اصلان قزللو
*************
تو مي نوشتي روي شيشه
آن نامه هاي سرخ تبدار !
من مي نوشتم پاسخت را
اما فقط بر روي ديوار!
...
ادامه مطلب
"چرخ زدن در باد"
************
من درخت شهرزاد می بافم
شاعر : مینا میر صادقی
نشر آرویج
منصور خورشیدی
بی توجهی به هماهنگی اجزا و اشیا درزبان موجب می شود . تا شاعر در القای مفاهیم . ذهن خود را در گیر اموری کند که تناسب چندانی بین کلمات و معنای حاصل از آن وجود نداشته باشد .
شاعر ، نیت بیان کلمات ،ترکیبات و تصویر های بر ساخته را زمانی آشکار می سازد .
که پاسخی به تمنای درونی خود داده باشد . برای بیان امر واقع که در زندگی روزمره با آن دست به گریبان است .
لباس هایت را در بغض جا می گذارم
و نامت را که می آورند
چاهی در گلویم چادر می زند
کسی صدایم می کند
منظور شاعرساده تر از نمونه ی فوق این گونه بیان می شود .
ادامه مطلب
شاعر : آزاده صالحیان
انتشارات : شاملو
نویسنده :منصور خورشیدی
در عمق خیس چشم ها
شاعر در پیوند با عناصر موجود در طبیعت ، حضوری مبتنی بر اتحادو یکی شدن را در ذهن خود به تصویر می کشد . نگریستن به همه ی اشیا و پدیده ها در جهان ذهنی شاعر ، نگارش هر آن چه در تصور او است برای بیان آن چه در تخیل خود آن را پرورانده است ، یک احساس ظریف در ارائه ی زبان و تلاش برای ثبت لحظه ها و درک از اشیا ، برای کشف کارکرد حقیقی کلام که در طبیعت اطراف او وجود دارد .
ادامه مطلب
|
شعریانظم؟ مقاله ای از رضا مهرعلیان فرق اساسی میان زبان ِشعر و زبان ِنظم در این است که شعر بر درونهی زبان استوار است و جوهرش، گریز از زبان هنجار(خودکار) است در حالی که نظم وابسته به صورت زبان است. شکل نوشتاری زبان هنجار را میتوان نثر در نظر گرفت؛ این نثر از طریق هنجارگریزی(قاعدهکاهی) به شعر مبدل میشود وبا قاعدهافزایی به نظم تبدیل میگردد. از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که شعر چیزی جز خودش نیست در حالیکه اگر توازنهای یک نظم را بگیریم به نثر مبدل میشود. به اعتقاد لیچ، هنجارگریزی یا قاعدهکاهی انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار به شمار میرود. شاعر با کاهش قواعدی که که در زبان هنجار به کار میرود شعرش را پدید میآورد. |
ادامه مطلب

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من
ادامه مطلب

آخرین روز بهاری
بسیار ساده آواز رود
از لابهلای درختان
راهی به آسمان
باز میکند
و خرداد این سال
روی شانههایم
ادامه مطلب
ایستگاه
در محاصره ی
نیمکت هایی
که به هم تکیه
داده اند
و پشتِ سرِ هم
حرف می زنند
آدم های نیم
تنه ای
که هیچکدام
شان تو نیستی !
در دست های بی
تابی
جان می دهند
چشمان بی
ادامه مطلب
چه فرق می کند
سرم
روی کدام شانه ی جغرافیا سنگینی کند
و پاهایم
سمت کدام اندیشه دراز شود؟
تو
با همان دست
ادامه مطلب
نقد شعر "بهانه ی رفتن" سروده ی دکتر شوان کاوه
نگاهت را می تکانی
از خاطره هایت
سُر می خورم
به شبِ احساسِ
تو !
لب هایت
به وسوسه های
بوسه
پشت می کنند
من اما
همچنان
برای آمدن دوب
ادامه مطلب
کابوس هایت را
قدم می زنم
رویایت را
در سال های لب پریده ات
سر می کشم
در قربانگاه
نبودنت
حوالی خواب هایی
که هرگز
تعبیر نمی شوند
آغازم را
سر می برم.
........
.....
...
تا تو
چشمانم را
زیر قلبت جزر بگیری
پل سراط
نویسنده: اصلان قزللو
از روی استخوان هایم گذشته است.(علی محمد پورحسن)
لازم است برای نقد، شعر را چند بار با صدای بلند بخوانیم تا تصویرهایش جلو چششممان رژه بروند و در جانمان بنشینند. حالا هر ایماز را بررسی کنیم و رابطه ی آن را با تصویرهای بعد بسنجیم . آیا ارتباطی بین تصاویر هست؟ آیا بندهای شعر که هر یک تصویر و تصور و ذهنیتی را بیان می کنند ، می توانند در یک مجموعه به کمک هم بیایند و دررساندن حس شاعر سهیم باشند؟ ایا جمله ها توانسته اند از چنبره ی زبان نثر که بیش ترین توانش، انتقال پیام از گوینده به شنونده است ، رها شوند و زبانی تازه و قدرتمند و اثر گذار در شعر باشند؟ وقتی شعر را می خوانی ، اثری از غم، شادی، لرزش، درک، خنده ، اشک و..در جانت احساس می کنی ؟ اشیا و امور ، همانی هستند که در جهان واقع بوده اند یا شاعر توانسته با ایجاد روندی ، جهان تازه ای برایت بیافریند؟ و ازعادت ها و تکرارها برهاندت؟
اگر پاسخ آری باشد، با شعر سر و کار داری و باید بالا و پایینش کنی . بچرخانی اش. از زاویه های گوناگون به تماشایش بنشینی ، تا از رمز و رازش ، پستوهایش، چشم اندازهایش سر در بیاوری. اگر شاعر امکانی در متن برایت فراهم اورده باشد، جاهایی را ببینی که حتا خودش ندیده است اما با برهان تو می پذیرد که می شود به شعرش چنین نگریست.
حالا بند به بند و تصویر به تصویر شعر را بخوانیم و ورق بزنیم:
کابوس هایت را
قدم می زنم
رویایت را
در سال های لب پریده ات
سر می کشم
در قربانگاه
نبودنت
حوالی خواب هایی
که هرگز
تعبیر نمی شوند
آغازم را
سر می برم.
........
.....
ادامه مطلب
من
تو
او
یکی اسمان را دوست دارد
یکی پنجره را
دیگری اتاق بسته !
می شود زیر یک سقف ماند (دکتر شوان کاوه)
نویسنده:اصلان قزللو
شعر را که می خوانی، می بینی ، متن ، سطرهای پراکنده ای نیست که فقط به شکل
ادامه مطلب
" بی خوابی " کار کوتاه و زیبایی از شاعر عزیزمان اصلان قزللو ست ، با خواندن این شعر زیبا برآن شدم تا مختصری برآن بنویسم تا شما عزیزان را هم در خوانش این شعر شریک کنم ، امیدوارم مورد توجه و استفاده تان قرار بگیرد .
" بی خوابی "
چشمی باز و
چشمی نیم بسته
تبرزن
تبرزیرسر
دیوانه اش کرده
خواب رویش جوانه ای
بر دسته ی تبر !
شعر یک کاراکتر اصلی
ادامه مطلب
معرفی مجموعه شعر"مرحومه ی مغفوره"
شاعر: فیروزه فزونی
انتشارات:زایا
سال انتشار:1389
160 صفحه- مجموعه ی 99 شعر کوتاه و بلند
"سلام که مقدمه نمی خواهد
همان گونه که خدا حافظی
همه چیز یک اتفاق است
و جمع این اتفاقات ساده
زندگی" (ص 149)
زبا ن کل اثر ، مثل شعر بالا، صاف و ساده است. انگار شعرها همان طور که متولد شده اند، در کتاب نشسته اند. منطق نثر بر بیش تر متن ها غالب است. پیام و محتوا بر هر چیز دیگر می چربد. برای باور پذیر کردن پیام ها از هر چیزی استفاده شده است . از ضرب المثل گرفته تا تکیه کلام های عامیانه و جوانانه و نوجوانانه.
باید میخم را بکوبم
ادامه مطلب
http://abbi.blogfa.com
لطفا شعرهای مرا بخوانید.
http://sherak.cast.com
لطفا شعرهای مرا بشنوید.
| "تولدم را تنهایم" در خانه هنرمندان رونمایی میشود | |
| مجموعه شعر "تولدم را تنهایم" سروده سمیرا نوزری سهشنبه 18 خرداد در خانه هنرمندان ایران رونمایی میشود. | |
به گزارش خبرنگار مهر، در مراسم معرفی شاعر و مجموعه شعر"تولدم را تنهایم" مهدی عاطف راد شاعر و نویسنده ، اصلان قزللو شاعر و منتقد ادبیات، بهروز مبصری عضو هیئت مدیره پژوهشگران خانه موسیقی حضور خواهد داشت. این کتاب که از سوی نشر فرادید منتشر شده شامل 26 قطعه شعر سپید و 11 نثر است که سرودهای دهساله این شاعر را دربر میگیرد. مراسم رونمایی کتاب "تولدم را تنهایم" از ساعت 17 تا 19 در تالار ناصری خانه هنرمندان به نشانی خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی(فرصت)، باغ هنر برپا میشود. منبع: خبرگزاری مهر |
نقد و بررسی مجموعه شعر"دست نامحرم باد"
سروده ی علی اطیابی
انتشارات فرهنگ و قلم- چاپ اول 1387
این مجموعه 90 شعر دارد که به جز یکی همه بی نام اند و شاعر در مقدمه در این مورد توضیح داده است.
در اولین برخورد با این متن ها، به سادگی و صمیمیت اندیشه ها و پیام شاعر برمی خوریم که بی واهمه، زشت و زیبا، رنگی و سیاه و سپید را با مخاطبش در میان می گذارد:
در سایه سار دستانت
از هرم واهمه های مضرس
ایمن
هنوز
خورشید
از امتداد نگاه تو بر می آید (1)
یا :
هر کوچه ای که تو از آن گذشته ای
و من
بی انتها تو را آه می کشیم
دیروز گفتم
فردا سری به تو بزنم
امروز اما
چشم تمام ثانیه ها اشکی ست
راستی چرا همیشه
زود دیر می شود؟! (2)
در همین شعرهای یاد شده می توان واج آرایی و حس آمیزی و حسن تعلیل و تقابل و تضاد را دید.
در سطر"در سایه سار دستانت"،تکرار واج های "س" و "آ"
در سطر"از هرم واهمه های مضرس" واج های "ه" و "م" موسیقی درونی را تقویت کرده اند.
برآمدن خورشید از سایه سار دست، حسن تعلیل است و خورشید و سایه با هم تقابل دارند.
در بخش های دیگر این کتاب، شاعر ، از شعر شاعرانی همچون سهراب سپهری، فروغ فرخ زاد ، اسماعیل شاهرودی و قیصر امین پور، وام گیری کرده است.
در بیش تر متن های کتاب، می توان پیام های اجتماعی، انسانی و عاشقانه را یافت.
برای درک بهتر مباحث بعدی، ابتدا یک مقدمه ی کوتاه را لازم می بینم: هر کس می تواند و آزاد است در هر قالبی که می خواهد شعر بگوید؛ اما هر قالب، قانون ویژه ی خود را دارد.
شعر کلاسیک، بر قانون اولیه ی خود، وزن و قافیه اجباری استوار است.
شعر نیمایی، بر وزن و قافیه و اندیشه ی نو و زبان زمان خود و فرم بیرونی و درونی پای بند است که متاسفانه بیش تر شاعران این قالب، در این دوره به ویژگی عدم تساوی هجاها در هر مصراع و قافیه های گاه به گاه بیش از فرم درونی و زبان و توانایی هایش می اندیشند.
شعر سپید "می خواهد خود را به بیان طبیعی کلام نزدیک تر سازد" (3)
و "از اوزان بسته ی عروضی و آزاد نیمایی و نیز قافیه ی شعر کهن بی بهره" (4) باشد . اما این بی بهرگی ها به معنای عدم استفاده از موسیقی نیست.
با این مقدمه وارد متن کتاب می شویم.
الف: زبان مجموعه:
با آن که شعرها گه گاه ،محتوایی اجتماعی یا عاشقانه دارد، اما کم تر بهره ای از توانایی های گوناگون زبانی برده است. زبان بسیاری از شعرها، همان زبان خبر رسانی معمول است که با چینش واژه ها و جمله ها، پیام را با حسی ضعیف به خواننده منتقل می کند:
وقتی نیامدی
مرثیه ای
برای این بی قرار
"دل"
ساختم
و هر دو را به باد دادم
مانند عمر خویش.(4)
یا:
دیروز شنبه بود
فردا سه شنبه است!
آه
باز این طراران
با شبیخونی تلخ
روز زیبایی را
از میان تقویم
از دلم
دزدیدند. (5)
همین زبان معمولی هم اگر خوب می توانست پیش برود، باز هم می شد در کل شعر، نتیجه ی خوبی گرفت. اما ضعف تالیف های پیاپی، مفهوم و توالی نتیجه را از متن گرفته اند:
"وقتی نیامدی
تا سحر/ هر چه خیابان، میدان
و گل نقاشی
پر خیس"
فعل بی هیچ قرینه ای حذف شده است. (6)
یا:
"جای پا
زیر غبار سال ها
در کوچه های خالی دیروز
عطر تنت
هنوز" (7)
یک عبارت خای از فعل که مخاطب را در بلاتکلیفی می گذارد و با حدس و گمان باید مفهوم را دریابد!
توضیح بیش از حد و اضافی و تلاش در رساندن تمام پیام بی کم و کاست و باز نگذاشتن زاویه های شعر برای برداشت های گوناگون، از دیگر مشکلات این متن هاست. گویی مخاطب، هیچ کاره است :
"توسمت سبز اشراقی
تو
آواز خوش باران
و من، باری کویرم
خشک و بی حاصل" (8)
با وجود این که متن کوتاه است اما سطر پایانی ، یک توضیح اضافی ست. همه می دانند کویر خشک و بی حاصل است. اگر این دو ویژگی کویر نمی آمد، مخاطب به زاویه های دیگر هم می توانست فکر کند. مثلا ترسناکی و وسعت. حالا با تمام این ها ، حاصل چیست؟ تو سبزی و من خشکم؟ این همان فکر سده های پنجم به بعد است. معشوق همه چیز و عاشق ، هیچ! هم فکر تکرای ست و هم زبان کهنه و قدیمی. آوردن واژه های مخفف و کهنه مثل "گر" به جای "اگر"، "ز" به جای "از"، لیک، عسس، مبین زبان کهنه و از کار افتاده است:
بگشا در
بگشا
که عسس نزدیک است.(9)
یا:
و نگاهش
خاک سترون را
زاینده می کند
گر بپاشد بر خاک (10)
یا:
من چه تنها هستم
و چقدر کوچه ی "بودن" خالی ست
دیگر از شیطنت کودک "دیروز"
خبری نیست که نیست
شیشه
در قاب کج و زنگ زده پنجره ها
خواب سنگ می بیند
لیک
دستم از خاطره سنگ تهی ست (11)
موسیقی شعر:
اگر یک بار دیگر به ابتدای مقاله برگردیم ، شاعر آزاد است که هر فرمی را برای شعرش انتخاب کند اما نمی شود در یک متن نیمی را با قالب نیمایی سرود و نیم دیگر را با قالب سپید. عنصر وزن در شعرهای کلاسیک و نیمایی ، یکی از ویژگی های آن هاست. اما اغلب متن های این مجموعه را نه می توان نیمایی دانست نه سپید. چیزی است معلق در میان این دو. مثلا شعری که موزون شروع می شود ، در وسط یا پایان ، ناگهان عنصر وزن را رها می کند و مطلب را پی می گیرد:
بی گمان چشمانت
می تراود روزی
از بن پنجره يی
از بن پنجرهِ سبز تفکر
ادراک
تا این جا با "فاعلاتن فع لن" ادامه دارد . اما ناگهان پس از چند سطر وزن به هم می ریزد و روایت پی گیری می شود:
چشم دانایی تو می تابد
روی صادق ترین صفحهِ روزنامهِ عصر
"اطلاعات" ، "کیهان"
واز آن روز
ساعتی را که همیشه خواب است
پشت دست می بندی (12)
یا این متن که از بی وزنی به وزن می رسد و باز از وزن خارج می شود:
بر این کتیبه ها چه نوشتی
که از رهگذران
پای رفتار گرفت
و در قبیلهِ شب
اطراق کردند
گر بگیری تن پوش (وزن دارد)
از این کتیبه های اساطیزی
خورشیدهای همانند بی بدیل
من آفتاب پرست
به کدام سو
نماز بگزارم (13)
این مساله (وزن) نشان از بی توجهی به یک فرم بیرونی یا عدم اطلاع از آن است که باید مورد توجه قرار بگیرد.
در ابن متن های در هم، گاهی از موسیقی کناری هم استفاده شده است که با توجه به نقص وزن، گمان می رود غیر عمدی باشد:
موج غمگین صدا
می رود
تا همه جا (14)
یا:
من و اینک ساقی
ساقی و اینک ناز
آه ای خالق عشق
با منش کن دمساز
فرم درونی، یعنی همان ارتباط های افقی و عمودی، در برخی متن ها رعایت شده و در بسیاری به فراموشی سپرده شده است:
سفر کردم
سفر کردم به رویایی ترین آهنگ هستی
نفس هایت
نفس هایت نسیم شرجی بوشهر
کارون
دلم بی تاب
باد و بید مجنون
و گیسویت فرو می ریخت
فرو می ریخت باران
پر نوازش
نگاهت کوک می کرد ساز خواهش
سفر کردم
سفر کردم ولی آواره ماندم
مثل مجنون
میان قله های کوه
هامون (15)
به نظر می رسد تکرار ها و قافیه سازی ها و ریتم، شاعر را از ارتباط واژه ها و سطرها، افقی و عمودی غافل کرده است و از معنا و مفهوم دور.
چند نکته ی دیگر:
از نظر نگارشی و به کارگیری نشانه ها نیز این متن ها کم ترین بهره را دارد.
واژه هایی که "ه" غیر ملفوظ دارند ، در حالت اضافی، کسره به "ی" تبدیل می شود که باید در نوشتن بیاید تا خواندن را آسان و سریع کند و مخاطب را به کلیتی در شعر برساند. متاسفانه در بخش های بسیاری از این مورد رعایت نشده و به جایش ازکسره استفاده شده است:
دیدمش می آید
بر لبانش
غنچهِ لبخند است. (16)
همین طور نگاه کنید به صفحه های 8، 9، 10، 12، 22، 28، 35، و...
چینش سطرها هم از هیچ قاعده و قانونی پیروی نمی کند. گاهی عمودی ست گاهی پلکانی و در جاهایی ستاره گذاری شده است . در حالی که در خواندن کل متن متوجه می شویم نه ایماژ جداگانه ای در کار است نه زنگ مطلبی و نه گسست خاصی:
ای آن که
پاییز را
در ساحت باغت راهی نیست
و بهار
در کنج خانه ات
بیتوته کرده است
گرچه که من
نه بهارم
اما
نه زمستان نه خزان
در دل و دستم نیست
و نه حتی
داغ تابستام
بگشا در
بگشا
که عسس نزدیک است
من، فصل پنجم سال ام
فصل عشق (17)
مطلب از ابتدای سطر شروع می شود و در سطرهای بعد عقب نشیتی می کند و در انتها از وسط آغاز می شود. این جلو و عقب ها ، هیچ توجیه منطقی ندارد. در صفحه های دیگر هم این گونه چینش ها ادامه می یابد.
در شعرهای نیمایی، بعد از پایان یک مطلب و آوردن قافیه ، فاصله ای ایجاد می شود تا مخاطب از نظر دیداری این عوض شدن مطلب یا تصویر را ببیند و با بخش های دیگر یک شعر به تدریج آشنا شود و کلیت آن را درک کند. این گونه چینش ها ، به جز برهم زدن تعادل مخاطب و ایجاد مانع در سر راه خواندن، کار دیگری انجام نمی دهد.
منابع:
1- ص 107- دست ناحرم باد
2- ص 112 همان
3- ص 89 موسیقی در شعر سپید- محمود فلکی
4- ص 59 همان
5- ص 12 دست نامحرم باد
6- ص 11 همان
7- ص 94 همان
8- ص 97 همان
9- ص 5 همان
10-ص 10 همان
11-ص 19 همان
12- ص 6 همان
13-ص 9 همان
14- ص 35 همان
15- ص 16 همان
16- ص 7 همان
17- ص 5 همان
نمایشگاه کتاب های برگزیده برای کودکان با نیازهای ویژه
دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان
تهران- پاییز 89 ibby
فراخوان داستان/نمایشنامه/فیلم نامه
درباره ی
کودکان با نیازهای ویژه
"نوشتن درباره ی کودکان ویژه ، گشودن پنجره به دنیاهایی است به ظاهر متفاوت اما از درون به هم پیوسته"
شورای کتاب کودک، همزمان با برگزاری دومین نمایشگاه کتاب های برگزیده برای کودکان با نیازهای ویژه(شامل کودکان دارای مشکلات بینایی، شنوایی، جسمی، حرکتی، ذهنی، گفتاری، یادگیری، رفتاری و عاطفی/روانی) از نویسندگان گرامی دعوت می کند، دست نوشته های ادبی خود درباره ی کودکان با نیازهای ویژه را که بیانگر زندگی، دشواری ها و تلاش های آنان برای همسازی با جامعه است و احساسات و مساۀل آن ها را هنرمندانه ترسیم می کند، در اختیار دبیرخانه ی نمایشگاه قرار دهند.
شرایط آثار:
1- قالب: داستان/ نمایشنامه/ فیلم نامه
2- نوع: واقع گرا یا فانتزی
3- موضوع: کودک با نیازهای ویژه
4- حجم: حداکثر 3000 کلمه
5- گروه سنی مخاطب: سال های اول دبستان(6تا 9 سال)
سال های آخر دبستان(9تا12 سال)
سال های راهنمایی (12 تا 15 سال)
6- قالب ارایه: تایپ شده در نرم افزار word 2003/2007(متن با قلم times new roman اندازه 12)
7- تعداد آثار شرکت داده شده از سوی هر نویسنده:نامحدود
8- اثر پیش از این چاپ نشده باشد.
9- مهلت ارسال آثار: 15 اردیبهشت 1389
از علاقه مندان دعوت می شود آثار خود را به یکی از دو روش زیر همراه با برگ شرکت در بخش داستان(پیوست) تا مهلت تعیین شده به دبیرخانه ی نمایشگاه ارسال کنند.
1- نسخه ی کاغذی همراه با لوح فشرده حاوی فایل متنی از طریق پست
2- فایل متنی از طریق پست الکترونیک
به پدیدآورندگان آثار راه یافته به نمایشگاه، گواهی شرکت در نمایشگاه به رسم یادبود هدیه خواهد شد. به آثار برگزیده از سوی کارشناسان، لوح سپاس مشترک IBBY و شورای کتاب کودک و به یک اثر برتر، تندیس نمایشگاه تعلق خواهد گرفت. افزون بر این، تعدادی از متون داستانی برگزیده برای تصویرسازی دراختیارهنرمندان تصویرگر قرار خواهد گرفت.
آثار دریافت شده پس از پایان برگزاری نمایشگاه در اختیار پدیدآورندگان قرار خواهد گرفت.
ناهید جباری
دبیر اجرایی بخش داستان
دبیرخانه : شورای کتاب کودک- کمیته ی بازی
نشانی: تهران. خیابان انقلاب. خیابان ابوریحان. خیابان وحید نظری. شماره ی 31 طبقه ی دوم/ تهران- صندوق پستی 133-13145
تلفن(دورنگار): 66408074-66492721
پایگاه اینترنتی:www.cbc.ir/ibby
نشانی الکترونیک: shora.ibby2010@gmail.com
نمایشگاه کتاب های برگزیده برای کودکان با نیازهای ویژه
دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان
تهران- پاییز 89 ibby
برگ شرکت در بخش کتاب با موضوع کودکان با نیازهای ویژه
مشخصات پدیدآورنده(ها)
نویسنده(ها):
مترجم(ها)
تصویرگر(ها)
نشانی و تلفن تماس:
نشانی الکترونیکی:
در صورتی که خود عضو خانواده ی بزرگ افراد با نیازهای ویژه هستید، لطفا نوع آن را ذکر کنید:
مشخصات اثر
اطلاعات کتاب شناختی اثر(تاریخ و محل نشر، ناشر و ...........)
خلاصه ی کتاب (حداکثر150کلمه):
کلید واژه ها:
دبیرخانه : شورای کتاب کودک- کمیته ی بازی
نشانی: تهران. خیابان انقلاب. خیابان ابوریحان. خیابان وحید نظری. شماره ی 31 طبقه ی دوم/ تهران- صندوق پستی 133-13145
تلفن(دورنگار): 66408074-66492721
پایگاه اینترنتی:www.cbc.ir/ibby
نشانی الکترونیک: shoraنمایشگاه کتاب های برگزیده برای کودکان با نیازهای ویژه
دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان
تهران- پاییز 89 ibby
ما به کتاب هایی نیاز داریم که به ما نشان دهند چگونه با یکدیگر برخورد انسانی داشته باشیم. برخی از ما معلول هستیم و برخی دیگر خیر. مهم آن است که در زندگی عادی یا از طریق کتاب ها، همدیگر را بشناسیم.
(توردیس اورجایتسر،1363)
شورای کتاب کودک، همزمان با برگزاری دومین نمایشگاه کتاب های برگزیده برای کودکان با نیازهای ویژه(شامل کودکان دارای مشکلات بینایی، شنوایی، جسمی، حرکتی، ذهنی، گفتاری، یادگیری، رفتاری و عاطفی/روانی) نمایشگاهی از کتاب های انتشار یافته درباره ی این کودکان برگزار می کند. معرفی کوشش های پدیدآورندگان ، ایجاد ارتباط میان پدیدآورندگان، ناشران، کارشناسان و کاربران، افزایش آگاهی جامعه و شناخت کمبودها در این زمینه از اهداف این نمایشگاه است.
از پدیدآورندگان و ناشران گرامی آثار مناسب کودک و نوجوان به شکل کاغذی و الکترونیک، شامل داستان(تالیف و ترجمه) غیر داستان و شعر، دعوت می شود یک نسخه از اثر خود را که به موضوع کودکان با نیازهای ویژه پرداخته باشد، بدون در نظر گرفتن تاریخ انتشار، همراه با برگ تکمیل شده ی شرکت در بخش کتاب با موضوع کودکان با نیازهای ویژه (پیوست) تا تاریخ 16 خردارد 1389 در اختیار دبیرخانه ی نمایشگاه قرار دهند.
آثار انتشار یافته بین سال های 88-1383 از سوی کارشناسان شورای کتاب کودک بررسی می شود. به پدیدآورندگان آثار راه یافته به نمایشگاهف گواهی شرکت در نمایشگاه داده خواهد شد. به آثار برگزیده از سوی کارشناسان، لوح سپاس مشترکIBBY و شورای کتاب کودک و به یک اثر برتر، تندیس نمایشگاه تعلق خواهد گرفت.
کلیه ی آثار انتشار یافته قبل از 1383 و پس از این تاریخ ، پس از بررسی از سوی گروه کارشناسان، در نمایشگاه به نمایش گذاشته خواهد شد.ار پس از ندت برگزاری نمایشگاه(مهر و آذر 1389) در اختیار کتابخانه ی تحقیقات شورای کتاب کودک قرار خواهند گرفت.
ناهید جباری
دبیر اجرایی بخش داستان
دبیرخانه : شورای کتاب کودک- کمیته ی بازی
نشانی: تهران. خیابان انقلاب. خیابان ابوریحان. خیابان وحید نظری. شماره ی 31 طبقه ی دوم/ تهران- صندوق پستی 133-13145
تلفن(دورنگار): 66408074-66492721
پایگاه اینترنتی:www.cbc.ir/ibby
نشانی الکترونیک: shora.ibby2010@gmail.com

یک حسّ سبز
دست می کشد
به دل سنگ و سبزه ها
از خنده های سبز
سنگ دلش
آب می شود.
رد می شود
آهسته
از کنار بید
سرشاخه از امید
دل گرم می شود.
ها می کند
به تن سرد کوه برف
از شرم
قطره
قطره
یخش آب می شود.
پر می کشد
میان کوچه
نفس های یاس وناز
پر می شود بهار
در تار و پود ساز
بیدار می شود
امید
در خواب ،
یأس و بیم
پر می زند دلم
به هوای روز نو
نو روز می شود.
سال نو بر تمام دوستان مهربان سبز و پیرو. باد
شعرلیلا رضایی
*********
کیف پول لعنتی !
هربار
خالی کردم
ته دل ات را
آه ات مرا گرفت
تمام خوراکی های جهان
توی یخچال
دهن کجی کردند
گاز باز بسته
از موهای شعله ور م
سماور سرما خورد
از بینی اش آب چکید
کفش ها که
به هوا خوری ام بردند ،
پیاده رو
سنگ جلوی پای ام گذاشت ،
خیابان
ماشین های هی بوق بوق !
طعم توت فرنگی ِ این رژ
قند خون که بالا نمی کشد
تکانی به خودت بده این بار وُ
قدر چند کلوچه
پولِ خورد رو کن
نقد و نظر:اصلان قزللو
برای آسانی بررسی متن،آن را به پنج بند تقسیم کرده ایم. این تقسیم بندی بر اساس تغییرگزاره های متن و روی آوردن به دیدگاهی تازه برای تشکیل یک فرم است.مثل کسی که می خواهد از یک بلندی به اطراف نگاه کند و موقعیت خود را تشخیص دهد و راه گذر مناسبی بیابد.یا مانند فیلم برداری که با گرفتن چند فریم از مناظر گوناگون ، مخاطب را به افکار یا فیلم نامه ی خود هدایت می کند.
در بند اول،کیف پول مورد خطاب است که با هر بار خالی شدن در حقیقت دل صاحبش را می لرزاند.(قفر چنگ به دلش می زند.)
بند دوم:در این حالت(بی پولی و فقر)خوراکی های جهان تو را به مسخره می گیرند. در این زاویه ی دید، یخچال پر فروشگاه ها با کیف خالی در جنگ است.این بند به مخاطب اجازه می دهد که به سپید خوانی دست بزند و به دالان های ندیده ی راوی(شاعر)نگاه کند.تجسم کند غذاهای متنوع و رنگارنگ را (اغراق در غذاهای همه ی جهان با تمام تنوع و گوناگونی )که چه چنگی به دل راوی(شخص فقیر) می زنند.او دلش از گرسنگی غش می رود و غذاها دل ربایی می کنند و...
بند سوم:در خانه، گاز که منبع گرمایش است،قطع شده و سماور که سرما بخورد، حتا یک چای گرم پیدا نخواهد شد تا در این شرایط طاقت فرسا(بی پولی و فقر+گرسنگی +سرما)گلویی گرم کنی یا تر!
بند چهارم:راوی وضعیت دیگری را به نمایش می گذارد. یعنی پس از نمایش بی پولی و ناتوانی درخرید مواد غذایی و هجوم سرما،پا به کوچه می گذارد و در آن جا هم دچار مشکل می شود.چه مشکلی؟باز هم اجازه گشت و گذار به مخاطب داده می شود.اجازه تاویل و تفسیر.اما یک دید زنانه در این وضعیت خود را نمایان می کند که مخاطب می تواند آن را بپذیرد یا نه.مخاطب ایرانی متوجه این زاویه ی دید زنانه می شود که بدک هم نیست.یعنی مردها دچار چنین مشکلی نمی شوند (یا کم تر می شوند).مشکل مردها آن سوی قضیه است که در این خوانش کمی به آن نگاه می کنیم.این یک درد جهان سومی است(ما جهان چندم هستیم؟)
کمی آن سو تر به راوی نگاه کن.او که در خیابان می رود جامعه به چنان وضعیت اسفناکی رسیده که افراد سواره با بوق های پیاپی اتومبیل ها به پیاده را دچار مشکل می کنند.
بند پنجم :حالا راوی دوربین را روی خودش زوم می کند.انگار خودش مقابل خودش ایستاده و خود را با آن همه مشکلات برانداز می کند . زار و نزار و پریده رنگ. نه غذایی نه پولی . زیبایی هم که با این همه بدبختی ها از او رخت بر بسته.باید فکری به حال خودش کند.دست کم،پولی خردی خرج کند و رنگی به خود بزند .شاید از این راه به نوایی هم برسد.اگر خوانش من درست باشد ،این فقر و فاقه و نابه سامانی عاقبت او (افراد جامعه )را به بی راه خواهد کشاند.در نتیجه هم این رو و هم آن رو(جامعه ی زنان و مردان )هر دو دچار بیماری خواهند شد (که شده است) و پایان اسف انگیزی در انتظار همه است.
(خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است)
جان بخشی های پی در پی به کیف و خوراکی ها و سماور و کفش، زبان متن را تا حدودی از زبان معمولی و گزارش دهی خارج کرده است واز مستقیم گویی دور.فرم خوب و منسجم است . ارتباط های عمودی و افقی به خوبی در متن اعمال شده است .یعنی شاعر از اول می داند که چه می کند و چه می خواهد. واژه ها و ترکیب ها و جمله ها با وجود تغییر وضیت گسسته نیستند و همه در خدمت هدف شاعرند.از اشیا و مکان ها استفاده ی بهینه شده است .اما لیلا هنوز می توانست متن را قوی تر کند.زبان را حسی تر و در نتیجه ضربه ی وارد شده به مخاطب را شدید تر و شعر را ، شعر تر!چینش و استفاده از نشانه های نگارشی هم می توانست جنبه دیداری و خوانش خوب را تقویت کند.
تا باد چنین بادا
در غبار خاطراتمان
برای آنچه در کوچه ها / به خاک نشست
برای قلبی
به سادگی خانه ی کودکی هایت
و تاب درخت انگور
برای قهقهه ی بادبادکی
در خنکای دست باد
و حسرت عشقی زیر آسمان
برای شیون صاحب خانه
از تزریق الکلی به چراغش
برای خاکت
روی شانه های دیوار همسایه
و زلالی آبی در کوزه
برای تو
و برای چشمان پر برق ات
میوه ای می چینم
توتی شاید
مهمانی باش
کنار سفره ای
نان تازه با سبزی
پیام کلی متن،یک نوستالوژی است.حسرت روزهای گذشته از کودکی تا جوانی! طبق تقسیم شاعر، متن هشت بند دارد که هرکدام از آن ها گزاره هایی دارد. در حقیقت ، شاعر با آوردن این گزاره ها،فرم شعر را به وجود آورده است.
در بند اول:از خاطره های غبارآلود و گم شده در کوچه و خیابان ها سخن می گوید و می خواهد نثار همه ی این ها، عملی در خور انجام بدهد؛که نتیجه ی کلی را در دو بند پایانی مشخص می کند.
در بند دوم:می خواهد هدیه ای نثار قلب ساده ای کند همچون سادگی خانه ی کودکی ها(بازی های کودکانه)+تابی که به درخت انگور بسته شده.(تاب را معمولا به یک درخت بلند می بندند .مثل توت.تاک خیلی کوتاه و خزنده است)
بند سوم:انجام عملی به یاد بادبادک بازی های کودکانه+عشقی زیرآبی آسمان(در تنهایی) –(چون که با معشوق پنهان خوش تر است:مولوی)
بند چهارم:برای زاری صاحبخانه(نشان می دهد راوی مستاجر بوده!)برای تزریق الکل به چراغش!که این گزاره ضعیف است و با دیگر بندها که یادآور کودکی و جوانی با مخاطب است ارتباط کم تری دارد.
بند پنجم:برای رد پایی از تو ، روی دیوار همسایه(ارتباط ما) و زلالی آبی در کوزه(که از آن می نوشیدیم) بخش دوم این بند هم ضعف دارد و این گزاره ،ارتباط روشنی را به ذهن تبادر نمی کند.
بند ششم:برای(به یادتو) تو و برای چشم های پر برقت(برق شور و عشق و شوق داشت) مستقیم گویی صرف است. بند هفت و هشت، باید بتواند تمام شش بند بالا را به نتیجه برساند.درست مثل اسلحه ای که چاشنی دارد؛سرب دارد؛پوکه دارد.و هریک مکانی خاص وبا تمام لوازم خود اسله از لوله و قنداق و بند و مگسک (نشانه) +تیرانداز ،فقط و فقط برای زدن هدف است. آن هم هدفی بزرگ مثل آهو، قوچ و... نه یک گنجشک! حالا ببینیم این دو بند می تواند خروجی عالی داشته باشد؟ بند هفت:به یاد همه ی این ها(شش بند قبل)میوه ای می چینم. توتی شاید.انگور هم نمی چیند که یادآور آن تاب درخت انگور باشد. شاید توت از انگور شیرین تر است و خاطره های گذشته را شیرین تر یادآوری می کند. بند هشت:با نان تازه و سبزی(خوراک ساده و فقیرانه-البته نه در این زمان!)مهمان این سفره باش. چخوف می گوید اگر در متن ،تپانچه ای را نشان دادی حتما از آن استفاده کن؛تیراندازی کن. در این متن تپانچه های زیادی نشان داده شده ،بی آن که از آن استفاده شود. یا به نتیجه ی شایانی منتهی شود.مخاطب منتظر بود که با شش مقدمه(بند) انفجار بزرگی رخ بدهد اما چنین نمی شود. این، یعنی فرم نداشتن شعر. کم ارتباطی های آن. عمودی یا افقی.مرتب یا نا مرتب. استفاده از هربند ،واژه و ترکیب و جمله باید اندیشیده و برگزیده باشد.به این شکل که شاعر با تکیه با ناخودآگاه تربیت شده اش ، شعر را می آفریند .اما پس از این آفرینش باید ساعت ها به تماشای این موجود(شعر) بنشیند و براندازش کند. دور شود، نزدیک شود و به اصلاحش بپردازد. اضافی ها را قیچی کند و دور بریزد و موهاش را شانه بزند و احیانا اگر مرتب نشد، ژل!شعر یعنی گلوله کردن و پرتاب احساس به مخاطب. از نظر زبانی گرچه در نظر اول زبان ساده و روان است ، اما نارسایی معنایی همان طور که در بندها(بند4،بند5 و...)یادآوری کردیم،نشان از عدم به کارگیری توانایی های گوناگون زبان مثل تکثر معنایی با گزینش واژه های دو یا چند پهلو، سپیدخوانی و تاویل های گوناگونِ امکان پذیر به سبب وجود واژهای آن چنانی. عدم به کارگیری جمله ها به روش معمولی که حاوی گزارش و اطلاع رسانی باشد.پس از خواندن شعر ، باید هم درد شاعر یا راوی باشی.بلرزی، بگریی، بنالی،بخواهی، خشمگین شوی،غمگین شوی یا بخندی! یعنی عاطفه در شعر را دامن بزنی.این بحث کوششی و جوششی هم توجیهی است برای هر چیز.اگر شعر از تو بجوشد ولی به دریایی هدایتش نکنی به کویر سرازیر می شود (باران که در لطافت طبعش مثال نیست در باغ گل روید و در شوره خاک خس:سعدی-امیدوارم، از حافظه درست نقلش کنم) سخن دیگر آن که شاعر همه جا همراه شعر نیست که بنواند آن را توضیح بدهد؛ بنابر این این کلام باید آن قدر دقیق مهندسی شود،که نتوان تناقض و تضادی بیهوده از آن کشف کرد.(مثل منهدسی های رایج نباشد که خدای کرده ...ش در آید!)
انتخاب واژه ها هم می توانست در این متن دقیق تر باشد.مثلا واژه ی "برای"که بسامد خوبی هم دارد(7بار)فقط مفهوم یک حرف اضافه دارد. اما نقش این واژه خیلی بیش تر از این گزینش است.و معنای" به خاطرِ" دارد. در انتخاب تاب درخت انگور،سهل انگاری شده.البته همین جا بگویم که این"تاب درخت انگور"تاویل دیگری هم دارد و می تواند درست باشد و آن یک تشبیه بلیغ است . درخت انگور مثل یک تاب باشد. اما حاصلش چیست ؟جمله و ترکیب های بند4و5،دقبق نیست.در بیش تر جمله های متن، از زبان گزارشی استفاده شده است. خلاصه ی کلام آن که متن برای رساندن خود به شعر باید تلاش ها کند و تمرین ها تا ضمیر ناخودآگاه آن را تراوش دهد. با تمام این ها نباید از کنار ترکیب های خوش تراش وزیبای"غبار خاطرات"،"قهقهه ی بادبادک"، "خنکای دست باد"،"شانه های دیوار" بی توجه گذشت.نباید افکار زیبای انسانی موجود درمتن را نادیده گرفت. می دانم آزاده تلاش خواهد کرد و شعرهایی در خور و شایسته خواهد سرود تا بسیار بستاییمش.شعر را! وگرنه آزادگی در حد کمال است.

