نگاهی به شعر "شوخی" سروده ی واهه آرمن :
شوخی
***
- پسرم در جنگ فلج شده ای ؟
- در صلح ژنرال
-شوخی می کنی ؟
- خیلی کم
بیش تر شعر می نویسم
- شعرهایت را می فروشی به من ؟
-شوخی می کنید ژنرال؟
دنیا
در یک پادگان جا نمی گیرد.
اصلان قزللو
اولین ویژگی این شعر ، استفاده از گفت و گوست . چیزی که بیش تر در داستان و
نمایشنامه از آن بهره می گیرند . همین گفت و گو فرم ظاهری را هم به مخاطب
می نمایاند و از نظر ذهنی ، کلید واژه ها و عناصر شعر ، افقی و عمودی با هم
در ارتباط اند . "ژنرال و شاعر " از یک سو و "شعر و نظامی گری" از دیگر سو
در تمام ساخت شعر تگاتنگ هم حرکت می کنند .
آن چه در زبان شعر
پیداست ، رگه ی نازکی از طنز است که آن را به ابهام و دو پهلیی می کشاند .
کافی ست که مفهوم و نگرش دو جمله ی هم سان "شوخی می کنید " در دو بخش شعر
توجه کنید که بی هیچ افزایش و کاهشی ، تولید معنایی متفاوت می کنند ؛ البته
با توجه به سطرهای پیش از خودشان .
نگرش ها در این زبان هم قابل توجه
است . یکی نگاه ژنرال که دائم به جنگ و پیامدهایش تکیه دارد و دیگر شاعر
که در پوششی ظریف ، خلاف راه او می رود . این رندی ها ، حاضر جوابی ها و
طنزهای حافظ را به یاد می آور و گاه پروین اعتصامی را .
گفت: مستی زان سبب افتان و خیزان می روی
گفت جرم راه رفتن نیست ،ره هموار نیست
این گفت و گوها بی هیچ افزونی و کمی ، اجازه می دهد مخاطب به درونش نفوذ کند و به پسه های کلام نگاه کند :
- پسرم در جنگ فلج شده ای ؟ اطلاق" پسرم "به گوینده ی شعر (در این جا
شاعر) از شخصیت ژنرال بعید می نماید و گویی این اطلاق فقط به خاطر این است
که دنیای ذهنی ژنرال از آن تراوش کند و او امیدوار است که نه ، صدردرصد
درست فکر می کند و می خواهد مخاطبش را غافلگیر کند که افکار یک ژنرال چه
قدر درست به هدف می خورد ، درست مثل تیراندازی اش ! و این که زمان زیادی از
یک جنگ در آن کشور نگذشته است !
اما پاسخ کوتاه گوینده راهش را سد می کند :
- در صلح ژنرال ! همه ی علت ها به جنگ بر نمی گردد و اصلا چنین پاسخی با
دنیای ژنرال و ساختمان ذهنی اش بیگانه است که بی درنگ می گوید :
"-شوخی می کنی ؟" این حرف هم از درماندگی او حکایت دارد و هم از عدم پذیرشش که در جهان ذهنی حصاری اش مانده است .
پاسخ شاعر ، دندان شکن است:- خیلی کم ! این خیلی کم ، واقعا برای دنیای
ژنرال زیاد است از یک سو که شاعر مخاطبش را می شناسد که در دنیای نظامی گری
خشک و بی رحم ، شوخی معنایی ندارد و اگر هم باشد در دنیای دیگری ست .
"بیش تر شعر می نویسم "شعر ، دنیای حس و زبان است ، مقابل نظامی گری که جز زبان شلیک نمی داند .
به گوشه ی دیگر فکر و ذهن ژنرال نگاه کنید :
- شعرهایت را می فروشی به من ؟
شعر را کالا می پندارد که شاید بشود گلوله اش کرد ! که می شود ، اما نه برای کشتار که برای صلح و شادمانی به کارش گرفت .
"-شوخی می کنید ژنرال؟ "این یعنی از خودش به خودش !که در سطرهای پیش ناموفق بود . و معنای بیهوده گویی هم از آن بر می آید .
"دنیا
در یک پادگان جا نمی گیرد."
دنیا ، استعاره از جهان گسترده ی شعر است . جهان متکثر و چگونه در حصار
پادگان بگنجد؟ شعر ، حتا درجهان جنگ ، به جهان بی جنگ می رود .
در
پایان ، گویی در شعر ،جهان دو بخش شده است : دنیای نظامی گری که ژنرال
نماینده ی آن است و دنیای صلح که شاعر و شعر با تمام گرفتاری های فلج کننده
در مقابل جنگ ایستاده اند و تن به پادگان شدن جهان نمی دهند .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۲۴ ساعت 23:45 توسط اصلان قزللو
|
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان