چند گام با حامد رحمتی:
در گلویم مانده است
نه پایین می رود !
نه چشم هایم را تر می کند
بارها تهدیدت کرده ام
به مرگ ... به زندگی
آن چاقوی لعنتی کجاست ؟
می خواهم در کنجِ آشپزخانه
چند روزی
پیاز پوست بگیرم ! "
از ویژگی های بارزشعرت، در هم آمیختن شوخی و جدی و یک رگه طنز
است که مناسب با ویژگی شعر امروز است.
ارتباط تمام متن با واژه های کلیدی "مرگ " و "زندگی" و ابزار های
آن"چاقو" و "پیاز" یک انسجام محکم را به نمایش می گذارد.
زبان صاف و ساده و بی پیرایه، بی بازی های زاید زبانی، مخاطب را به
متن فرا می خواند. آفتی که بسیار از شاعران امروز به سبب نداشتن نگاه
تازه به زندگی و کشف نکردن روابط تازه ، متاسفانه به آن روی آورده اند
که این بازی بیهوده انگار مخاطب را سر کار می گذارد. استفاده از توانایی
های گوناگون زبان حتا زبان محاوره ، نشان از زیرکی و تجربه ی شاعر است.
به هر حال در این متن جدال بین مرگ و زندگی به قدری جالب است و
نگاه تازه ی شاعر به شکل نیمه پنهان و با ایهام و اشاره آن قد ر جذاب
است که بشود به کفه ی سنگین زندگی نگاه کرد و مرگ را با طنزی نازک
در برهوتی به جا گذاشت.
به گمان من ، آن جا که راوی یا شاعر به تهدید مرگ یا زندگی می رسد ،
با استفاده ی بهینه از چاقو ی دو لبه(لبه ای برای زندگی: در کشتن و لبه
ای برای زندگی : در پوست گرفتن یا کندن پیاز) غیر مستقیم و پوشیده ،
همان گونه که بارت می گوید: "شعر ، بیان کتمان است"آن را در خدمت
زندگی می گیرد و "پیاز" هم به این کمک، کمک می کند! و در خدمت
زندگی قرار می گیرد به عنوان عنصری مفید و خوشمزه کننده. به گمانم
شعر 90 رحمتی بات عکاس دوره گرد تمایر بسیاری دارد و شعریت و
معاصر بودنش بیش از بیش تقویت شده است و امیدوارم همین گونه رو به
جلو باشد.
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان