نقد شعر کوتاه "هدیه" ی فروغ فرخزاد
برای غیب فروغی که شعرهایش می تابد:
نقد شعر "هدیه" فروغ فرخزاد:
***
"من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم.
اگر به خانه ی من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم"
با تقسیم فروغ، شعر دو بند دارد. بند اول:
"من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم."
توصیف شبی بی نهایت تاریک است که انسان درون آن ، در نوعی حصار غیر مادی است . سه بار تکرارِ "نهایت شب و تاریکی" برای تاکید و توجه است و دوم ، نمادین کردن شب به عنوان محدودیت و گرفتگی و حصار.اگر کمی "من" شعر که شاعر یا راوی است ، گسترش بدهیم،می توانیم به "من" نوعی، یعنی افراد جامعه برسیم.در این صورت، این "من" جامعه در حصاری گرفتار است که قادر به ارتباط با دیگران نیست.هر کس اسیر شبی ست که تاری گرداگردش تنیده است .
بند دوم:
"اگر به خانه ی من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم"
"اگر" در آغاز بند، هشدار دهنده است. کسی به این خانه نمی آید.
"ای مهربان" نشان دهنده ی اندک بودن مهربانان است. انگار پژواک صدای حافظ یک باره به دل می رسد:
"مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟"
با خواندن بند دوم، انسجام و یکپارچگی هنری متن با واژه های کلیدی، مشخص می شود:"شب و تاریکی در تقابل "چراغ" و "خانه" در تقابل "کوچه " . همین طور "دریچه" از یک سو با "خانه " ی تاریک تقابل دارد.
"چراغ "نماد آگاهی و مایه ی دیدن است و با "شب" که نماد محدودیت و جهل و ستم است، در ستیز.
"دریچه"سمبل ارتباط است. اگر یک بار دیگر این شعر کوتاه را به دقت بخوانی ، علاوه بر تصویرهای ملموس،حرکت را خواهی دید. حرکت از تیرگی به روشنایی؛ از خانه به کوچه.
"کوچه" مجاز از مردمان کوچه و بازار(اجتماع) است. رسیدن به خوشبختی ، با چراغ و دریچه و کوچه و مهربانی ، امکان پذیر است.
زبان شعر، کهنگی ندارد. ساده و صمیمی ست.در انتخاب واژه ها دقیق است و همین ، شعر او را زنده نگه می دارد و جاذبه دارد.
کوتاهی شعر ، ایجازی را فراهم آورده تا در چشم به هم زدنی بخوانی و دوباره بخوانی و نکته ها و زیبایی ها و شپید خوانی هایش را کشف کنی و مهم تر از همه، لذت ببری. متنی که خشک و بی روح و فاضلانه باشد و به مخاطب لذتی را نرساند، مردنی ست.
نکته ی مهمی که در این شعر اجتماعی پنهان است، مسئله ی "زن" است که در نظام مرد سالار، باید در خانه بماند . خانه داری و بچه داری و آشپزی کند (محدودیت). جای مرد در کوچه است، سر کار برود؛ پول در بیاورد و با افراددیگر در ارتباط باشد. با این نگاه که سرایدنده ، زن است، می شود طبق گفته های خودش فریاد رهایی زن را سر می دهد:
"آرزوی من، آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن ها با مردان است. من به رنج هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی های مردان می برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن ها به کار می برم" ص59-جاودانه زیستن.
نقد شعر "هدیه" فروغ فرخزاد:
***
"من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم.
اگر به خانه ی من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم"
با تقسیم فروغ، شعر دو بند دارد. بند اول:
"من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم."
توصیف شبی بی نهایت تاریک است که انسان درون آن ، در نوعی حصار غیر مادی است . سه بار تکرارِ "نهایت شب و تاریکی" برای تاکید و توجه است و دوم ، نمادین کردن شب به عنوان محدودیت و گرفتگی و حصار.اگر کمی "من" شعر که شاعر یا راوی است ، گسترش بدهیم،می توانیم به "من" نوعی، یعنی افراد جامعه برسیم.در این صورت، این "من" جامعه در حصاری گرفتار است که قادر به ارتباط با دیگران نیست.هر کس اسیر شبی ست که تاری گرداگردش تنیده است .
بند دوم:
"اگر به خانه ی من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم"
"اگر" در آغاز بند، هشدار دهنده است. کسی به این خانه نمی آید.
"ای مهربان" نشان دهنده ی اندک بودن مهربانان است. انگار پژواک صدای حافظ یک باره به دل می رسد:
"مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟"
با خواندن بند دوم، انسجام و یکپارچگی هنری متن با واژه های کلیدی، مشخص می شود:"شب و تاریکی در تقابل "چراغ" و "خانه" در تقابل "کوچه " . همین طور "دریچه" از یک سو با "خانه " ی تاریک تقابل دارد.
"چراغ "نماد آگاهی و مایه ی دیدن است و با "شب" که نماد محدودیت و جهل و ستم است، در ستیز.
"دریچه"سمبل ارتباط است. اگر یک بار دیگر این شعر کوتاه را به دقت بخوانی ، علاوه بر تصویرهای ملموس،حرکت را خواهی دید. حرکت از تیرگی به روشنایی؛ از خانه به کوچه.
"کوچه" مجاز از مردمان کوچه و بازار(اجتماع) است. رسیدن به خوشبختی ، با چراغ و دریچه و کوچه و مهربانی ، امکان پذیر است.
زبان شعر، کهنگی ندارد. ساده و صمیمی ست.در انتخاب واژه ها دقیق است و همین ، شعر او را زنده نگه می دارد و جاذبه دارد.
کوتاهی شعر ، ایجازی را فراهم آورده تا در چشم به هم زدنی بخوانی و دوباره بخوانی و نکته ها و زیبایی ها و شپید خوانی هایش را کشف کنی و مهم تر از همه، لذت ببری. متنی که خشک و بی روح و فاضلانه باشد و به مخاطب لذتی را نرساند، مردنی ست.
نکته ی مهمی که در این شعر اجتماعی پنهان است، مسئله ی "زن" است که در نظام مرد سالار، باید در خانه بماند . خانه داری و بچه داری و آشپزی کند (محدودیت). جای مرد در کوچه است، سر کار برود؛ پول در بیاورد و با افراددیگر در ارتباط باشد. با این نگاه که سرایدنده ، زن است، می شود طبق گفته های خودش فریاد رهایی زن را سر می دهد:
"آرزوی من، آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن ها با مردان است. من به رنج هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی های مردان می برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن ها به کار می برم" ص59-جاودانه زیستن.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۵ ساعت 17:55 توسط اصلان قزللو
|
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان