با چشم های باز-نگاهی به شعر حامد رحمتی
"با چشم هایِ بسته
به دنیا آمدم !
هر روز آجرهای خانه را
از دیوار بیرون می کشم
باید
خانه ای بزرگ بسازم
مادرم
گل هایِ چادرش را
رویِ بند پهن می کند
زیر لب چیزی می خواند
اشک هایش
سرازیر که می شود
آفتاب
به دیوارهای نمور می تابد
و گل هایِ آفتاب گردان
با دهانی کبود
به سویِ روشنی می چرخند
می چرخم
و زمین از حرکت باز می ماند
مادرم می گوید :
ما بخشیده خواهیم شد
کامیون ها
با صدای ِ گرفته ای
از رویای ِ مه آلودم
می گذرند. (حامد رحمتی)
شعری سروده شده با چشم های باز!
زاویه هایی برای باز خوانی و باز نویسی و سپید خوانی.
"با چشم هایِ بسته
به دنیا آمدم !
هر روز آجرهای خانه را
از دیوار بیرون می کشم
باید
خانه ای بزرگ بسازم "
بزرگ کردن خانه و کشیدن آجرها، رهایی از محدویت و رساندن خانه به وسعت جهان است که تضاد پنهانی با چشم بسته دارد. زیرا چشم بسته ، و دیوار خانه ، نشان محدودیت است .
شاعر که روایت شعر را به شکل خطی پیش نمی برد، زاویه ی دیدش را می گرداند و به عضوی از همان خانه و در کلام ما خانواده(مادر) می رساند.
"مادرم
گل هایِ چادرش را
رویِ بند پهن می کند
زیر لب چیزی می خواند
اشک هایش
سرازیر که می شود"
یک تصویر انتزاعی ، کار را شاعرانه تر می کند. مادر چادرش را روی بند پهن نمی کند، تنها گل هایش را پهن می کند و زیر لب چیزی می خواند.این جا هم جا برای سپید خوانی فراهم است. دعا می خواند، خاطره مرور می کند، نفرین می گوید؟ اما این زیر لب خواندن با غم ارتباط مستقیمی دارد. زیرا با این عمل ، اشک ها یش سرازیر می شود.
"آفتاب
به دیوارهای نمور می تابد
و گل هایِ آفتاب گردان
با دهانی کبود
به سویِ روشنی می چرخند "
زاویه دوربین نگاه شاعر به روشنی می چرخد . اما در سطر دوم این بخش با "دیوار نمور "روبه رو می شویم و این همان نخ پنهانی ارتباط با بند اول و دوم است. این دیوارها ، همان آجرهای خانه است که راوی قصد کشیدن و نامحدود کردنش را داشت. باز این دیوار نمور ، گویی با اشک های چشم مادر بی ارتباط نیست. به گمانم اگر چنین انسجام هنری در کار نباشد، ارزش هنری بسیار پایین خواهد آمد و کار به جمله های تصادفی در متن خواهد کشید که متن را از اسنجام (متنیت)خواهد انداخت. در این حالت ، آفتابگردان ها هم انگار در نظام انسانی ، تشنه ی نور اند و می خواهند، نور بنوشند.این تاویل از چرخش دهان به سوی نور حاصل می شود.
"می چرخم
و زمین از حرکت باز می ماند"
راوی به خودش توجه می کند و حرکت زمین . با حرکت انسان درون شعر(راوی-شاعر) پندار شاعرانه ی بی حرکتی بر زمین غالب می شود. این جا حرکت واقعی ، رفتن، تغییر ،به انسان بر می گردد و به هر جا ساری می شود.
توجه راوی به عضوی از جامعه و نزدیک ترینش، مادر می رسد تا ذهنیت نسلی کهن را به نمایش بگذارد.
"مادرم می گوید :
ما بخشیده خواهیم شد"
بار دیگر به مخاطب اجازه ی سپید خوانی داده می شود . مادر چه اندیشیده بود که انتظار بخشایش دارد؟ -گناه !
کنش ها و اکنش ها در متن ، هیچ گاه فراموش نمی شود. مادر گریه کرد. مادر زیر لب چیزی خواند. یاد حرف چخوف می افتم: "اگر هفت تیری روی دیوار باشد و در داستان نشان داده شود باید در زمان مناسبش شلیک شود؛ وگرنه اسلحه ی بی شلیک چه فایده ای برای نمایش دارد. "(نقل به مضمون)
و این جا راز درونی مادر شلیک می شود."ما بخشیده خواهیم شد."
عاقبت این روایت پیچ در پیچِ غیر خطی، با تصویر فضای خارج از خانه به همه ی دغدغه ها ، پایان می دهد.
"کامیون ها
با صدای ِ گرفته ای
از رویای ِ مه آلودم
می گذرند."
آن چه می ماند ذکر یک نکته است که آفتابگردان ها در انسجام این کار نقش عمده ای ندارند. یعنی با برداشتنشان، متن آسیب نمی بیند و از معنا و مغهوم و ساخت چیزی کم نمی شود.مگر آن که این گل ها همان گل های چادر باشند که با آفتاب جان می گیرند و شاعر هم به تبع آن ها می چرخد.اما مساله ی دیوار پیش می آید و "بند" از یاد می رود. به هر حال دقت در این جزئیات می تواند به انسجام بیش تر کار کمک کند.
به دنیا آمدم !
هر روز آجرهای خانه را
از دیوار بیرون می کشم
باید
خانه ای بزرگ بسازم
مادرم
گل هایِ چادرش را
رویِ بند پهن می کند
زیر لب چیزی می خواند
اشک هایش
سرازیر که می شود
آفتاب
به دیوارهای نمور می تابد
و گل هایِ آفتاب گردان
با دهانی کبود
به سویِ روشنی می چرخند
می چرخم
و زمین از حرکت باز می ماند
مادرم می گوید :
ما بخشیده خواهیم شد
کامیون ها
با صدای ِ گرفته ای
از رویای ِ مه آلودم
می گذرند. (حامد رحمتی)
شعری سروده شده با چشم های باز!
زاویه هایی برای باز خوانی و باز نویسی و سپید خوانی.
"با چشم هایِ بسته
به دنیا آمدم !
هر روز آجرهای خانه را
از دیوار بیرون می کشم
باید
خانه ای بزرگ بسازم "
بزرگ کردن خانه و کشیدن آجرها، رهایی از محدویت و رساندن خانه به وسعت جهان است که تضاد پنهانی با چشم بسته دارد. زیرا چشم بسته ، و دیوار خانه ، نشان محدودیت است .
شاعر که روایت شعر را به شکل خطی پیش نمی برد، زاویه ی دیدش را می گرداند و به عضوی از همان خانه و در کلام ما خانواده(مادر) می رساند.
"مادرم
گل هایِ چادرش را
رویِ بند پهن می کند
زیر لب چیزی می خواند
اشک هایش
سرازیر که می شود"
یک تصویر انتزاعی ، کار را شاعرانه تر می کند. مادر چادرش را روی بند پهن نمی کند، تنها گل هایش را پهن می کند و زیر لب چیزی می خواند.این جا هم جا برای سپید خوانی فراهم است. دعا می خواند، خاطره مرور می کند، نفرین می گوید؟ اما این زیر لب خواندن با غم ارتباط مستقیمی دارد. زیرا با این عمل ، اشک ها یش سرازیر می شود.
"آفتاب
به دیوارهای نمور می تابد
و گل هایِ آفتاب گردان
با دهانی کبود
به سویِ روشنی می چرخند "
زاویه دوربین نگاه شاعر به روشنی می چرخد . اما در سطر دوم این بخش با "دیوار نمور "روبه رو می شویم و این همان نخ پنهانی ارتباط با بند اول و دوم است. این دیوارها ، همان آجرهای خانه است که راوی قصد کشیدن و نامحدود کردنش را داشت. باز این دیوار نمور ، گویی با اشک های چشم مادر بی ارتباط نیست. به گمانم اگر چنین انسجام هنری در کار نباشد، ارزش هنری بسیار پایین خواهد آمد و کار به جمله های تصادفی در متن خواهد کشید که متن را از اسنجام (متنیت)خواهد انداخت. در این حالت ، آفتابگردان ها هم انگار در نظام انسانی ، تشنه ی نور اند و می خواهند، نور بنوشند.این تاویل از چرخش دهان به سوی نور حاصل می شود.
"می چرخم
و زمین از حرکت باز می ماند"
راوی به خودش توجه می کند و حرکت زمین . با حرکت انسان درون شعر(راوی-شاعر) پندار شاعرانه ی بی حرکتی بر زمین غالب می شود. این جا حرکت واقعی ، رفتن، تغییر ،به انسان بر می گردد و به هر جا ساری می شود.
توجه راوی به عضوی از جامعه و نزدیک ترینش، مادر می رسد تا ذهنیت نسلی کهن را به نمایش بگذارد.
"مادرم می گوید :
ما بخشیده خواهیم شد"
بار دیگر به مخاطب اجازه ی سپید خوانی داده می شود . مادر چه اندیشیده بود که انتظار بخشایش دارد؟ -گناه !
کنش ها و اکنش ها در متن ، هیچ گاه فراموش نمی شود. مادر گریه کرد. مادر زیر لب چیزی خواند. یاد حرف چخوف می افتم: "اگر هفت تیری روی دیوار باشد و در داستان نشان داده شود باید در زمان مناسبش شلیک شود؛ وگرنه اسلحه ی بی شلیک چه فایده ای برای نمایش دارد. "(نقل به مضمون)
و این جا راز درونی مادر شلیک می شود."ما بخشیده خواهیم شد."
عاقبت این روایت پیچ در پیچِ غیر خطی، با تصویر فضای خارج از خانه به همه ی دغدغه ها ، پایان می دهد.
"کامیون ها
با صدای ِ گرفته ای
از رویای ِ مه آلودم
می گذرند."
آن چه می ماند ذکر یک نکته است که آفتابگردان ها در انسجام این کار نقش عمده ای ندارند. یعنی با برداشتنشان، متن آسیب نمی بیند و از معنا و مغهوم و ساخت چیزی کم نمی شود.مگر آن که این گل ها همان گل های چادر باشند که با آفتاب جان می گیرند و شاعر هم به تبع آن ها می چرخد.اما مساله ی دیوار پیش می آید و "بند" از یاد می رود. به هر حال دقت در این جزئیات می تواند به انسجام بیش تر کار کمک کند.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۴ ساعت 8:35 توسط اصلان قزللو
|
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان