مجموعه شعری  از ادبیات مهاجرت ,  سروده شاعری  که  نامی آشناست  و  چهره ای  مطرح ............

اشعار  " از ریل روبرو " دارای فضائی می باشد که از مفهوم  و  تصویر لبریز اند  که این  در سراسر مجموعه  بازتابی  فراخور دارد و  خواننده  را تا پایان  شعر  با خود می کشاند:

 

دیدید ؟

گاوها  به چرای چشم های  من  آمدند

و هرچه  دیدنی بود

                       چریدند  و  رفتند

شیر فرداشان

از سپیدی  چشم های من است

 

زبان ساختاری در بیشتر کارها عوامل نقش پذیری  را به وجود می آورد که از نشانه ها بهره گرفته  و متن را به ترکیبی  از  نشانه ها  و  دلالت ها  بدل  می سازد و معنا را شکل می دهد:

 

تاووس روی هلال است

لیلی کنار پرده

وپشت پرده  پردگیان اند

< کودک اشاره می کند که ببینم

و در هلال ابرو  

                    گم می شود >

باران بیقراری  آذر

تاووس آب  زلال است

کودک در آن کنار

و فکر آن کنار

               کنار است

پروای صبح ندارد  کودک

لیمو  به سوی پنجره  گل می کند

<کودک  اشاره می کند که ببینم

باران

             که شسته است نگاهش را >

و میل قدکشیدن دارد کودک

در یک گلدان

شب رفت  در پس کال است

تاووس  خند نهان است .

در  " از ریل روبرو "  نوعی نگرش  ادبی به چشم  می خورد که قابل تآمل است ,  توجه به چینش واژگان  و  ارتباط بین  معنا  ,  نحوه گفتار و خود محوری زبان  در نهایت اشعاری را خلق کرده  که مخاطب را به ادامه خواندن تشویق  می کند ,  بیشتر اشعار دارای نوستالوژی  سیالی  هستند که احساسات شعری را خوب به خواننده  القاء  می کنند  و هرنشانه ای  ,  نوعی رابطه دلالتی در پی دارد که نشان می دهد شاعر بی توجه به جریانات شعری معاصر نبوده و این آگاهی را با به کار بردن  واژه هائی خاص و رسیدن به ایجاز و  نوعی جریان دادن  به زبان  و  ساختمند کردن  اشعار به گونه ای نمایش  می دهد که جهت دار بودن شان   در انتهای هر شعر به خوبی نمایان می گردد و بیشتر اشعار  گرچه زبانی ساده و  روان دارند  اما  دارای پتانسیلی  تکنیکی  هستند :

 

سکوت  سایه  ما را برد

آیا از این حضور راکد  بی مرز

                                   راه  به جایی هست ؟

دلم هوای شدن دارد

                             هوای یک پریدن آبی

اگر پرنده بودم  و  می شد

پریده بودم  تا  حالا

                     به دوردست .

 

آنچه  در  اکثر  شعرها  هنجار شکنی مطلوبی دارد ,  نگریستن  به زیبائی های دنیاست و برجسته کردن آنچه که بعضی ها  بی توجه  از کنارشان می گذرند,  جلال سرفراز  درد را و  رنج  را به خوبی می شناسد و با مفهوم دلتنگی و غربت کاملآ  آشناست ,  و اگرچه سیاهی ها  و   تباهی ها  را می بیند  اما  روی  به آسمان دارد و با  بوی رهائی  و  عطر باران و صداقت کودکان  سرشار از رضایت  و  شوق گشته و  فریاد می زند  :

" خوشبختم  "

 

کلمه از من  است 

                     خوشبختم

باران از من است

خیابان

      نگاه

         و خوشبختم

تکرار می کنند مرا حرف و برف

در جست و خیز کودک  خوشبختم

در آب  و  تاب زن

خواب از من است

                     و خاموشی

میدان  و   روزنامه

و سارها  و  آنتن ها  از من اند

                                  و خوشبختم

 

جلال سرفراز   اگرچه به ظاهر  وامدار  شاعران  کلاسیک نیست اما  گاهی به ژرف ساخت های اندیشه و روش آن دوران  نقب می زند :

شب از پی آفتاب  می زد قدمی

گفتم که در ان پسا کجا بیش و کمی

گفت آینه را بدار و  در من  بنگر

در سایه آشنا  چه عمری  چه  دمی

 

و هرچند او بی قطب نما مفاهیم  و مضامین  اشعارش  را  به سپیدی کاغذ می نشاند  اما  در زبان دچار تندروی  و نهیلیسم  نشده  و بدون تمهیدات زبانی  به جست و جوی  سرزمین های نامکشوف  و جزایر  ناشناخته  پسا مدرن   دل به دریا  نزده  و رنج  و مرارت پرخطری  را در این  راه  به خود هموار کرده است

کتاب 96 صفحه است ,  شامل  53 شعر ,  به نظر من  این کتاب  دردهه  هشتاد  اتفاقی

خوب  برای جامعه ادبی امروز می باشد .