شعر آذر کتابی در نگاه اصلان قزللو
مي زنم
خودم را به خواب!
مي دانم قطعن
موج ها مرا
به ساحل تحويل مي دهند.
بي گناه نيست
مهتاب
ماسه
و هر چه كه مربوط مي شود
به اين گودي بعد از عبور
ماهيها
دوباره در گوشم مي خوانند
خودم را مي زنم
به آب!
شعر دو بند دارد و خوب که در نوشتن ، پیداست این !
در بند اول ، راوی خود را به خواب می زند به این امید که موج ها او را به ساحل برگردانند. به خواب زدن می تواند تاویل های گوناگونی داشته باشد . یک باره یاد آن حکایت افتادم که سه ماهی در آبگیری بودند و شنیدند که ماهیگیرها قصد شکار آن ها را دارند . اولی با تلاش از آن جا خارج می شود و خود را به دریا می رساند . دومی خود را به مردن می زند و نجات پیدا می کند و سومی ...
حالا حکایت ماست . وقتی خود را به مردن زدن ، مرگ نیست پس خود را به خواب زدن هم ، خواب نیست . تن به موج سپردن است . راوی ضمن بیان این حالت دو چیز را با زیرکی از مخاطب پنهان می کند . گرچه پس از خواندن آن را خواهد یافت . ولی لذتش در همین عدم بیان عریان است که به مخاطب اجازه ی سپید خوانی می دهد .
اول جایگاه خود را که در دریاست .
دوم گرفتاری در دست های طوفان ها و موج .
به قول مولانا:
در کف شیری نری خونخواره ای
غیر تسلیم و رضا کو چاره ای !
چاره در دانستن باز گشت به ساحل است . انگار راوی می داند با موج ها در افتادن در آن گود کبود(1) باز نگشتن است .
بي گناه نيست
مهتاب
ماسه
و هر چه كه مربوط مي شود
به اين گودي بعد از عبور
ماهيها
دوباره در گوشم مي خوانند
خودم را مي زنم
به آب!
در بخش دوم ، انگار او به سلامت به ساحل رسیده و نظاره گر همه ی عوامل در بالا و پایین است . مهتاب در بالا ، ماسه در پایین .
با پیوسته نوشتن متن بند دوم این طور به نطر می رسد که این ها : گناه مهتاب و ماسه و هرچه مربوط به این گودی (دریا) ست ،حرف ماهی هاست .
گودی بعد از عبور ، رهایی از عرق شدن و به ساحل رسیدن است .
راوی ما ، حرف ماهی ها را می پذیرد و خود را به آب می زند تا از خواب رها شود .
هرکه زد دل را به دریا می رهد
نغمه ها چون موج ها سر می دهد!
آه دریا ما به تو پیوسته ایم
از سکون ساحلی دل خسته ایم (ا-ق)
مطلب پایانی آن که واژه های "قطعا" و "تحویل می دهند " با این تصویرها سازگاری خوبی ندارد . اگر بشود قطعا را برداشت تا خود مخاطب آن را درک کند ، بسیار عالی می شود و قطعیت زاویه ی دید را می بندد . بگذاریم مخاطب کمی هم به این عدم قطعیت فکر کند ؛ در بند بعد که این رهایی را می گوییم !
در بند پایانی هم واژه ی " دوباره " ، می تواند اضافه باشد ، چون سابقه ای ندارد . ماهی ها قبلا چیزی نگفته اند .
دریا دل باشی و بیدار
1- مجموعه شعرهای نیما یوشیج - ص 92-93(آی ادم ها)
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون
می کند زین آب ها بیرون
گاه سر ، گه پا
آی آدم ها !
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان