نگاهی به شعر کوتاه ارستو پرستو


النگو های ات را

می شمارم

تا

.

.

.

می رسم به

دستبند ِ حوا


این

دست ِ تو

نبود "


 خوبی متن در این است که هر کس خود و ارتباطش را در آن ببیند . شاعر اگر چیز دیگری بگوید باید خود را مخاطب بداند و با توجه به متن حرفش را بزند .

"ت" در النگوهایت ، من مخاطب را به سوی زن هدایت می کند . گوینده ی شعر کیست؟ زن است یا مرد ؟ به گمانم ، پاسخ به این سوال مشکلی را حل نمی کند . چه زن باشد چه مرد . زیرا اومی خواهد از طریق النگوها به ریشه های زن پی ببرد. شاید کسی بپرسد که چه ؟ آیا در این کار سودی به او می رسد؟ شاید!

می رسم 

به دستبد حوا .

اگرچه دست بند می تواند دو معنایی باشد ؛ یعنی یکی همان النگو ، در مقابل پابند !

دیگر وسیله ی دستگیری مجرم که با ارتباط واژگانی نمی تواند در متن کارگر باشد.بنابراین ، او در پی برقراری این ارتباط است و نسل زن را به حوا می رساند . 

اگر فاصله ی بند پایانی را منطقی و با اراده ی نویسنده بدانیم ، استفاده از واژه ی "دست " در این جا یک انتخاب هوشمندانه است . سخن پایانی ، سخن گوینده ی شعر است که الزامن شاعر نیست . و این واژه ی دو پهلو ، مخاطب را به چالش می کشد :

الف : این النگو و دستبند در دست تو نبود .

ب : این رساندن نسل تو به حوا در اختیار تو نیست .

اگر منِ مخاطب بخش "ب" را بپذیرم ، که برایم خوش تر است ، آن گوینده اصرار در باورندان این امر دارد و می شود سپید خوانی کرد . گویی دیکته توری پشت این قضیه نشسته است و این ها را دیکته می کند. که تو کاره ای نیستی . متن در پی به چالش کشیدن یک باوراندن است !

اصلان قزللو

منبع : https://www.facebook.com/groups/390703327660062/