تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> خانه ي نقد - نقد شماره 18- بدایع شکوهمند زن و زمین

نقد شماره 18- بدایع شکوهمند زن و زمین

"بدایع شکوهمند زن و زمین" سروده ی سعید سلطانی- نشر روشنگران و مطالعات زنان- چاپ اول 1385
این مجموعه شعر، دومین مجموعه ی ساطانی ست. او پیش از این "رجز خوانی مستانه ی قابیل" را منتشر کرده است. آخرین مجموعه شعر سعید سلطانی"از زلف های خورشید گرفتن" نام دارد.
 آن چه در نگاه اول ، مخاطب را به خود جلب می کند، نام مجموعه است که دریچه ای را می گشاید و تو را به مجموعه ، فرا می خواند. "زن " و "زمین" . هر دو ، مادر! آن ، خالق انسان ها در سرزمین های دور و نزدیک و این زهدان و پرورشگاه تمام جانداران و غیر جان داران ، رودها و دریاها و کوه ها.
تمام مجموعه روایت هایی خرد و کلان از دو مادر است. برای دریافت میزان واژه های "زن" و همردیف هایش ، آمار گیری کردیم . بسامد واژه ی "دختر": 28 ، "زن" :19 ، "مادر":7 ،" لیلی و بلقیس ": هر کدام 2 بار و "حوا" و "تهمینه" و " زلیخا" : یک بار در متن آمده بود.
  زبان شعرهای "بدایع..." بر خلاف بیش تر شاعران نیمایی و غیر نیمایی، در زمان حال سیر می کند. یعنی شاعر ، با وارد کردن واژه های فارسی و غیر فارسی، مخاطب را متوجه زبان و زمان و فضای اکنون می کند:
روی ماسه ها نشسته است
و نگاه می کند به ماهی تنی که روی قوطی دهن دریده است.
قایقی
روی سینه های آب لیز می خورد(1)
یا
راه مسدود است
سیل می آید
پاسبان بیدار است
و چراغ قرمز را می پاید.(2)
در بخشی دیگر:
مرد،
هن و هنی کرد(3)
 در صفحه ای دیگر:
در هوایی که گرفته است و نمی بارد
رشته ای سیم مسی می پیچد
بر گلوی تهران(4)
و:
یک دست استکان پر از چای
و یک دهان ماه  که تا نیمه
از خنده ای خجل شکوفاست(5)
و نمونه ای دیگر:
اما سام
در یک فروشگاه
دستان زال را
توپ و تفنگ می خرد و رنگ مو و ماسک(6)

او به سبک ها و انواع شعر هم می رسد:
شاعر پست مدرن
ایستاده است و به معشوقش می گوید(7)

یا
بدنش را
توی یک کیسه فرو پیچیدند.(8)
باید یادآور شد، تنها، آوردن کلمه های کوچه و بازاری و معمولی ، زبان شعر را ، زنده و تازه نمی کند. بلکه آن چه سبب جانداری زبان شعر می شود، مصرف هنری آن است که خوشبختانه در موارد بسیاری این اتفاق خوب، افتاده است:
راه مسدود است
سیل می آید
پاسبان بیدار است
و چراغ قرمز را می پاید
باید یادآور شوم ، زبان "شعر ، نوعی زبان چند بعدی است در برابر زبان معمولی که یک بعدی است. زبان شعر به رغم نزدیکی هایی که ممکن است با زبان گفتار داشته باشد ، فرا زبان است؛ زیرا تعهد الزام آور، شاعر در جهت برجسته سازی زبان جاری جامعه ، هدایت می کند.(10)
به شعر "راه مسدود است" برگردیم:
- مسدود بودن راه را از کجا می فهمیم؟
- از پاسبان و چراغ قرمز.
- سیل ، همان آب باران است یا سیل مردم؟
- پاسبان می تواند چراغ قرمز را بپاید تا کسی از آن نگذرد؛ سیل را چه خواهد کرد؟
- آمدن سیل و پاسبان و چراغ قرمز یک پاراکس خنده آور نیست؟
-  پاسبان تا به حال سیل ندیده و نمی شناسد.
- پاسبان، به یقین ، پاسبان نیست . فقط کمی روی او زوم کرده اند. او مجری قانون است . کسی که فقط چراغ قرمزها را می شناسد. شاید آن قدر چشمش به چراغ قرمز است که زردها را هم قرمز می بیند!
چنین تعبیرهای دو مطلب را روشن می کند .
الف: زبان شعر ، هنری است
ّب: اجازه ی تعبیر و تفسیر به مخاطب می دهد و او را یک پذیرنده ی ایستا نمی پندارد. و شاعر ، خود یک واژه فروش نیست که یک کالای تک بعدی به خریدار عرضه کند که"می خواهی بخواه و نمی خواهی نخواه" همین است که است! "بنابراین ، می توان پذیرفت که"هیچ واژه ای در ذات خود شاعرانه نیست، بلکه شیوه ی رفتار شاعران با آن واژه است که ارزش شاعرانگی آن را مشخص می کند.(11) تمام عناصر این شعر از شکل و مصراع های کوتاه و تکرار واج"س"که سکوت و سیل را القا می کند و قافیه های "می آید و می پاید" و محتوا و حوادث و پیام، ساختمان استواری را در شعر پدید آورده که وجود آن فقط در قالب آزاد امکان پذیر است.
باید بی فاصله یادآور شوم که در "بدایع..." شاعر کم تر تلاشی را برای آشنایی زدایی زبانی از نظر قاعده افزایی یا قاعده کاهی کرده است .
  فرم و ساختار "بدایع..."
 پیش از بررسی فرم و ساختار شعرها ، یادآوری این نکته ضروری است که تلفیق یک تصویر شعری با تصویرهای دیگر در پیکر شعر، شکل ذهنی شعر را می سازد و اگر به این موضوع دقت کنیم، در شعر کلاسیک ، فرم ذهنی را در تک تک بیت ها می بینیم جز چند شاعر انگشت شمار که بر همگان واضح و مبرهن است. در شعر نو ، ارتباط ها هم افقی است و هم عمودی. بنابراین می توان"فرم را شیوه ی نمایش محتوا دانست"(12)
به سبب همین فرم است که "یک شعر خوب را نه می توانیم خلاصه کنیم و نه می توانیم ذیلی یا معترضه ای بر آن ضم کنیم.(13)
در همان شعر پیشین(راه مسدود است)، ارتباط های افقی و عمودی چنان است که نه می توان چیزی از آن برداشت و نه افزود. در حالی که شعرهای هم وزن و هم قافیه ی کلاسیک از این مزیت برخوردار نیستند . می توان دو غزل از دو شاعر را که هم وزن و هم قافیه است چنان جا به جا کرد که شعرهایی دیگر به دست آید . این ممکن به واسطه ی نداشتتن ارتباط های عمودی است.
  در شعرهای سلطانی، بیش تر آن ها از صورت های خیالی بهره مندند و گاهی اگر چه  از غریبگی زبان برخوردار نیست ، تشبیه و تشخیصی ، آن ها را همراهی می کند:
گل اگر می دانست
که چه مفهوم لطیفی دارد
و به چشمان شما می ماند،
از تکبر می مرد.(14)
این شعر کوتاه که زینت بخش اول کتاب است، با تشبیه و تشخیص و واج آرایی، سعی در رساندن خود به شعر دارد . در حالی در سبک هندی مصراع هایی در همین معنی و تصور یافت می شود:
نرگس از چشم تو دم زد بر دهانش زد صبا(15)
یا در شعر زیر:
وقتی که می رقصید در باغ دل قیس
آن سرو مجنون
لیلی هنوز آواز خامی بود در کام قبیله
زان قرن ها خون خوردن مجنون به صحرای گرفتار
اینک چراغ عشق را پندار لیلی
جان می دهد در تنگنای کار و پیکار(16)
  باغ دل قیس- سرو مجنون- کام قبیله- چراغ عشق- تشبیه ها و استعاره های آن است که بسیاری از آن ها در شعر شاعران کهن تکرار شده است . و همین نبود نقد ادبی در گذشته سبب داستان سروده های مشابه در زمینخپه ی لیلی و مجنون شده است. اما در همین شعر نیز جابه جایی مضاف و مضاف الیه سبب آشنایی زدایی شده و کمک کرده تا زبان از حالت معمولی به در آید."صحرای گرفتار" = گرفتار صحرا. و در پایان همان عشق را سبب جان یافتن(جان دادن) کار و پیکار می یابد. به نظر می رسد ، آن عشق چنین کارایی ندارد. زیرا عشق آن ها در آن زمان به گفته ی فروغ ، دیوانگی بوده و عشق های این زمان نشستن در اتومبیل های آخرین مدل و تاختن در بزگراه ها با سرعت بالاست.
  با توجه به سخنی از نیما"کسانی که خیال می کنند ، شعر آن ها بی قافیه باشد ، گروهی کهنه پسند را در برابر می بینند و یک حس لجوجانه ، بیش از حس دیگر ، آن ها را برانگیخته است ، به عکس ، کسانی هم که به قافیه می چسبند و می خواهند شعر حتما قافیه دار باشد ، یک کم جرئتی و وحشت گریبانگیر آن هاست و می خواهند خواننده ی کهنه پرستی را که در برابر خود می بینند، از شعر خود راضی بدارند، نه آن قدر خود سر و بدون دلیل باشید و نه آن قدر ترسو و مطیع عادت های پوسیده"(17) باید سعی سلطانی را  شاعر جسور راه نیما دانست . او در چند شعر حتا به خاطر بسیاری از عناصر شعری از قید قافیه گذشته است. (نگاه کنید به شعر 3 ص 9- شعر 5 ص 11- شعر 6 ص 12 و ...)
  سلطانی در شعر های بلندش از گفت و گو بهره می گیرد و این هم بنا به سفارش نیماست:
- از کجا می آیی؟
قهوه و شیر و عسل!
من نگاهت را
می شناسم انگار
ما کجا باهم بودیم؟

- در بابل
تو یهودی بودی
سیر از جان و اسیر
من،
دختر بازرگان(18)
همین طور نگاه کنید به "دختر کابل ص 104)
در کل ، نگاه سعید سلطانی به واژه های نو ، تعبیرهای نو . مفهوم های تازه است . بازگشتی به گذشته و موضوع  و داستان ها ی کهن نیز در شعر او نمایان است .  در شعرهای این مجموعه ، سطره و مصراع ها ، گاهی ، لذت های دیداری از دست داه اند:
 وقتی که می رقصید،
                   در باغ دل قیس،
                        آن سرو مجنون،
لیلی هنوز آواز خامی بود
                       در کام قبیله

 خوشبختانه هویت شعری بر ناشعر در این مجموعه می چربد . و امید که همچنان چشم به حال و آینده بدوزد.

منابع:
1- سلطانی طارمی، سعید، 1385؛بدایع شکوهمند زن و زمین، روشنگران و مطالعات زنان،ص9
2- همان، ص 10
3- همان، ص 15
4- همان، ص 19
5- همان، ص 51
6- همان، ص 52
7- همان، ص 54
8- همان، ص 57
9-حسن لی، دکتر کاووس،گونه های نو آوری در شعر معاصر ایران،1386،چاپ دوم،ثالث، ص 108
10-همان، ص 120
11-همان، ص 205
12-همان، ص207
13-سلطانی طارمی، سعید، 1385؛بدایع شکوهمند زن و زمین، روشنگران و مطالعات زنان،ص7
14-نقل از حافظه- از شعرهای سبک هندی
15-سلطانی طارمی، سعید، 1385؛بدایع شکوهمند زن و زمین، روشنگران و مطالعات زنان،ص8
16-حسن لی، دکتر کاووس،گونه های نو آوری در شعر معاصر ایران،1386،چاپ دوم،ثالث، ص 264
17-سلطانی طارمی، سعید، 1385؛بدایع شکوهمند زن و زمین، روشنگران و مطالعات زنان،ص96و97...
 


!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 18:36 | 87/11/09

RSS