مي زنم

خودم را به خواب!

مي دانم قطعن

موج ها مرا 

به ساحل تحويل مي دهند.


بي گناه نيست 

مهتاب

ماسه 

و هر چه كه مربوط مي شود 

به اين گودي بعد از عبور

ماهيها 

دوباره در گوشم مي خوانند

خودم را مي زنم

به آب!


شعر دو بند دارد و خوب که در نوشتن ، پیداست این !

در بند اول ، راوی خود را به خواب می زند به این امید که موج ها او را به ساحل برگردانند. به خواب زدن می تواند تاویل های گوناگونی داشته باشد . یک باره یاد آن حکایت افتادم که سه ماهی در آبگیری بودند و شنیدند که ماهیگیرها قصد شکار آن ها را دارند . اولی با تلاش از آن جا خارج می شود و خود را به دریا می رساند . دومی خود را به مردن می زند و نجات پیدا می کند و سومی ...

حالا حکایت ماست . وقتی خود را به مردن زدن ، مرگ نیست پس خود را به خواب زدن هم ، خواب نیست . تن به موج سپردن است . راوی ضمن بیان این حالت دو چیز را با زیرکی از مخاطب پنهان می کند . گرچه پس از خواندن آن را خواهد یافت . ولی لذتش در همین عدم بیان عریان است که به مخاطب اجازه ی سپید خوانی می دهد .

اول جایگاه خود را که در دریاست .

دوم گرفتاری در دست های طوفان ها و موج .

به قول مولانا:

در کف شیری نری خونخواره ای

غیر تسلیم و رضا کو چاره ای !

چاره در دانستن باز گشت به ساحل است . انگار راوی می داند با موج ها در افتادن در آن گود کبود(1) باز نگشتن است .

بي گناه نيست

مهتاب

ماسه

و هر چه كه مربوط مي شود

به اين گودي بعد از عبور

ماهيها

دوباره در گوشم مي خوانند

خودم را مي زنم

به آب!

در بخش دوم ، انگار او به سلامت به ساحل رسیده و نظاره گر همه ی عوامل در بالا و پایین است . مهتاب در بالا ، ماسه در پایین .

با پیوسته نوشتن متن بند دوم این طور به نطر می رسد که این ها : گناه مهتاب و ماسه و هرچه مربوط به این گودی (دریا) ست ،حرف ماهی هاست . 

گودی بعد از عبور ، رهایی از عرق شدن و به ساحل رسیدن است . 

راوی ما ، حرف ماهی ها را می پذیرد و خود را به آب می زند تا از خواب رها شود .

هرکه زد دل را به دریا می رهد

نغمه ها چون موج ها سر می دهد!

آه دریا ما به تو پیوسته ایم

از سکون ساحلی دل خسته ایم (ا-ق)

مطلب پایانی آن که واژه های "قطعا" و "تحویل می دهند " با این تصویرها سازگاری خوبی ندارد . اگر بشود قطعا را برداشت تا خود مخاطب آن را درک کند ، بسیار عالی می شود و قطعیت زاویه ی دید را می بندد . بگذاریم مخاطب کمی هم به این عدم قطعیت فکر کند ؛ در بند بعد که این رهایی را می گوییم !

در بند پایانی هم واژه ی " دوباره " ، می تواند اضافه باشد ، چون سابقه ای ندارد . ماهی ها قبلا چیزی نگفته اند .

دریا دل باشی و بیدار

1- مجموعه شعرهای نیما یوشیج - ص 92-93(آی ادم ها)

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون

می کند زین آب ها بیرون

گاه سر ، گه پا 

آی آدم ها !