"از سال هایِ دور چیزی

در گلویم مانده است

نه پایین می رود !

نه چشم هایم را تر می کند

بارها تهدیدت کرده ام

به مرگ ... به زندگی

آن چاقوی لعنتی کجاست ؟


می خواهم در کنجِ آشپزخانه

چند روزی

پیاز پوست بگیرم ! "

از ویژگی های بارزشعرت، در هم آمیختن شوخی و جدی و یک رگه طنز

است که مناسب با ویژگی شعر امروز است.

ارتباط تمام متن با واژه های کلیدی "مرگ " و "زندگی" و ابزار های

آن"چاقو" و "پیاز" یک انسجام محکم را به نمایش می گذارد.

زبان صاف و ساده و بی پیرایه، بی بازی های زاید زبانی، مخاطب را به

متن فرا می خواند. آفتی که بسیار از شاعران امروز به سبب نداشتن نگاه

تازه به زندگی و کشف نکردن روابط تازه ، متاسفانه به آن روی آورده اند

که این بازی بیهوده انگار مخاطب را سر کار می گذارد. استفاده از توانایی

های گوناگون زبان حتا زبان محاوره ، نشان از زیرکی و تجربه ی شاعر است.

به هر حال در این متن جدال بین مرگ و زندگی به قدری جالب است و

نگاه تازه ی شاعر به شکل نیمه پنهان و با ایهام و اشاره آن قد ر جذاب

است که بشود به کفه ی سنگین زندگی نگاه کرد و مرگ را با طنزی نازک

در برهوتی به جا گذاشت.

به گمان من ، آن جا که راوی یا شاعر به تهدید مرگ یا زندگی می رسد ،

با استفاده ی بهینه از چاقو ی دو لبه(لبه ای برای زندگی: در کشتن و لبه

ای برای زندگی : در پوست گرفتن یا کندن پیاز) غیر مستقیم و پوشیده ،

همان گونه که بارت می گوید: "شعر ، بیان کتمان است"آن را در خدمت

زندگی می گیرد و "پیاز" هم به این کمک، کمک می کند! و در خدمت

زندگی قرار می گیرد به عنوان عنصری مفید و خوشمزه کننده. به گمانم

شعر 90 رحمتی بات عکاس دوره گرد تمایر بسیاری دارد و شعریت و

معاصر بودنش بیش از بیش تقویت شده است و امیدوارم همین گونه رو به

جلو باشد.