تاملی در مجموعه شعر " درنگ رنگ " سروده های کوتاه اصلان قزللو
تاملی در مجموعه شعر " درنگ رنگ " سروده های کوتاه اصلان قزللو
کیوان اصلاح پذیر
بخش دوم :تاویل
------------------------
روزگار ، دیگر شده است اما ما آدمیان همپای آن ، دیگر نشده ایم . گاه
زودتر و گاه دیرتر ،دیگر شده ایم یا می شویم . این شکافی است که همواره بین
عین و ذهن یا بین واقعیت در حال تغییر و سنت رخ میدهد . درهمین شکاف ها ست
که هنر زاده می شود . هنر برای پرکردن فاصله های پیشرفت و سنت ، برای غلبه
بر اضطراب تعلیق و سقوط ، برای لذت بردن از گذشته ای که مایه ی امنیت
خاطر بوده و یا شعف از آینده ای که هنوز
نیامده ... و شعر بهترین مکان برای ساختن این دنیاهای فرضی است . زبان را
میشود در ذهن دستکاری کرد و روی کاغذ جهانی دیگر ساخت . در این جهان
دستکاری شده ، رویاها از واقعیت قابل تشخیص نیستند و اشیا صفات خود را
تعویض میکنند . اما در زمانه ای که ما میانسالانش هستیم ، بحران یکی از
ویژگی های جدانشدنی آن است . فراگیر شدن ارتباطات و پخش مداوم اطلاعات از
آسمان و زمین ، انسان را در معرض دانایی دائمی قرار داده است و این آگاهی،
سرشتی بحرانی و تراژیک دارد . یک اثر فوری بحران بر زندگی امروزین ما ،
سرعت است. انگار فوتوریست ها بازگشته باشند . دستپاچگی ، شتاب ، بصری شدن ،
خلاصه گی و ... از صفات امروزه ی همه ما شده است . آرامش معنای دیگری
یافته و آن فرار است . برای آرامش دیگر نمی شود به خانه و شهر و محل کار
اتکا کرد . برای آرامش باید از وسائل ارتباط جمعی گریخت و البته جایی برای
گریز وجود ندارد . به این ترتیب است که شعر کوتاه جای شعر بلند را میگیرد .
حوصله ی جمعی از شعرهای بلند و مطنطن سر می رود و دیگر نمی شود مطمئن بود
که خوانندگان ، شعر بلند را تا انتها بخوانند . در روزگاری که خبر یک
انفجار با صدها کشته فقط تا انتهای تصویر انفجار تحمل میشود ، نباید انتظار
دیگری داشت . گرچه آموزش علم و تکنولوژی هنوز هم به مطالعات بسیط و گسترده
ارتباط دارد اما در زمینه هنر ، سمت و سوی کوتاهی و نشانه ورزی وجه غالب
این منشور رویا نما است .
شعرهای اصلان نیز شاید به همین دلیل کوتاه
شده اند . گاهی برشی از مفهوم زندگی هستند " این همه تمرین / برای یک بازی
خوب و / سوت پایان"
و گاه شگفت زدگی از کشف دیگرگونه دیدن " چه راز وحشتناکی را افشا می کند /خروس / که چشم هایش را می بندد / وقت خواندن"
و گاه دچار نوستالوژی می شود " چه کسی خواهد خواند /خاطره های دل تنگی دریا را / که هرروز می نویسد /بر ساحل" .
اما وجه غالب همه شعرها ، حضور طبیعت و انسان در ساده ترین وضعیت و بدون
فلسفه خوانی است . شاعر به دنبال کشف نیست بلکه به دنبال حل شدن در طبیعت
است " باران که باشی / گل می کند دلت / فقط می ماند کسی که / دست در دستش
بگذاری و / بهار شوی " و یا " صدبار جوان می شدم / با این دل عاشق /درخت
بودم اگر"
شاعر سعی می کند با کمترین دستکاری در طبیعت به او بپیوندد و
به این ترتیب هم تازه بماند و هم ساده شود " جایی که می شود نوشت / تمام
غم ها را و / منتظر آفتاب نشست ، / دفتر بزرگ برف" و یا " من از نسل درخت
های جنگلی / در شیب دره ام ! / سنگ به قله نشسته ای اگر ، / حرفی بزن بامن
!"
تقریبا هیچ شعری بدون حضور طبیعت سروده نشده است . انگار شعرها
برای طبیعت خوانده می شوند " چه کسی خواهد خواند /خاطره های دل تنگی دریا
را / که هرروز می نویسد /بر ساحل " و یا " رد پای بهار را / نشان میدهد /
درجاده های برفی ، /گل یخ "
حتی عشق انسانی که نمونه ی طبیعی ندارد
نیز با استفاده از عناصر طبیعی رنگ آمیزی می شود " با فانوس ماه / در پناه
کوه ، / بیا / در مسیر چشمک ستاره ها / شرقی شویم " و یا " باران که باشی /
گل می کند دلت / فقط می ماند کسی که / دست در دستش بگذاری و / بهار شوی"
اما گاهی طبیعت وارد زندگی انسانی میشود و آن را دگرگون میکند . این
دگرگونی همواره مثبت نیست " سفر ابرها / بهانه ای بیش نیست !/ بادها ، /
تنها ،/ برای خاموشی چراغ ها می تازند ؛" این دخالت طبیعت شاید واکنشی به
دخالت انسان در طبیعت باشد . اما وجه غالب در شعرها همان دوستی انسان و
طبیعت است .
عنصر غایب در شعر زندگی شهری است . این شعرها را میشود به
عصر روستایی و شبانی برد و خواند . تغییرات تکنولوژیک و بحران انسانی و
تغییرات اجتماعی و شخصیتی در این شعرها نمودی ندارند . انسان در طبیعی ترین
وجه خود به طبیعت پیوسته است و طبیعت مبنا و شاخص حقیقت و زندگی است . "
گنجشک ، گربه ، سگ / راستگوترین اند / که حرفشان یکی ست ؛ / در همه ی عمر" و
همه ی حق و زیبایی به طبیعت منسوب می شود " تیرکمان ، سنگ ، تفنگ /
درخوابند همه . / نقاشی می کنند / صفحه ی برفی پیاده رو را / کبوترها " !
و اگر هم خبر خوشی در راه است باز هم طبیعت مژدگانی می خواهد " بردوش نسیم / سوار است / قاصدک خوش خبر"
از نظر شکلی هیچ شعری از پیچیدگی ها و تعقیدهای زبانی برخوردار نیست .
کلمات در ساده ترین صورت خود چه در ارتباط افقی و چه در ارتباط عمودی بکار
رفته اند . شکی نیست که شاعر می توانسته است با صنایع ادبی ، رنگ و رویی به
شعرش بدهد اما با توجه به حضور طبیعت در شعر ، این ساده نویسی معنایی جز
همگامی با عناصر طبیعت ندارد . شعر سعی میکند خود را طبیعی جلوه دهد . مثل
یک سنگ یا صدای یک رود یا یک باد . به همین دلیل بجای آن که به دنبال فلسفه
ی چرایی باشد به چگونگی پرداخته است " رد پای بهار را / نشان میدهد /
درجاده های برفی ، /گل یخ " و یا " تا شکوفه ها / از راه برسند ، / سرگرم
می کند زمستان را / برف"
-------------------------------------------------------
کیوان اصلاح پذیر
بهار 92
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان