نقد خانم پوران کاوه بر "ریل رو به رو" سروده ی جلال سرفراز
مجموعه شعری از ادبیات مهاجرت , سروده شاعری که نامی آشناست و چهره ای مطرح ............
اشعار " از ریل روبرو " دارای فضائی می باشد که از مفهوم و تصویر لبریز اند که این در سراسر مجموعه بازتابی فراخور دارد و خواننده را تا پایان شعر با خود می کشاند:
دیدید ؟
گاوها به چرای چشم های من آمدند
و هرچه دیدنی بود
چریدند و رفتند
شیر فرداشان
از سپیدی چشم های من است
زبان ساختاری در بیشتر کارها عوامل نقش پذیری را به وجود می آورد که از نشانه ها بهره گرفته و متن را به ترکیبی از نشانه ها و دلالت ها بدل می سازد و معنا را شکل می دهد:
تاووس روی هلال است
لیلی کنار پرده
وپشت پرده پردگیان اند
< کودک اشاره می کند که ببینم
و در هلال ابرو
گم می شود >
باران بیقراری آذر
تاووس آب زلال است
کودک در آن کنار
و فکر آن کنار
کنار است
پروای صبح ندارد کودک
لیمو به سوی پنجره گل می کند
<کودک اشاره می کند که ببینم
باران
که شسته است نگاهش را >
و میل قدکشیدن دارد کودک
در یک گلدان
شب رفت در پس کال است
تاووس خند نهان است .
در " از ریل روبرو " نوعی نگرش ادبی به چشم می خورد که قابل تآمل است , توجه به چینش واژگان و ارتباط بین معنا , نحوه گفتار و خود محوری زبان در نهایت اشعاری را خلق کرده که مخاطب را به ادامه خواندن تشویق می کند , بیشتر اشعار دارای نوستالوژی سیالی هستند که احساسات شعری را خوب به خواننده القاء می کنند و هرنشانه ای , نوعی رابطه دلالتی در پی دارد که نشان می دهد شاعر بی توجه به جریانات شعری معاصر نبوده و این آگاهی را با به کار بردن واژه هائی خاص و رسیدن به ایجاز و نوعی جریان دادن به زبان و ساختمند کردن اشعار به گونه ای نمایش می دهد که جهت دار بودن شان در انتهای هر شعر به خوبی نمایان می گردد و بیشتر اشعار گرچه زبانی ساده و روان دارند اما دارای پتانسیلی تکنیکی هستند :
سکوت سایه ما را برد
آیا از این حضور راکد بی مرز
راه به جایی هست ؟
دلم هوای شدن دارد
هوای یک پریدن آبی
اگر پرنده بودم و می شد
پریده بودم تا حالا
به دوردست .
آنچه در اکثر شعرها هنجار شکنی مطلوبی دارد , نگریستن به زیبائی های دنیاست و برجسته کردن آنچه که بعضی ها بی توجه از کنارشان می گذرند, جلال سرفراز درد را و رنج را به خوبی می شناسد و با مفهوم دلتنگی و غربت کاملآ آشناست , و اگرچه سیاهی ها و تباهی ها را می بیند اما روی به آسمان دارد و با بوی رهائی و عطر باران و صداقت کودکان سرشار از رضایت و شوق گشته و فریاد می زند :
" خوشبختم "
کلمه از من است
خوشبختم
باران از من است
خیابان
نگاه
و خوشبختم
تکرار می کنند مرا حرف و برف
در جست و خیز کودک خوشبختم
در آب و تاب زن
خواب از من است
و خاموشی
میدان و روزنامه
و سارها و آنتن ها از من اند
و خوشبختم
جلال سرفراز اگرچه به ظاهر وامدار شاعران کلاسیک نیست اما گاهی به ژرف ساخت های اندیشه و روش آن دوران نقب می زند :
شب از پی آفتاب می زد قدمی
گفتم که در ان پسا کجا بیش و کمی
گفت آینه را بدار و در من بنگر
در سایه آشنا چه عمری چه دمی
و هرچند او بی قطب نما مفاهیم و مضامین اشعارش را به سپیدی کاغذ می نشاند اما در زبان دچار تندروی و نهیلیسم نشده و بدون تمهیدات زبانی به جست و جوی سرزمین های نامکشوف و جزایر ناشناخته پسا مدرن دل به دریا نزده و رنج و مرارت پرخطری را در این راه به خود هموار کرده است
کتاب 96 صفحه است , شامل 53 شعر , به نظر من این کتاب دردهه هشتاد اتفاقی
خوب برای جامعه ادبی امروز می باشد .
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان