نگاهی کوتاه به "انتظار" سروده ی دکتر شوان کاوه
ایستگاه
در محاصره ی نیمکت هایی
که به هم تکیه داده اند
و پشتِ سرِ هم
حرف می زنند
آدم های نیم تنه ای
که هیچکدام شان تو نیستی !
در دست های بی تابی
جان می دهند
چشمان بی جان من
از این همه پرسه زدن های بیهوده!
زمان رسوب می کند روی لحظه هایی
که پاتوغشات را گم کرده اند
از انتظار!
قطار می رود
شکل ریلی در هم شکسته می شوم
تا عبور بعدی ات
شاید...
در بند اول، تصویر ایستگاهی را می بینیم که در تصرف نیمکت های پشت سرهم است. زاویه ی دید گوینده را می شود از رو به رو تصور کرد. چون همه را نیم تنه می بیند. چرا که آدم ها نشسته اند و فقط بالا تنه شان در دید است. سطر پایانی همین بند ، "که هیچ کدامشان تو نیستی" نشان می دهد که جست و جو و دیدن از رو به رو به قصد شناختن بوده و این ممکن نیست مگر با دیدن چهره. باز هم می شود در همین جا پی برد که گوینده گم کرده ای دارد که با قطار سفر می کند . وگرنه او به این ایستگاه به دنبالش نمی امد.
نکته ای را که باید در بند اول یادآور شوم،نبود فعل در سطر سوم است . چون یک جمله ی مرکب ، حرف ربط وابسته ساز دارد(که) جمله باید به صورت:
ایستگاه
در محاصره ی نیمکت هایی (ست)
که به هم تکیه داده اند.
بند دوم : نشان از بی تابی و انتظار دارد. سطر دوم و سوم"جان می دهند/ چشمان بی جان من" نشان می دهد از چشم گرداندن و به هر گوشه ای سرک کشیدن خسته شده. انگار دیگر جایی را نمی بیند. تا یادم نرفته اشاره کنم که اگر صفت"بیهوده حذف شود، به کمک سطر بعد این بیهودگی بیان می شود و کمکی به ایجاز .
در این بخش می شود دو بند داشت، زیرا دو تصویر مجزا ، هر یک به موضوعی جداگانه می پردازد:
زمان رسوب می کند روی لحظه هایی
که پاتوغشات را گم کرده اند
از انتظار!
بند پایانی :
گوینده یا بیننده ی درون شعر، دیگر تاب و توانش را از کف می دهد. با رفتن قطار ، تصویری از ویرانی خط ها در وجوش نقش می بندد. این تصویر پایانی یک ایماژ بکر و دست نخورده است که انسان به شکل ریل از هم پاشیده به نظر می آید. انگار تمام وجوش در هم ریخته و متلاشی شده است.
در این بند اگر ادات تشبیه "شکل" خذف شود، یک تشبیه بلیغ اسنادی حاصل می شود که هم ایجازش بیش تر می شود و هم همانندی را به بالاترین حد ممکن می رساند و در ذهن مخاطب انسان با ریل برابر می شود.
دو سطر پایانی :"تا عبور بعدی ات/شاید...
این فکر را قوت می بخشد که اول ، انتظار به پایان نرسیده. کلا نامیدی همه ی وجوش را فرا نگرفته و سوسوی امیدی در خط های قطار و عبور دوباره باقی مانده است
فرم ذهنی شعر کاملا منسجم است . واژه های کلیدی ارتباط های عمودی - افقی را نشان می دهند: ایستگاه، قطار، ریل،عبور. آوردن واژه ی شاید، زاویه ی تاویل را برای خواننده باز می گذارد تا با توجه به کل متن ، خود تصمیم بگیرد.
امید که باز یابدش
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان