چند گام با حامد رحمتی:

"از سال هایِ دور چیزی

در گلویم مانده است

نه پایین می رود !

نه چشم هایم را تر می کند

بارها تهدیدت کرده ام

به مرگ ... به زندگی

آن چاقوی لعنتی کجاست ؟


می خواهم در کنجِ آشپزخانه

چند روزی

پیاز پوست بگیرم ! "

از ویژگی های بارزشعرت، در هم آمیختن شوخی و جدی و یک رگه طنز

است که مناسب با ویژگی شعر امروز است.

ارتباط تمام متن با واژه های کلیدی

ادامه نوشته

نقد شعر کوتاه "هدیه" ی فروغ فرخزاد

برای غیب فروغی که شعرهایش می تابد:
نقد شعر "هدیه" فروغ فرخزاد:
***
"من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم.

اگر به خانه ی من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم"

با تقسیم فروغ، شعر دو بند دارد. بند اول:
"من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم."
توصیف شبی بی نهایت تاریک است که انسان درون آن ،

ادامه نوشته

با چشم های باز-نگاهی به شعر حامد رحمتی

"با چشم هایِ بسته
به دنیا آمدم !
هر روز آجرهای خانه را
از دیوار بیرون می کشم
باید
خانه ای بزرگ بسازم
مادرم
گل هایِ چادرش را
رویِ بند پهن می کند
زیر لب چیزی می خواند
اشک هایش
سرازیر که می شود
آفتاب
به دیوارهای نمور می تابد
و گل هایِ آفتاب گردان
با دهانی کبود
به سویِ روشنی می چرخند
می چرخم
و زمین از حرکت باز می ماند
مادرم می گوید :
ما بخشیده خواهیم شد

ادامه نوشته