ایستگاه 
در محاصره ی نیمکت هایی
که به هم تکیه داده اند
و پشتِ سرِ هم 
حرف می زنند
آدم های نیم تنه ای 
که هیچکدام شان تو نیستی !


در دست های بی تابی

جان می دهند

چشمان بی