تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> خانه ي نقد

مثل چشمه،مثل رود-مراسم یادبود قیصر امین پور

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان برگزار می کند:

"مثل چشمه ،مثل رود-مراسم یادبود قیصر امین پور

پنجشنبه-۱/۵/۸۸

ساعت۱۷ تا ۳۰/۱۹

مکان:خانه ی هنرمندان-تالار بتهوون-خیابان ایرانشهر

منبع:

Nevisak.com

زندگينامه دكتر قيصر امين پور
دكتر امين‌پور در دوم ارديبهشت ماه ۱۳۳۸ در گتوند دزفول به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در دزفول ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد ولي پس از مدتي از اين رشته انصراف داد.

قيصر امين‌پور، در سال ۶۳ بار ديگر و اين بار در رشته زبان و ادبيات فارسي به دانشگاه رفت و اين رشته را تا مقطع دكترا گذراند و در سال ۷۶ از پايان‌نامه دكتراي خود با راهنمايي دكتر محمدرضا شفيعى كدكني با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» دفاع كرد. اين پايان‌نامه در سال ۸۳ و از سوي انتشارات علمي و فرهنگي منتشر شد.

قيصر امين‌پور، تدريس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز كرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدريس شد. وي همچنين در سال ۶۸ موفق به كسب جايزه نيما يوشيج، موسوم به مرغ آمين بلورين شد. دكتر امين‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي برگزيده شد.

وي فعاليت هنري خود را از حوزه انديشه و هنر اسلامي در سال 1358 آغاز كرد .


در سال 1367 سردبير مجله سروش نوجوان شد و از همين سال تاكنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدريس اشتغال دارد.

در سال 1382 نيز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسي انتخاب شد.
اولين مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" كه بخش عمده آن غزل بود و حدود بيست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر كرد و در همين سال دومين مجموعه شعرش "در كوچه آفتاب" را در قطع پالتويى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبليغات اسلامى به بازار فرستاد.

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آيد كه شاعر در اين منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى كربلا و تنهايى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گيرد. سال 69 برگزيده دو دفتر تنفس صبح و در كوچه آفتاب با عنوان «گزيده دو دفتر شعر» از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود .

در اواسط دهه هفتاد دومين دفتر از اشعار امين‏پور با عنوان "آينه ‏هاى ناگهان2"منتشر مى‏شود كه حاوى اشعارى است كه  در كتاب‏هاى درسى هم می آید.انتشارات مرواريد گزينه اشعار او را در كنار گزينه اشعار شاملو، فروغ، نيما... به دست چاپ مى‏سپارد كه در سال 78 به بازار مى‏آيد.
"گل‏ها همه آفتابگردانند" جديدترين كتاب امين‏پور نيز در سال 81 از سوى انتشارات مرواريد منتشر شد كه به چاپ‏هاى متعدد رسيد و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

دكتر قيصر امين ‏پور در سال 1382 علي رغم تمايلش از سردبيري سروش نوجوان استعفا داد و ضمن عضويت در فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدريس مي كرد و به كارهاى پژوهشى مشغول بود.


در طليعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز مي كند:

چرا مردم قفس را آفريدند؟ چرا پروانه را از شاخه چيدند؟
چرا پروازها را پر شكستند؟ چرا آوازها را سر بريدند؟

در شعرهایش  قالب هاي  چهارپاره، غزل، دو بيتي، قالب نيمايي و مثنوي رابه کار برده است.


قصير امين پور، در حوزه شعر كودك و نوجوان نيز، آثاری دارد . نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)، به قول پرستو(1375)، تنفس صبح(1363)، در كوچه انقلاب (1363(.

شعر راز زندگي از كتاب به قول پرستو:

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگي
لب زخنده بستن است
گوشه اي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگي شكفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوي غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش مي رسد
تو چه فكر ميكني
كدام يك درست گفته اند
من فكر مي كنم گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد اوگل است
گل يكي دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره كرده است!

آثار او عبارتند از:
تنفس صبح
در كوچه آفتاب- مثل چشمه ، مثل رود- ظهر روز دهم
آينه‏ هاي ناگهان
گل‏ها همه آفتابگردانند
گزينه اشعار  مرواريد
بي بال پريدن
طوفان در پرانتز
به قول پرستو " مجموعه شعر نوجوان"
سنت و نو آوري در شعر معاصر 


او پس از تصادف  سال ۱۳۷۸  دچاربيماري‌هاي  جسمانی شدو  در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۸۶ در بيمارستان دي درگذشت.روانش شاد 

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 9:13 | 88/04/31

درگذشت "مهدی آذر یزدی"

 

     به نام زنده ی بیدار

مرد خوب(قصه های خوب برای بچه های خوب) از میان ما رفت.

 مهدی آذر یزدی  از پیشکسوتان ادبیات کودک ایران که عمر خود را در تنهایی و انزوا به خدمت بی دریغ و بی چشم داشت ادبیات کودک  اختصاص داد، با تنی رنجور و دلی شکسته، جهان را وداع گفت.

آذر یزدی به عنوان یکی از پیشگامان راهگشای ادبیات کودک ایران ف با سخت کوشی و اندوخته ی فردی و تجربه ی گرانبار ، کار بازنویسی و راه باز آفرینی از متون ادبی کهن را با نثری روان و خوش خوان  برای نویسندگان نسل بعدی گشود و موی در این راه سپید کرد تا ادبیات کودک ایران سپید روی و سر بلند باشد.

انجمن نویسندگان کودک و نو جوان ، فقدان این نویسنده ی فداکار، ساده زیست و سخت کوش را به همه ی اهالی فرهنگ و ادبیات، به ویژه همکاران ادبیات کودک و نوجوان تسلیت می گوید.

  او با بازنگاری خلاق، آثار متعدد، تا کنون بیش از چهار دهه لذت خواندن را به کودکان ایران چشانده، از همین روی بی گمان  نام او به عنوان یکی از تثبیت کنندگان نهاد ادبیات کودک و عضو پیشکسوت انجمن نویسندگان ، بر تارک تاریخ ایران خواهد درخشید.

برای علو روح بزرگ این جاودانه مرد ادبیات کودک، از یزدان پاک طلب اجر عظیم می نماییم و برای بستگان و دوستدارانش شکیبایی ، سلامت و سر بلندی آرزو داریم

                                             انجمن نویسندگان کودک و نوجوان

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 8:51 | 88/04/20

نقد شماره ی 21-نقد و بررسی"قمری غمخوار در شامگاه خزانی"سروده ی سیدعلی صالحی هزار و یک هایکوی پارسی

 مقدمه:هایکو، شعری است موزون، هفده هجایی(5-7-5) زادگاهش ژاپن است.بد نیست بدانیم، هایکو با هفده هجا که سه مصراع بیش تر ندارد، یکی از خوش آهنگ ترین شعرهای ژاپنی ست.در شعر هایکو ، معمولا یک فصل واژه به کار می رود که نشان دهنده ی یکی از فصل های چهارگانه ی سال است.  /*]]--> /*]]-->  پیش از هایکو، شعری به نام هایکای وجود داشته که وزنش(7-7-5-7-5) بوده با پنج مصراع. هایکو، فرزند همین هایکای است که سه مصراع اول با همان وزن هجایی(5-7-5) را حفظ کرده است.   در هایکو، دو مصراع اول مقدمه است و در مصراع سوم نتیجه ی شعر می آید. باید گفت ، هایکو شعری نیست که پایان و آغاز معینی داشته باشد؛ چون وظیفه ی هایکو ، تجسم یک منظره یا طرح موضوعی ست که به مخاطب عرضه می شود تامل و تاویل ، به عهده ی مخاطب است. در حقیقت، هایکو پایانی ندارد .   هایکو در ابتدای پیدایشش، توصیف ظاهری طبیعت بوده. چیزی مثل واقع گرایی؛ اما به تدریج ، از توصیف ظاهر به توصیف "دیدن و شنیدن"نیز رسید.شاعر آن چه را که در اثر دیدن در ذهنش القا می شد، می سرود. بعد ، هایکو به بیان شخصیت و افکار و درون شاعر پرداخت.   در شعرهای ژاپنی، هایکوهای بی وزن هم سروده شده است.   یکی دیگر از تغییرات هایکو در طول زمان، حذف فصل واژه از آن است. در هایکو ، اصولا از آرایه های ادبی استفاده نمی شود. اما هایکوهایی هم سروده شده اند که دارای آرایه های ادبی هستند. در هایکو، برداشت به عهده ی مخاطب است. در هایکو ، شاعر همه چیز را همانند بخشی از زندگی و طبیعت می داند: امید و ناامیدی، خستگی و رهایی،عشق و شوریدگی و اندوه و شادی که شاعر آن ها را در کوناه ترین جمله ها بیان می کند.

نقد و بررسی "غمری غمخوار" "قمری غمخوار در شامگاه خزانی" هزار و یک هایکوی پارسی، سروده ی سیدعلی صالحی، انتشارات نگاه،چاپ اول 1386-شمارگان 3300-412 صفحه

صالحی خود در مقدمه ی کتاب می گوید:"مدت ها بود که هیچ شعر ، سراغی از من نمی گرفت و تنها سه سطر ساده سرئده بودم: کسی از این راه عبور نخواهد کرد جز باد که او را نخواهی دید بنا به رسم همیشه، خیال می کردم بسا پاره ای از یک شعر کامل است که فعلا طلایه دار آن به دیدارم آمده است. هر چه منتظر ماندم خبری نشد. ناگهان در یافتم این چند هجای موجز، خود یک شعر کامل است. مستقل است. اول و آخر است. و این نخستین هایکوی من بود." او سپس "هزار و یک هایکوی پارسی را می سراید. با تمام ویژگی های هایکو آشناست.گاه ، تنها تو را به تماشا فرا می خواند:

"مه، دریا، اسکله

همه رفته اند

سحرگاه اردیبهشت"(فمری غمخوار-ص1)

گاهی ، آن چه را که دیده است و در خود احساسی را جسته است ، با تو در میان می گذارد:

"بعد از باران

عطر برنج و هیزم نیم سوز

یک پیاله چای، یک پیاله چای"(همان-ص 1)

باید بنشینی و آهسته در دلت بخوانی اش. حتا چشم هایت را ببندی تا بتوانی احساس را از سطرها و واژه ها به دلت منتقل کنی و باقی را در دلت بسرایی:مثلا بگویی"چه حالی دارد. چه قدر می چسبد!و بعد تجسم کنی شالیزاری را که باران خیسش کرده؛ بوی نم، فضا را آکنده و عطر برنج گیلانبا عطر هیزم نیم سوخته ، در هم شده و فضایی رویایی ساخته . حالا یک پیاله چای واقعا می چسبد!شاید همین حس  تو را به یک عشق ناب و به جان طبیعت نزدیک کند یا در آن غرقت سازد!شاید غم یا شادی نابی را در درونت زنده کند. این جاست که من می گویم ، یک آدم شهری که سیمان و آهن اشغالش کرده ،  در حقیقت از مادر خودش ، طبیعت، جدا شده و دیگر دل و دماغی ندارد . وقتی به این جا برسد، گم شده ی درونش را می یابد و آرام می گیرد. او ، گاه با کوه و رود و دریا و گل و گیاه سخن می گوید و انتظار دارد تو دنباله اش را بگیری و با او به آن جا بروی:

هی! پیچک پژمرده!

گردوی صد ساله ای

این جا بود"(قمری غمخوار-ص11)

انگار پیچک در خواب است!که می گوید"هی" و پیچک با درخت گردو مقایسه می شود. پیچک کجا و درخت گردو کجا؟درخت گردویی در آن جا بوده که حالا نیست؟ فعل "بود" این را می گوید.پس  جایش پیچکی روییده است. پبچکی که حالا پژمرده است و لحظه ای دیگر نخواهد بود. هم با عظمت و کم ارزش هر دو در معرض نابودی اند. این ندایی به انسان ها نیست؟گویی نوایی از خاقانی در دید سیدعلی است" ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما      بر کاخ ستمکاران گویی چه رسد خذلان؟ و هزاران سوال و حس و حرف در درونت شکل می گیرد؛ اگر خوب بخوانی و بیندیشی. زبان هایکو ، اصولا ساده است و این با صالحی و شعرش جورتر است.نه مشکلی و نه پیچیدگی خاصی. همان زبان روزمره و زبان گل و گیاه و کوه و صحرا! "این جا نیز چندان نمی پاید

خاشاک سفر کرده

از بیشه های نی"(قمری غمخوار-ص14)

همان گونه که پیداست، تصویر، تفکر و تاویل حرف اول را می زند. خار و خاشاک جایی ندارد. گاه در بیشه ی نی است ؛گاه در صحرا و اصولا هم سفر باد است. از خود اراده ای ندارد و ارزشی هم که چیزی یا کسی نزد خود نگهش بدارد.   هزار ویک هایکوی پارسی صالحی می تواند روزها و شب ها ، به تامل و دیدن و تماشایت مشغول کند. به سفر ببردت و مناظر بدیعی را برابر چشمانت بگشاید.به جهان پاک و ناب عشق و صلح و آزادی و دوستی رهنمونت کند. این ها همه جلوهای زیبای هایکوهای صالحی است. زیاد بودن این هایکوها(کمی) گاهی می ازاردت.برخی از این ها تصویرهای خیلی ساده دارند و کم حرف زود گذر. یعنی می شود غربالش کرد. گزینش دوباره و چند باره . و به جای هزار و یک، پانصد ف ششصد هایکوی عالی و خواندنی و دیدنی و برتر گزینی کرد: در هر کومه ای حرف زنی، مردی، مردمانی اوایل یکی از شب های سرد زمستان است(همان-ص 16) یا: دره ی بوته های مورت طعم علف رمه ی آرام آهوان بهاری(همان-ص29) و نمونه های بسیار دیگر از این دست. موضوع دیگر،تصویرهای پیاپی کتاب است که یک صفحه در میان یا بیش تر، که همه اش را سیدعلی کشیده صفحه های بیشماری را به خود اختصاص داده است. ناگفته پیداست که هر تصویر ، گاه هایکویی ست، غزلی و قصیده ای. این تصویرها در کل کتاب 145 صفحه را فرا گرفته است از 412 صفحه! body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; } /**/ معرفی و نقد "قمری غمخوار در شامگاه خزانی" سروده ی سیدعلی صالحی هزار و یک هایکوی پارسی مقدمه:هایکو، شعری است موزون، هفده هجایی(5-7-5) زادگاهش ژاپن است.بد نیست بدانیم، هایکو با هفده هجا که سه مصراع بیش تر ندارد، یکی از خوش آهنگ ترین شعرهای ژاپنی ست.در شعر هایکو ، معمولا یک فصل واژه به کار می رود که نشان دهنده ی یکی از فصل های چهارگانه ی سال است.   پیش از هایکو، شعری به نام هایکای وجود داشته که وزنش(7-7-5-7-5) بوده با پنج مصراع. هایکو، فرزند همین هایکای است که سه مصراع اول با همان وزن هجایی(5-7-5) را حفظ کرده است.   در هایکو، دو مصراع اول مقدمه است و در مصراع سوم نتیجه ی شعر می آید. باید گفت ، هایکو شعری نیست که پایان و آغاز معینی داشته باشد؛ چون وظیفه ی هایکو ، تجسم یک منظره یا طرح موضوعی ست که به مخاطب عرضه می شود تامل و تاویل ، به عهده ی مخاطب است. در حقیقت، هایکو پایانی ندارد .   هایکو در ابتدای پیدایشش، توصیف ظاهری طبیعت بوده. چیزی مثل واقع گرایی؛ اما به تدریج ، از توصیف ظاهر به توصیف "دیدن و شنیدن"نیز رسید.شاعر آن چه را که در اثر دیدن در ذهنش القا می شد، می سرود. بعد ، هایکو به بیان شخصیت و افکار و درون شاعر پرداخت.   در شعرهای ژاپنی، هایکوهای بی وزن هم سروده شده است.   یکی دیگر از تغییرات هایکو در طول زمان، حذف فصل واژه از آن است. در هایکو ، اصولا از آرایه های ادبی استفاده نمی شود. اما هایکوهایی هم سروده شده اند که دارای آرایه های ادبی هستند. در هایکو، برداشت به عهده ی مخاطب است. در هایکو ، شاعر همه چیز را همانند بخشی از زندگی و طبیعت می داند: امید و ناامیدی، خستگی و رهایی،عشق و شوریدگی و اندوه و شادی که شاعر آن ها را در کوناه ترین جمله ها بیان می کند. نقد و بررسی "غمری غمخوار" "قمری غمخوار در شامگاه خزانی" هزار و یک هایکوی پارسی، سروده ی سیدعلی صالحی، انتشارات نگاه،چاپ اول 1386-شمارگان 3300-412 صفحه صالحی خود در مقدمه ی کتاب می گوید:"مدت ها بود که هیچ شعر ، سراغی از من نمی گرفت و تنها سه سطر ساده سرئده بودم: کسی از این راه عبور نخواهد کرد جز باد که او را نخواهی دید بنا به رسم همیشه، خیال می کردم بسا پاره ای از یک شعر کامل است که فعلا طلایه دار آن به دیدارم آمده است. هر چه منتظر ماندم خبری نشد. ناگهان در یافتم این چند هجای موجز، خود یک شعر کامل است. مستقل است. اول و آخر است. و این نخستین هایکوی من بود." او سپس "هزار و یک هایکوی پارسی را می سراید. با تمام ویژگی های هایکو آشناست.گاه ، تنها تو را به تماشا فرا می خواند: مه، دریا، اسکله همه رفته اند سحرگاه اردیبهشت(فمری غمخوار-ص1) گاهی ، آن چه را که دیده است و در خود احساسی را جسته است ، با تو در میان می گذارد: بعد از باران عطر برنج و هیزم نیم سوز یک پیاله چای، یک پیاله چای(همان-ص 1) باید بنشینی و آهسته در دلت بخوانی اش. حتا چشم هایت را ببندی تا بتوانی احساس را از سطرها و واژه ها به دلت منتقل کنی و باقی را در دلت بسرایی:مثلا بگویی"چه حالی دارد. چه قدر می چسبد!و بعد تجسم کنی شالیزاری را که باران خیسش کرده؛ بوی نم، فضا را آکنده و عطر برنج گیلانبا عطر هیزم نیم سوخته ، در هم شده و فضایی رویایی ساخته . حالا یک پیاله چای واقعا می چسبد!شاید همین حس  تو را به یک عشق ناب و به جان طبیعت نزدیک کند یا در آن غرقت سازد!شاید غم یا شادی نابی را در درونت زنده کند. این جاست که من می گویم ، یک آدم شهری که سیمان و آهن اشغالش کرده ،  در حقیقت از مادر خودش ، طبیعت، جدا شده و دیگر دل و دماغی ندارد . وقتی به این جا برسد، گم شده ی درونش را می یابد و آرام می گیرد. او ، گاه با کوه و رود و دریا و گل و گیاه سخن می گوید و انتظار دارد تو دنباله اش را بگیری و با او به آن جا بروی:

هی! پیچک پژمرده!

گردوی صد ساله ای

این جا بود.(قمری غمخوار-ص11)

انگار پیچک در خواب است!که می گوید"هی" و پیچک با درخت گردو مقایسه می شود. پیچک کجا و درخت گردو کجا؟درخت گردویی در آن جا بوده که حالا نیست؟ فعل "بود" این را می گوید.پس ف جایش پیچکی روییده است. پبچکی که حالا پژمرده است و لحظه ای دیگر نخواهد بود. هم با عظمت و کم ارزش هر دو در معرض نابودی اند. این ندایی به انسان ها نیست؟گویی نوایی از خاقانی در دید سیدعلی است

" ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما      بر کاخ ستمکاران گویی چه رسد خذلان؟

و هزاران سوال و حس و حرف در درونت شکل می گیرد؛ اگر خوب بخوانی و بیندیشی. زبان هایکو ، اصولا ساده است و این با صالحی و شعرش جورتر است.نه مشکلی و نه پیچیدگی خاصی. همان زبان روزمره و زبان گل و گیاه و کوه و صحرا!

"این جا نیز چندان نمی پاید

خاشاک سفر کرده

از بیشه های نی"(قمری غمخوار-ص14)

همان گونه که پیداست، تصویر، تفکر و تاویل حرف اول را می زند. خار و خاشاک جایی ندارد. گاه در بیشه ی نی است ؛گاه در صحرا و اصولا هم سفر باد است. از خود اراده ای ندارد و ارزشی هم که چیزی یا کسی نزد خود نگهش بدارد.   هزار ویک هایکوی پارسی صالحی می تواند روزها و شب ها ، به تامل و دیدن و تماشایت مشغول کند. به سفر ببردت و مناظر بدیعی را برابر چشمانت بگشاید.به جهان پاک و ناب عشق و صلح و آزادی و دوستی رهنمونت کند. این ها همه جلوهای زیبای هایکوهای صالحی است. زیاد بودن این هایکوها(کمی) گاهی می ازاردت.برخی از این ها تصویرهای خیلی ساده دارند و کم حرف زود گذر. یعنی می شود غربالش کرد. گزینش دوباره و چند باره . و به جای هزار و یک، پانصد ف ششصد هایکوی عالی و خواندنی و دیدنی و برتر گزینی کرد:

در هر کومه ای

حرف زنی، مردی، مردمانی

اوایل یکی از شب های سرد زمستان است(همان-ص 16)

یا:

دره ی بوته های مورت

طعم علف

رمه ی آرام آهوان بهاری(همان-ص29)


و نمونه های بسیار دیگر از این دست. موضوع دیگر،تصویرهای پیاپی کتاب است که یک صفحه در میان یا بیش تر، که همه اش را سیدعلی کشیده صفحه های بیشماری را به خود اختصاص داده است. ناگفته پیداست که هر تصویر ، گاه هایکویی ست، غزلی و قصیده ای. این تصویرها در کل کتاب 145 صفحه را فرا گرفته است از 412 صفحه! اگر طلسمات کتاب را که 12 باز بخش است در نظر بیاوریم، می شد 12 تصویر را در آن به کار برد و با این کار از قیمت کتاب که 55000 ریال است ، کاست تا مخاطب به راحتی و طیب خاطر آن را بخرد و بخواند و فکر کند.با این کار می شود قیت کتاب را به 35000 تا 40000 ریال کاهش داد. سیدعلی صالحی انسان نیکی ست و گویا می خواسته همه ی هنرهای خود را یک جا عرضه کند. بخش پایانی کتاب هم که عکس های سیدعلی را از کودکی تا کهنسالی و جواندلی نشان می دهد خیلی ضروری نبود و او اصولا نیازی به تبلیغ ندارد. پشت این طلسمات 12 گانه را هم کلی مرکب ،سیاه کرده است و این هم قابل پیشگیری بود. برای صالحی در شعر و نوشتن آرزوی سعادت ، عمر ، آزادی داریم.


اگر طلسمات کتاب را که 12 باز بخش است در نظر بیاوریم، می شد 12 تصویر را در آن به کار برد و با این کار از قیمت کتاب که 55000 ریال است ، کاست تا مخاطب به راحتی و طیب خاطر آن را بخرد و بخواند و فکر کند.با این کار می شود قیت کتاب را به 35000 تا 40000 ریال کاهش داد. سیدعلی صالحی انسان نیکی ست و گویا می خواسته همه ی هنرهای خود را یک جا عرضه کند. بخش پایانی کتاب هم که عکس های سیدعلی را از کودکی تا کهنسالی و جواندلی نشان می دهد خیلی ضروری نبود و او اصولا نیازی به تبلیغ ندارد. پشت این طلسمات 12 گانه را هم کلی مرکب ،سیاه کرده است و این هم قابل پیشگیری بود. برای صالحی در شعر و نوشتن آرزوی سعادت ، عمر ، آزادی داریم.

یکی یکی از همه دور خواهم شد

امتحان تحمل هجرت است

در شامگاه خزانی(پشت صفحه ی کتاب)

/*]]--> /*]]-->


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 15:30 | 88/04/19

"شب آخر"

 

هنوز

از رویای دیشب

                  سرمستم

خانه ها بیدار

کوچه ها بیدار

خیابان بیدار

 

نگاه ها مهربان

حرف ها مهربان

قلب ها مهربان

 

مردها عاشق

زن ها عاشق

کودکان عاشق

 

حالا می فهمم

چرا همه حق داشتند

آخرین شب آزادی را نخوابند

در این شب سفید!

 

فردا

به فکر برافراشتن سیاه چادر خود است.

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 20:38 | 88/04/04

هنر و انسانیت

"اگر هنر و انسانیت نتوانند در کنار هم زندگی کنند ، بگذار هنر بمیرد"

                                                                            (رومن رولان)

"مدتی این مثنوی تاخیر شد" راستش مانده بودم با این تاخیر طولانی باز هم بنویسم یا نه؟ اما دیدم گفتن به که نگفتن! شاید دلی در آن سو بتپد و شوق دیدار باشدِ "در روزگاری که بدی ها بر اطلاق چیره شده"(کلیله) شاید کور سوی نیکی هنوز سو سو بزند. این بود که نوشتم و یک باره!

شعر ، یکی از هنرهاست که بایدها و نبایدهایش بسیار است. گروهی تعریفش می کنند و گروهی آن را تعریف ناپذیر می دانند.گروهی در وزن و قافیه محدودش می کنند و عده ای رها و آزادش می دانند. گروهی با معنایش می دانند و گروهی بی معنا و عده ای معنای متکثر! عده ای آرمانی اش می پندارند و دیگری بی آرمان ، بی معنا. و خلاصه "هر کسی از ظن خود شد یار من" اند.

  تمام این تعریف ها به شخص تعریف کننده بر می گردد؛ آگاهانه یا ناآگاهانه! چرا؟ زیرا هر کس با توجه به درک و تجربه و فرهنگ خود به قضیه می نگرد. آن که شعر را وزن و قافیه می داند ، آن قدر در گذشته مانده که فقط سخن گذشته گرایان را می پذیرد و حاضر نیست به زمان خود بیاید یا کنکاش کند. از برخورد آرا می ترسد. نقد را نمی پذیرد . به نظر دیگران به دیده ی تحقیر می نگرد و گاهی دلش می خواهد ترمز دستی جامعه را چنان محکم بکشد که همه ی مسافرانش پرتاب شوند و به عقب چه بهتر! دیگران هم با محدودیت های خود به آن شکل هایی که اشاره شد ، سعی در بردن کاروان شعر به بیابان خود هستند.

 

در جامعه ای فرمان صادر می شود که حالا وقت شادی است؛ هر طور می خواهید شادی کنید. البته محدوده ی زمانی را مطرح نمی کنند و تو به عقب بر نمی گردی ، در جامعه ای تا دیروزش:

                   "گویند که حرف عشق مگویید و مشنوید     مشکل حکایتی ست که تقریر می کنند" (حافظ)

چند صباحی که می گذرد، دستور توقف صادر می شود.شادی به پایان رسید! و تو مست از می دوشینه ، کارهایی نیز انجام می دهی .فردایش دوباره همان ممنوعیت قبلی به سراغت می آید.

حالا بگذار یک شاعر در این جور جامعه بنشیند و از گل و بلبل بگوید. یا از چیزهایی بگوید که نه من می فهمم نه تو و شاید نه خودش. خب پسامدرن خوبی اش به این است که "ما از وافور کشیدن پوپوف زدنش را یاد گرفته ایم!"

بیایید یک بار دیگر کمی شعر را تعریف کنیم "بیان درک و احساس و وصف و باور شاعر به زبانی حسی، غیر مستقیم، جذاب ، بکر، ناشنیده و نادیده که بتواند تکانی به مخاطب بدهد؛ به فکرش فرو ببرد؛ حسی را در او برانگیزد ؛ به هم نوایی و همدلی و همدردی با گوینده واداردش و بسیاری دیگر که شما هم می پذیرید و می گویید.

شاعر جان ! حالا بنشین ودر این وانفسا از "راستی راستی دارم عاشق می شم" و احتمالا دارم عاشق می شم" و "بعد بعدش دیگه عاشق می شم" و...یا به شکل دادایی عمل کن. " روزنامه ، قیچی ، بز آمد. چرا غمگینی ؟ با این آسمان سفید ، چقدر به تو میآد! وای! مردم از خوشی! کی افسارش را می کشی. خب در آمد!

  حتما لازم نیست بیانیه ی سیاسی بدهی و فتوا صادر کنی. کسی از تو شاعر این را نخواسته است. اگر در آن سوی مردم نشسته ای و می خواهی دلال باشی که هیچ. کسی به تو کاری ندارد . ولی اگر دل داری و فتنه و جنگ می بینی ، بگو"به آن زبان که تو دانی"

  گاهی تمام تعریف ها در مقابل واقعیت رنگ می بازند و تو شاعر می مانی که با انبوه این سیاهه ها چه کنی! راست چین و چپ چین و وسط چینش هم دیگر فایده ای ندارد.البته اگر بخواهی با نگاهی تازه به پدیده ها با همان زبان حسی که می تواند فکر و احساس تو را به مخاطب برساند، صبحبت کنی و همه ی امکانات شعر را در نظر بگیری و طبیعی هم باشد، خیلی دشوار است. هم از طرف زورمندان و هم طرفداران قدرت در کسوت شاعر و فیلسوف و مهندس و دکتر! زیر فشاری. از اجانب حمایت می کنی! با ملیت و مردم خودت دشمنی! از تئوری غرب وام می گیری ، پس غربی هم که هستی!

 اهل خشونت نیستی. اهل بده بستان سیاسی و اخلاقی و اجتماعی نیستی. کاسب کار نیستی پس غمت نباشد. کارت را بکن و شعرت را بگو"تو بگو با زبان دل خویش /هیچ گوی نپسندد آن را"

غرض .در جامعه ی امروز  یک میلیون شاعر لازم نیست. یکی دو تا با همان صفت ها که باشند خوب است. کافی هم شاید باشند. بیش ترش ، اشکالی ندارد."ما را که ندارد ضرری هیچ، شما را"

دوستان دکتر و مهندس و ارباب و عالم و دیندار و مفتی و صوفی و دانشجو و فرا فرهنگی و کامروا و دست و دل باز کامران و خوش خدمت و خوش چهره دارندمی سازند نه می تازند. چنان می بندند که اگر سقف هم پایین بریزد تقصیر آن چموش صهیونیستی است! بسرا بسرا و گریه هایش را ببین! یادت نرود عزیز دل برادر ! شاعر جان!

آخ مردم از خوشی! خدایا مددی!

 

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 13:9 | 88/04/02

RSS