تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> خانه ي نقد - 4-نقد شعر حسن سهولی

4-نقد شعر حسن سهولی

۴- حسن سهولی

گنجشکی جای خودش
جای جهان
شسته بود
هیچ کس زبانش

رانمی دانست
تا
پرید
نتوانستم شمارابگویم
پلاک حافظه ام پاک شد
برگشتم
تنم راازپیراهن

 

تکاندم
آویزان شدم به فصلی ازچوب ها
خوب شد
جغرافیای خوابتان دانستم
دوباره
سرخط نوشتم
فصلی ازپرواز
تاپرنده ها به خانه برگشتند

 نقد و تفسیر

اصلان قزللو-15/9/87-ساعت:۱۲:۱۴

متن ، روایت داستان گنجشکی است که کسی زبانش را تا هنگام پرواز ، نمی داند و راوی نیز از بیان آن ناتوان است و حافظه اش را در این مورد از دست می دهد. او برای درک و بیان این موضوع ، گویی دست به یک دگردیس می زند. در این حالت است که سمت خواب و دلیل آن را کشف می کند.

  این متن ، بیان یک احساس شخصی و فردی است . باید کلمات بتوانند بار این احساس را بر دوش بکشند و به مخاطب برسانند. بنابراین با یک خوانش می توان  گنجشک را نمادی از یک انسان دانست(به کوچکی توجه شود) که در این جهان ، از نظر مادی ، نقطه ای بیش نیست اما گویی جهانی را در دل (ذهن ) دارد. افکاری خارج از این محدوده ! و هیچ کس زبانش را نمی فهد و درکش نمی کند. راوی نیز قادر به بیان آن نیست .

  بنابراین یک دگر دیسی و خانه تکانی انجام می دهد(تن رها کن تا نخواهی پیرهن: مولوی)گویی پرواز می کند  و این برایش عالی است. زیرا علت خواب را در این حالت کشف می کند .

 از سویی چنین درک می شود که آدم ها ، دانشمندان و نویسندگان و نخبه ها را در زمان حیات ،درک نمی کنند. گویی با ابتهاج هم همراه می شود:

"روزی که جان فدا کنمت باورت شود

دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد!

  زبان شعر در بسیاری از سطرها ، زنده و پویاست اگرچه گاهی ارکائیک هم می شود."نتوانستم شما را بگویم" – "را" به معنی "به"= نتوانستم به شما بگویم. و در سطر " تنم را از پیرهن تکاندم " مولوی وار می شود . و اندکی هم طوطی و بازرگان را به ذهن متبادر می کند:

یعنی ای مطرب شده با عام و خاص

مرده شو چون من که تا یابی خلاص

جالب بودن این متن در آن است که گویی شاعر ، همه ی این مسائل را بر روی کاغذ نوشته است نه در عالم واقع! یعنی یک درجه هم پایین تر بیاییم ،در عالم خیال طی کرده است:"دوباره/سر خط نوشتم/فصلی از پرواز" این دوباره ، یعنی قبلا می نوشته و حالا بخش تازه ای را نوشته است. واژه ها با ذهن مخاطب بازی می کنند . یک دال، گاه به دال های دیگر می رسدو متن را از ثبات معنایی خالی می کند و به همین سبب معنا را به تعویق می اندازد و به عنوان مثال ، همین "فصل" می تواند به دال های دیگر برسد و مدلول هایی را در بر بگیرند. "فصل" به بخشی از یک کتاب یا نوشته می گویند و معنای فصل مثل پاییز را دارد. یا " گنجشک" بر مدلول ثابت خود " پرنده ی کوچک" دلالت نمی کند. یا "پریدن" فقط پرش و پرواز نیست؛ بلکه می تواند مفهوم رفتن یا مردن یا مهاجرت را هم داشته باشد.

 ابهام در درک معنای متن ، به خاطر همین امر و فکر تازه یا فردی است .

 

!! نوشته شده توسط اصلان قزللو | 12:55 | 87/09/20

RSS