ادبیت، زبان و نقد متون(بخش نخست
مقوله ادبیت، خود یکی از مباحث چالش برانگیز است. اصولا آیا می توان گفت مقوله ای بنام ادبیت وجود دارد؟ برای تبيین و توضیح در آغاز باید دانست که خود ادبیت یعنی چه؟ پاسخ به این سوال نیز بحث برانگیز است اما باید دانست که بیشتر کوششهایی که در این زمینه صورت گرفته در پی ارائه تعاریف هستند. بنابراین تعریف ماهوی و ذاتی از آن ناممکن به نظر می رسد.
به همین دلیل بجای واژه ادبیات که به انواع سخن ادبی مستقیما اشاره دارد و یادآور ژانرهای مختلف در این زمینه است واژه ادبیت را بکار برده ایم که بیانگر نقش آن ژانرها در رابطه با مقوله ژرفی بنام زبان است و هر کجا که از واژه ادبیات استفاده شده، مراد و مقصود مقوله دوم است. یکی از تعریفهایی که در این زمینه شده جدایی کلام ادبی از کلام عادی است شاید شما در یک قهوه خانه بشنوید که کسی بگوید: روزگار غریبی است نازنین! اگر شما اهل ادب باشید می دانید که اشاره آن شخص به یکی از شعرهای احمد شاملو است.
اما تفکیک این دو حوزه یعنی کلام عادی و کلام ادبی نمی تواند راهگشای موثقی در این زمینه باشد. هستند کلام های عادی که در حوزه ادب نمی گنجند ولی گفتن اینکه آنها گفتار ادبی نیستند نیز درست به نظر نمی رسد. ما برای دریافتن اینکه کسی بگوید روزگار غریبی است نازنین بایستی که شعرهای شاملو یا لااقل این شعر را شنیده یا خوانده باشیم اما اگر کاملا با این ساحت بیگانه باشیم چطور می توانیم بفهمیم که آن شعر به حوزه ادب مربوط است؟ در آگهی های تبلیغاتی می بینیم یا می شنویم که فلان غذا را طعم خوش لحظه ها قلمداد می کند! آیا می توان این عبارت را غیر ادبی دانست چون فاقد پشتوانه ادبی به طور خاص است( کتاب ادیبان- منتقدان ادبی- نظریه پردازان ادبی.....)؟ پس این رویکرد برای تبيین و توضیح ادبیت کامل و وافی نیست.
یکی دیگر از تعریفها در این زمینه خیال گونگی گفتار،نوشتار و کلام ادبی است اما این تمایز بین خیال و واقعیت تمایز قطعی و غیر قابل عبور نیست. شما آثار شکسپیر را ادبی می دانید ولی نظرتان در مورد چنین گفت زرتشت نیچه چیست؟ به هر حال چون زبان عرصه جولانگاه صناعات ادبی است و متون دیگر که غیر ادبی بنظر می رسند ناچار به استفاده از مجاز، استعاره و کنایه... هستند. این تفکیک غیر واقعی بنظر می رسد. فرمالیست های روسی(رومن یاکوبسن- شکلوفسکی......) بر این عقیده اند که زبان ادبی به زبانی اطلاق می شود که سازمان گفتار متداول را به هم می ریزد. آنها می گویند که ادبیات زبان را تقویت کرده و آن را از گفتار روزمره منحرف می سازد. نظریه فرمالیست ها تحت تاثیر زبان شناسی سوسور بر این امر دلالت دارد که زبان ادبی رابطه بین دال و مدلول را به چالش کشیده و آن را از یک رابطه مستقیم و ساده خارج می سازد مثلا ترکیب استعاری عجوزه ی دهر خارج از دلالت های دالهای آن یعنی عجوزه و دهر است ( به فراسوی آنها اشاره دارد).
فرمالیست ها می خواهند به خود ادبیت بعنوان یک واقعیت مادی دارای سامان هویت ببخشند و آن را از زیر سیطره مولفه های غیر زبانی خارج سازند. اصولا آنها بجای بهاء دادن به محتوی به فرم (صورت ) می پرداختند. آنها فرم را بیان محتوی به شمار نمی آورند و به عکس این رابطه معتقد بودند مثلا« دن کیشوت اثری درباره ی شخصیتی به این نام نیست، بلکه این شخصیت صرفا وسیله ای است برای گرد آوری انواع مختلف فنون داستان نویسی». فرمالیست ها از تمهیداتی مانند: صدا، صور خیال، آهنگ ، نحو، وزن، قافیه و فنون داستان نویسی نام می برند که این عناصر تاثیر غریبه کننده یا آشنازدایی از کلام عادی را دارند. در واقع زبان معمول را زیر فشار این تمهیدات، تقویت، فشرده، تحریف، موجز، گزیده و واژگونه می شود. یکی از ژانرهای ادبی داستان است.
داستان با تمهيداتي كه نام برديم جرياني تند يا كند پيدا مي كند و گاهي بر اثر اين تمهيدات رخداد اصلي چنان به تعويق مي افتد كه داستان اصلي هيچگاه آغاز نمي شود مانند رمان تريسترام شندي اثر لارنس استرن. بنظر فرماليستها كاربران زبان با توجه به طبقه، جنس، منطقه و منزلت داراي زبان مخصوص به خود هستند و بيان اينكه يك زبان معيار براي آحاد كاربران وجود دارد توهمي بيش نيست. نا آشنايي زبان مقوله اي است كه فرماليستها روي آن به عنوان يك انحراف تاكيد دارند بنابراين خصلت زبان ادبي به ناآشنا بودن آن است.
مفهوم ادبيت آن چيزي است كه فرماليستها مي خواستند جايگزين مناسبات انواع سخن كنند كه متغيير و ثابت نيستند. پس مفهوم ادبيت بيشتر به شعر نزديك است، چنانچه جوهر ادبي را آشنائي زدايي بدانيم در واقع شعر است كه اين خصوصيت ويژه را از لحاظ آنها دارا مي باشد بنابراين يك متن هر چه قدر به شعر نزديكتر باشد ادبي تر است. ادبيات زبان توصيف است تا تاكيد بر واقعيت بنابراين ادبيات نوعي سخن معطوف به خود است. يعني زباني كه درباره خودش صحبت مي كند نه درباره واقعيتها. اين مسئله اي است كه تحت عنوان پديدارشناسي بعدا از آن صحبت خواهيم كرد.
آنچه اهميت پيدا مي كند تعبير شخص از يك متن است نه ماهيت خود نوشته. انشقاق متون ادبي و غير ادبي به دليل مجاز بنياد بودن آن ما را دچار مشكل مي كند بعضي متون ممكن است در نگاه نخست فلسفي بنظر برسند اما بعدا اين آثار جزء آثار ادبي بشمار آيند و بالعكس. آن چيزي كه اهميت پيدا مي كند مسئله خوانش و تعبير و معيار گذاري آنها بر اثر است نه آن چيزي كه مولف در ذهن خود پرورانده. پس نتيجه اين مي شود كه انتساب كيفيتي ذاتي به ادبيات بيهوده بنمايد و آن چيزي كه اهميت پيدا مي كند «چگونگي ارتباط مردم با خود و اينگونه آثار است» اهميت و كاربرد واژه ادبيات بيشتر در رابطه با نقش آن است و چون تعريف جوهري از آن ناممكن است بنابراين بلحاظ هستي شناختي ما را دچار معضل مي سازد.
البته ممكن است كه نقشمندي آثار ادبي را غير قابل عملي بدانيم و به همين خاطر آنرا از حوزه ي متون عملي و موثر در زمينه هاي پراكتيك دور بدانيم. اما نكته ي كه اينجا مغفول مي ماند اين است كه متون پراكتيك مانند زيست شناسي نيز مجبور به استفاده از صناعات ادبي نظير مجاز، تمثيل و كنايه... هستند. به همين خاطر تفكيك زبان عملگرا و زبان غيرعملگرا به خاطر ويژه گي زبان غير قابل امكان است. يكي از فاكتور هايي كه براي سخن ادبي مدنظر قرار داديم ارزش گذاري مردمان بر آثار است اما اين ارزشگذاري ها همواره در حال تغيير هستند بنابراين نمي توان اجماع مردمان را بر يك اثر ادبي دليل بر ادبي بودن آن دانست چه اين ارزشها ماهيتي تاريخي دارند و قابل تغيير و تبديل هستند. مثلا ممكن است روزي برسد كه آثار شكسپير ديگر جزء آثار ادبي بشمار نيايد و با آنها همان رفتاري را بكنند كه با سنگ نبشته هاي دوران باستان مي كنند.
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان