينه ادبيات كودك، آثار آذريزدی كمتر از قبل به دست مخاطب خاص خود میرسد كه در اين زمينه برای شناساندن و بهرهمند كردن اين دسته از مخاطبان بايد تدابير لازم مورد بررسی قرار گيرد.
منبع:http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=307501
اصلان قزللو- دوشنبه ۱/۷/۸۷- ساعت ۱۹:۴۱
با شمس لنگرودی، شاعر و نویسنده ی معاصر بیش تر آشنا شویم.
کتاب های شعرش:
1- رفتار تشنگی- 1355
2- در مهتابی دنیا- 1363
3- خاکستر و بانو- 1365
4- جشن نا پیدا- 1367
5- قصیده ی لبخند چاک چاک- 1369
6- نت هایی برای بلبل چوبی- 1379
7- پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه- 1383
8- باغبان جهنم ( زیر چاپ)
آثار تحقیقی:
9- گرد باد شور و جنون (سبک هندی و کلیم کاشانی) 1366
10-مکتب بازگشت( تحقیق در تاریخ شعر دوره های افشاریه ، زندیه و قاجار ) 1377
11-تاریخ تحلیلی شعر نو (چهار جلد) 1377
رمان:
12-رژه بر خاک پوک – 1370
داستان کودکان :
13- شبی که مریم گم شد- 1378
معرفی و نقد مجموعه شعر 53 ترانه ی عاشقانه - انتشارات آهنگی دیگرچاپ سوم 1385- چاپ چهارم 1387. نام مجموعه، معرف تعداد اشعار آن است . در این مجموعه ، شاعر , جهان را با نگاهی عاشقانه به تماشا می نشیند . نگاهی گرم و گیرا و جذاب، بی هیچ رنگی در عین رنگارنگی!با این نگاه ، همه چیز زیر چتر عشق جمع می شوند و شاعر(عاشق) تجربه ها ، دریافت ها و ناخوادگاهی و آگاهی را به هم می پیوندد و محصولی به نام شعر عاشقانه ، می سراید. همه چیز ، از پرنده گرفته تا ماه، از آفتاب تا اقیانوس، از غزال تا نهنگ ، از ستاره تا رنگین کمان و چای و عسل و اساطیر و باورهای نو و کهنه با عشق سفر می کنند و در خدمت عاشق قرار می گیرند؛ گاه رنگ می بازند و گاه رنگین می شوند :
"برای ستایش تو
همین کلمات روزمره کافی است
همین که کجا می روی، دلتنگم
برای ستایش تو
همین گل و سنگریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم (ص 47)
عشق در نگاه شاعر ، گاه همات بهشت موعوداست با جوی های عسل ، و حتا بهشت درخدمت عشق:
"دوستت دارم
و نقشه ای از بهشت را می بینم
دورا دور
با دو نهر عسل
که کشان کشان
خود را به خانه ی من می رسانند" (ص 49)
زبان شعر ، زنده است . هر واژه ای را به خدمت می گیرد ؛ می پروردش و جان تازه ای به مدد عشق در تنش می دمد . ، کلمه های روزمره و گفتاری و ادبی ، همه در شعرهای شمس جاری می شوند ، بی آن که احساس غریبگی کنند . بی آن که بیازارندت .
"روبان های سفید را در کف شعرها ببین که چگونه در باران می لرزند
روبان های سفید، پیچیده بر گل سرخ های بی تاب را ببین" (ص 69)
آشنایی زدایی های زیبا و طبیعی و حسن تعلیل های تازه ، تخیل و تفکر را دیدنی و شنیدنی و خواندنی کرده است . یکراست ار ذهن و زبان و دالان های بر ساخته شاعر ، سفر می کنی ، چشم اندازها را می بینی ، رنگ ها را به چشم می کشی و با او به مقصد می رسی.
"الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست.
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستاده اند
تا زاد روز تو را بدانند. (ص 71)
ایماژهای تازه و زنده و زیبا، سبب زنده ماندن و تازگی شعر شده است .
"بر دکه ی روزنامه فروشی
باران
به شکل الفبا می بارد(ص73)
و گاه عاشق ققنوسی می شود تا راز حضور معشوق را بداند(ص 76) و گاه به مدد معشوق، پلی از حال به گذشته می زند و میان غزل های حافظ می افتد(ص 96)شعرهای 53 ترانه را گاه باید چشید و گاه خورد و گاه نوشید و دوره کرد تا آرام آرام جذب جانت شود و عاشقی را به یادت آورد ؛ که اگر جهان را با نگاه سیاسی ببینی یا فلسفی یا اجتماعی ، هنوز در اول راهی . عشق تو را از وسعت دید می دهد ؛ جهانت را می گستراند و به گوشه گوشه ی جان و جهان و روح وجسم رهنمون می شود ؛ که در جهان یک زاویه ی تنگ وجود ندارد.
شعر اول
شب پره ها خواب می بینند که از آفتاب تابستانی ترسی ندارند
آفتاب
خواب دقیقه یی را می بیند که به گوشه یی نشسته و
پاها را دراز کرده و دنیا را نگاه می کند
خواب می بینند صخره ها
به نرمی آب می شوند
و ریشه های درخت را می بوسند
خواب می بینند جاده ها
که بر می خیزندو به مهمانی راه ها می روند
پنجره ها خواب می بینند
پجره های مجاور را دیده اند
خواب می بینم آمدی.(ص103 و 104)
نقد و تفسیر
اصلان قزللو- چهارشنبه۳/۷/۸۷- ساعت۲۲:۱۱
این شعر را می توان به شش بند تقسیم کرد و به هر بند با دقت بیش تری نظر کرد و ارتباط هر یک را با بندهای دیگر و کل شعر بررسی کرد.
بند 1: " شب پره ها خواب می بینند که از آفتاب تابستانی ترسی ندارند"
شب پره ، همان طور که از اسمش پیداست، موجودی است که فقط در تاریکی و شب پرواز می کند و با نور بیگانه است. چون خواب می بیند ، شخصیت انسانی گرفته است و تکرار حرف"ت"بخشی از موسیقی آن را تامین کرده است . علاوه بر آن ، هجای پایانی "آفتاب" با هجاهای آغازین و پایانی "تابستانی" همانندی و اشتراک دارد.
خواب دیدن ، بیان افکار و آرزوهاست؛اما شب پره موجودی است که فرار از نور ، ذاتی اوست . بنابراین فقط می تواند این آرزو را در خواب داشته باشد نه در بیداری . به عبارت دیگر ، می توان برایش خواب دید.
بند2: "آفتاب/خواب دقیقه یی را می بیند که به گوشه ای نشسته و/پاها دراز کرده و دنیا را نگاه می کند."
آفتاب، مجاز از خورشید است. از ویژگی هایش این که فقط می تابد و می تابد تا جهان را روشن کند . هیچ گاه فرصت استراحت و تماشا ندارد . پس یک بعدی است و اگرچه می تواند خواب ببیند ولی هیچ گاه خوابش به واقعیت نمی پیوندد و امکان شدن ندارد.این کره نیز حق دارد شخصیت انسانی بگیرد اما تغییر وضعیت و ابعاد دیگر یافتن برایش امکان پذیر نیست.
بند 3:"خواب می بینند صخره ها / به نرمی آب می شوند/ و ریشه های درخت ها را می بوسند."
سختی و سختی از ویژگی های بارز صخره است . نرم نمی شود ال به آتش و اگر نرم شود و روان ، ریشه ها را نمی تواند ببوسد که در آن حالت می سوزاند و نابود می کند . پس اگر خوابی هم ببیند، در جهان واقعی امکانی برای تعبیرش نیست . در حقیقت او می خواهد به ضد خود(آب) تبدیل شود و ویژگی های آن را پیدا کند. هم پایانی های "صخره ها " ، ریشه ها و درخت ها" همانند قافیه و گاه ردیف ، عمل کرده است و بخشی از موسیقی شعر تامین کرده.
بند 4: خواب می بینند جاده ها/ که بر می خیزند و به مهمانی راه ها می روند"
از ویژگی های جاده آن که همیشه خوابیده است و محل عبور رهگذران است . خوابش خوش ! اما بر خاستن از او بر نمی آید. خوابش همچنان در خواب می ماند.همیشه میزبان است و مهمان شدن به دلش می ماند.
بند5:"پنجره ها خواب می بینند/ پنجره های مجاور را دیده اند."
اگر کسی سرش را از پنجره بیرون کند و گردن بکشد، می تواند پنجره ی مجاور را ببیند. اما چشم پنجره همچنان باز یا بسته خواهد ماند و از پنجره ی مجاور ، تصویری نخواهد داشت.
بند6: "خواب می بینم آمدی."
حالا، این موجودی که برای همه خواب می دید، برای خودش هم خواب می بیند . خواب دیدار یار را ! خواب است و خیر! آیا خوابش به واقعیت خواهد پیوست ؟
تفسیر این شعر با این چینش عناصر و بندها ، می تواند سه گونه باشد:
الف: در بندهای غیر پایانی ، چون شب پره و خورشید و صخره و جاده و پنجره از نظر ویژگی ، تک بعدی و یک سویه هستند ، و جز خاصیت تعیین شده ، نمی توانند کار دیگری انجام دهند. مثلا ، صخره وقتی می تواند نرم و روان شود که دیگر صخره نباشد بلکه یخ باشد و صورت دیگری از آب تا بتواند ریشه ی درختان را ببوسد. حالا که خواب هیچ شی به واقعیت نمی پیوندد پس خواب شاعر(عاشق) هم در عالم واقع نمودی نخواهدداشت.
ب: درست است که خواب آن شیء ها در بیداری نمودی ندارد ، اما انسان به سبب چند بعدی بودن، قدرت یادآوری گذشته ، فعال بودن ذهن و قدرت تخیل و به سبب احاطه داشتن بر بیش تر پدیده ها ، وقوع خوابش در بیداری امکان پذیر است. پس خوابش در بیداری به حقیقت خواهد پیوست.
ج: تمام خواب ها ، بیانگر آرزوهاست. حالا که هر شی می خواهد ارتقا یابد و به آرزویش برسد، یا در خواب تصوری از آرزویش را دارد ، چرا انسان چنین نکند با همه ی توانایی هایش ؟ خوابش به خیر باد!
سخن آخر این که: ایجاز از ویژگی بارز این شعر است ، به طوری که می توان از پایان هر بند جمله ای منفی یا مثبت را خذف شده پنداشت. مانند:" شب پره ها خواب می بینند که از آفتاب تابستانی ترسی ندارند" خوابشان حقیقت ندارد/دارد.
شعر دوم
از آتش من جز دودی بر نخاست
دودی که زغال نوشتن شعرهای من شد
اشعاری سپید، که از آسمان تو بر من بارید، اشعاری سپید
و دره ها و کوره های اتاقم را پوشانید.
پرنده ی در برف مانده
جز دام پر دانه
پناهی ندارد.(ص97)
نقد و تفسیر
بهمن ارجمند- چهارشنبه ۳/۷/۸۷- ساعت۰:۰۹
شعر "شمس لنگرودی" از ویژگی هایی برخوردار است که بخشی از آنها را در این شعر نیز می توان دید.در این مکتوب برآنیم که در ضمن برشمردن برخی از ویژگی های شعر ایشان به ویژگی های شعر فوق نیز بپردازیم.
1- ساختاری بودن شعر : غرض از ساختاردر این مکتوب ، وحدتمندی موضوعی و واژگانی یک شعر است.چنانکه ملاحظه می شود نسبت واژه های آتش،دود ،زغال،کوره،اتاق و برف از یکسو و نسبت واژه های نوشتن،شعر از سوی دیگر روشن است.همچنین نسبت دره ، پرنده ، برف و دام نیز در این شعر مشهود است.مجموعه ی این واژه ها مبین موضوعی معین اند. البته چنین ساختاری به وضوح غیر شاعرانه ای که به قرائت پذیری شعر آسیب زند ، منجر نمی گردد.چنین رویکرد هنرمندانه ای به ویژگی ثانوی شعر "شمس" مربوط است که آن را با عنوان دال های متعدد برای ملولی واحد پی می گیریم .
2- دال های متعدد برای مدلولی واحد : ممکن است برخی از خوانندگان با نگارنده همراه نباشند و وجود وحدتمندی موضوعی و واژگانی را در این شعر با توجه به پیوند واژه ی "پرنده" با "شعر" یا "آتش " منکر گردند.اما باید ادعا کرد که وجود این واژه ها ما را به ویژگی دیگر شعر "شمس" و برخی دیگر از شاعران رهنمون می سازد و آن ظهور متنوع و متکثر مدلولی واحد است که در هیئت دال های متعدد ظاهر می شوند.چنانکه "من"ِ مصراع اول در بند پایانی به "پرنده" تبدیل می شود. بدیت ترتیب شاعرانی چون او هرچند بر آن اند که شعرشان آزاردهنده نباشد اما با وجود دال های متغیر و متعدد برای یک مدلول ،شعر از صفت راحت الحلقوم دور می گردد.همچنین ظهور متنوع و متکثر یک مدلول با دال های متنوع و متکثر، لذّت خواندن را موجب می شود.
3- .دغدغه ی مخاطب : "شمس" را هنوزباید در مجموعه آن شاعرانی قرار داد که معناگرایند و کاملاً بانسل پیشین نگسسته اند.بنابراین دغدغه ی مخاطب را نیز دارند.اما گاهی دغدغه ی مخاطب چنان شدت می گیرد که شاعر مجبور می شود از موضع همدلی با مخاطب شعرش را توضیح دهد.به عنوان نمونه در مصراع اول وجود واژه ی "من" توضیحی ست بر استعاری بودن "آتش".این آتش می تواند وجود بیقرار شاعر باشد که از آن دود آه و اندوه برمی خیزد.مصراع دوم نیز توضیحی است برای "دود" ِ مصراع اول ، تا بر استعاری بودن آن واقف گردیم. واضح است دود ِاندوهی که اسباب و ابزار پیدایش شعر است ، به صورت و شکل "سفید" نخواهد بود. اینجاست که ظهور دیگری (تو) موجب بارش برف سپید شعر می گردد و آن نیز امتلاءِ خلاهای درون (کوره ها و دره ها) شاعر را موجب می شود.در شرایط عادی و طبیعی از سرمای درون به آتش ِ دلبستگی پناه می آورند ، اما در این شعر شاعر در گریز از آتش درون به سپیدی شعر پناه می آورد.در مصراع پایانی در جلوه ای دیگر "من" ِ مصراع نخستین به هیأت پرنده ای ظاهر می شود تا شعر تنها پناه شاعر گردد.توجه به این نکته ضروری است که شعر و برف در برخورداری از صفت "سپید" با یکدیگر وجه مشترکی دارند.مقابله ی طبیعی برف سپید و آتش در این شعر به تعامل ناگزیر آتش درون شاعر با برف سپید شعر می انجامد.آیا باید "سپید"ی شعررا برجسته دید یا "سردی" برف گون آن را؟
4- "شمس لنگرودی" در ستایش شعر و دلبستگی ، چکامه های بسیاری سروده است .اما در این شعر شاعر در مواجهه با" تو" و "شعر" وضعیت دگرگونه ای را ترسیم می کند.آنان جلوه ای کاملاً مستحسن و نیکو ندارند.انگار پذیرش آنان از طرف شاعر ، پذیرشی از سر اضطرار و اجتناب ناپذیر بوده است.
تا حدودی صور خیال این شعر و موضوعی را که بدان پرداخته شده برای نگارنده یادآور شعر "سرمای درون" شاملو است.جز آنکه شمس در این شعر در جناح مقابل شاملو در نوع مواجهه با شعر و دلبستگی قرار می گیرد؛ یعنی شعر نه پرواز که پناهی و گریزگاهی معرفی می شود :همه/لرزش دست و دلم /از آن بود/که عشق/پناهی گردد./پروازی نه/گریزگاهی گردد...../و خنکای مرهمی / بر شعله ی زخمی/نه شور شعله /بر سرمای درون....
اصلان قزللو - چهارشنبه۳/۷/۸۷- ساعت ۲۲:۱۴
این شعر با توجه به فاصله گذاری شاعر و تغییر مسیر در خوانش، دو بند دارد.
بند1:" از آتش من جز دودی بر نخاست/دودی که زغال نوشتن شعرهای من شد/اشعاری سپید، که از آسمان تو بر من بارید، اشعاری سپید /و دره ها و کوره های اتاقم را پوشانید."
"آتش " استعاره از وجود است . وجود عاشق وقتی بسوزد، جز دود چیزی بر جا نمی ماند. این دود یا دوده یا زغال صرف نوشتن شعر می شود . این شعرها جالب و عجیب اند، زیرا با وجود نوشتن با زغال که سیاه است، سفیدند! اشعار "سفید" ایهام دارد و دارار دو معنی که هر دو در شعر کاربرد دارد.
الف: شعر سفید همان است که وزن و قافیه ی عروضی ندارد اما آهنگین و پر تخیل و تصویری و پر معناست.
ب: شعر "سفید" شعر پاک ، مثل برف. به ویژه که از آسمان می بارد.
آسمان ، استعاره از دل و جان معشوق و یار است و اتاق باز هم همان وجود عاشق است و دره ها و کوره ها ، تمام جوانب مادی و معنوی وجودند.
خلاصه ی کلام آن که : عشق تو سبب سرودن شعرم شد و تمام وجودم را فراگرفت. واژه های "آتش، دود ، زغال و کوره با هم تناسب دارند ، شعر با نوشتن و آسمان با باریدن ارتباط دارد.
بند2:" پرنده ی در برف مانده/ جز دام پر دانه/پناهی ندارد."
"پرنده ی در برف مانده" استعاره از شاعر عاشق گرفتار است ، و "دام پر دانه" ،عشق معشوق .
زبان این شعر ، زنده و بی آلایش و ساده است و همانند شعر قبل از ایجاز بر خوردار است . شمس لنگرودی بیش تر معنا گراست .
حسن سهولی- جمعه ۱۲/۷/۸۷-ساعت۱۴:۳۲
واژه هادراین متن باتوجه به استعاری بودنشان به آسانی دریافت می شوند،واز نظر زبانی هیچ پیچیدگی ندارند.درمواردی نادرمثل واژه ی"آتش"درمصرع"ازآتش من جزدودی برنخاست"ذهن رابرای یافتن معنی استعاری به تاخیرمی آندازدومی توان معنی دورترازآن چه ابتدا به ذهن می رسد بااحتیاط ووسواس دریافت.
آتش به هرمعنی که باشددرمعنی حقیقی خودنیست اماشایدبه معنی "خودشاعر"ویا"شعر شاعر"باشد.باکمی دقت ودریافتی دورازواژه های دیگر وقرینه هاوحتی خودگزاره موجودمی تواندمارا به معنی شعر برای واژه ی "آتش" دلالت کند.
شاعردرشعرخود که برف(سپید) است ودام پردانه که عشق است هردوگرفتارمانده است.
"پرنده دربرف مانده/جزدام پردانه/پناهی ندارد"
دراین مصراع هانگاه شاعربه شعرش مانند نگاه سهراب سپهری است. "سپهری در"صدای پای آب" درقفس شعرش گرفتارمانده"(1 ) او می سراید:
"اهل کاشانم/پیشه ام نقاشی است/ گاه گاهی قفسی می سازم بارنگ ،می فروشم به شما /تابه آواز شقایق که درآن زندانی است/دل تنهایی اتان تازه شود" (2 )
آشنایی زدایی درشعر،شعرراجذاب کرده است اما سهراب شقایقی است که درقفس شعرش زندانی است وگاهی آواز می خواند (شعرمی سراید)تادل های تنهایی تازه شوند.(بااختلاف این که شعرسهراب نیمایی است)
درشعرشمس لنگرودی پرنده ی تنها مانده(شاعر)دربرف(شعرسپید)زندانی است وپناهی جزدام ودانه(معشوق)ندارد.
باالتفات به این موضوع که شاعرباشعرش به وحدت رسیده ،شعرشاعرخودشاعر است وشاعرنیز خودشعرباتوجیه این معنی می توان به دریافت این دومفهوم ازواژه ی استعاری "آتش"رسید.(شاعروشعر)
بازی های بیانی شاعرنیز،مخاطب رابه یادشعر_سپیدموسوی گرمارودی می اندازد،شعری که درمنزلت علی (ع) سروده است به نام "درسایه سارنخل ولایت"
هر دوشعرهم سپید هستند.
"شعرسپیدمن،روسیاه ماند/که درفضای تو،به بی وزنی افتاد" ( 3)
شعر،سپیداست ونتوانسته عظمت ممدوح رابیان کند روسیاه مانده ،به بی وزنی افتاده(ارزشش راازدست داده است) شعرسپیدنیز وزن ندارد .گرمارودی با استفاده ازدوآرایه ی ادبی حسن تعلیل وایهام درکلامی موجزشعرراجذاب کرده است.
شمس لنگرودی نیز با همین دانش بیانی واستفاده از واژ ه ی "برف "درمعنای استعاری آن شعررادرمسیردیگری انداخته است.
شاعرمعتقداست که ازآسمان معشوق-تصویری که ازمعشوق درذهن دارد-اشعارسپید
باریده همان برفی که بعدها شاعردرآن می ماندوگرفتارمی شود.
پس شاعر میان برف واشعار_سپیدرابطه ای یگانه برقرارمی کندوجالب است شاعراز آتش درون که دودبرمی خاسته نیزرنج می برده است،یعنی یک پارادوکس معنایی ظریف بدون تکلف که ازناخودآگاه شاعربه صفحه ی سفیدکاغذ به صورت واژه ودرنهایت شعر چکیده است.
امامصراع دوم"دودی که زغال_نوشتن_شعرهای من شد"این برداشت را که" آتش" درمعنی دوم آن یعنی "شعر"باشدبه عقب می راند.
درمصرع"دره هاوکوه های اتاقم را پوشانید"باز شاعر اتاق کوچک خویش رابه وسعت دره هاوکوه ها تصورکرده است وبازاحساس یگانگی کرده است البته شایدشاعرخواسته بگویدکه شعرش درسطح گسترده وفراگیری ایستاده است. که می توان همه ی مصراع مجازی دانست که قرینه ی معنوی آن درپیچیدگی تصویروتصورشاعر گم شده است.
اما نکات دستوری شعربرجسته تراززبان شعراست.ترکیب های بکاررفته درشعر مانند:
"آتش من"، "زغال نوشتن"،"اشعاری سپید"،"آسمان تو"و....... ترکیب هایی اضافی ووصفی هستند که همه در ساخت دستوری واحدی جاری اند،ترکیب های اضافی بیشترتخصیصی وترکیب های وصفی به صورت ساده ومرکب به کاررفته اندکه شعرراساده وبی ابهام می کنندوشاعردراین شعرازساختمان دستوری بیش ازساختمان واژگان بهره برده است.
نکات دیگری که درشعروجوددارداستفاده ازصنعت های ادبی است که محدودمی شودبه استعاره ومراعات نظیرو نکات ظریف تری که با دقت بیشتر ودریافت از ناخودآگاه شاعر می توان فقط حدس زد،ایهام معنایی ومجاز باقرینه ی معنوی نادر است.رابطه های یگانه درشعرنیز نکته هایی هستندکه بایدموردتوجه قرارگیرند زیراشعر را دریک فرایندوسیع تر و باافق بازتری می توان مشاهده کرد.رابطه های یگانه میان واژه های "اتاق"،"دره"و"کوه"ورابطه ی یگانه ی میان"شعر"و"برف" ورابطه ی میان "معشوق"و"کاینات"که هردودرشعر غایبند.
1)ر.ک.فصل نامه ی ادبی پویه،دبیرخانه راهبری زبان وادبیات فارسی کشور،شماره4،دی ماه1383،مقاله ی زبان ومعنادر"صدای پای آب"،سهولی،حسن،ص44
2)هشت کتاب،سپهری سهراب،چ بیست ششم،انتشارات طهوری،صدای پای آب،ص273
3)ر.ک،مجموعه ی"درسایه سار نخل ولایت" موسوی گرمارودی ،علی
نظرگاه شاعر


