شعر کیوان اصلاح پذیر در نگاه اصلان قزللو
نترس
از آتش در درختان
آب در نی ستان
این جهان تو نیست
نه !
خواب من ؛
هک شده است :
با انگشتانی
که دکمه ها را
ازنسل اول تا نسل آخر
می شناسند
( چه آن ها که بسته می شدند و عطر تو ، پنهان
چه آن ها که فشرده می شدند و شوپن ، آزاد
چه این ها که زده می شوند و شعر ، پنبه
چه این ها که فشرده می شوند و بوووووووووووم )
این جهان تو نیست
نه !
ناخوداگاه من ،
لو رفته است :
با لبانی که از باغ معلق
انار می دزدند
و هر صبح
یادشان می رود
داغ بوسه را
کجای افق
جا گذاشته اند
که آفتاب چنین
سرخ می رسد از راه
این جهان تو نیست
نه !
قفل کابوس های من ،
شکسته است :
با بختک های ریز و درشت
روی نفس هایت
کپی می شوم
و گلویت خش برمی دارد از فریاد
بیدار که شدی
سگرمه نبند اگر
با همراه مسافران
نام ترا تکرار می کنم !
آخر ،
یاد تو بودم وقتی
با خوداگاه من و پیکسل های تو
یکجا
روی خط اشغال و ویرانی
بلوووووووتوث شدم
خالی
( پیش از پایان شعر یک بار دیگر شانه هایش را تکان می دهم )
چشمانت را باز کن
نترس
از آتش در درختان
آب در نی ستان
این جهان تو نیست
با بوسه ام
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بی ...
من هم عقیده دارم بی راهنمایی های اولیه و میانی ، این متن بهتر و چند وجهی می شود . به مخاطب اجازه می دهد تا از دریچه ی نگاه خودش متن را ببیند . با نگاهی مخاطب محور ! اما حالا هم می شود این دو سطر را ندیده گرفت .
نترس
از آتش در درختان
آب در نی ستان
این جهان تو نیست
نه !
خواب من ؛
هک شده است :
با انگشتانی
که دکمه ها را
ازنسل اول تا نسل آخر
می شناسند
( چه آن ها که بسته می شدند و عطر تو ، پنهان
چه آن ها که فشرده می شدند و شوپن ، آزاد
چه این ها که زده می شوند و شعر ، پنبه
چه این ها که فشرده می شوند و بوووووووووووم )
در این صورت شعر با نشان دادن تصویری دیگر از مخاطب می خواهد که این جهان وارونه را نپذیرد و به جهان زاویه ی مخالف آن توجه کند .
استفاده از واژه ی" هک" مخاطب را به ترفندهای اینترنتی می کشاند اما در این جا توجه به معنا ست .
واژه ی "دکمه "با توجه به هک ، مخاطب را به سوی کامپیوتر می کشاند . اما با ادامه ی آن متوجه می شود که ایهامی ست و به لباس و پیانو و بمب می شود برش گرداند . که اگر بفشاریش برای هر کدام اتفاقی می افتد .
این جهان تو نیست
نه !
ناخوداگاه من ،
لو رفته است :
با لبانی که از باغ معلق
انار می دزدند
و هر صبح
یادشان می رود
داغ بوسه را
کجای افق
جا گذاشته اند
که آفتاب چنین
سرخ می رسد از راه .
متن در این بند ، ابتدا من ِ محاطب را به زمان حال می کشاند . زمانی که علاوه بر خود آگاه (این زاویه مخالف داده های متن است ، همان سپید خوانی) ناخودآگاه هم لو می رود . در مقاله ای در مورد پست مدرن خوانده بودم که آمیختن فرهنگ ها و ارتباط های سریع و همگانی ، تبلیغ ها و آگهی ها ، جهان را به جایی می رساند که بی ۀن که بدانی ، تاثیر این ابر رسانه ها ، تمام خود آگاه و ناخودآگاه آدم ها را تسخیر خواهد کرد و "تو" (نوعی) با همه ی استقلالی که فکر می کنی داری ، نامستقل خواهی بود و حتا انتخاب لباس و شیوه ی زندگی ات در این رسانه ها ، چنان طبیعی جلوه خواهد کرد که فکر کنی خودت اانتخاب کرده ای . این جای شعر مرا به جهان پست مدرن برد که ناخودآگاه هم لو رفته است .
سطرهای بعد ، کیفیت و زمان این لو رفتن را به تصویر می کشد . این نا خودآگاه کی و چگونه لو رفت ؟ از هنگامی که باغ معلق بود .
باغهای معلق بابل یا باغ های معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه میباشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بختالنصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد برای برای خوشحال کردن همسر بختالنصر که بیمار بوده ، ساخته شدهاست . آمیتیس دختر ایشتوویگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بختالنصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن میامد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقهای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بختالنصر تصمیم گرفت باغ های معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد واژهٔ معلق که برای این باغ ها استفاده میشود در حقیقت به این معنی نیست که باغ ها بهوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بودهاند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمهای یونانی به معنای تراس یا بالکن بودهاست. استرابو در قرن اول قبل از میلاد مینویسد: تراس ها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستون های سنگی مکعب شکل توخالی بودهاند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایههای این ستونها شدهاست.(به اختصار ، نقل از ویکی پدیا). ادامه ی متن که با زمان حال آغاز شده بود به اسطره و تاریخ کشیده می شود و از مکانی که باغ معلق باشد ، به افق کشانده می شود و از محدوده به یک گستره می رسد . گویی این ، لو رفتگی از یک نقطه ی فرضی - اسطوره ای شروع می شود و به کل آدم ها در افق می رسد .
حکایت انار دزدی از باغ های معلق هم ، به گمان من بیش تر بر سرخی لب ها که اناری ست ، تاکید دارد . این بده بستان های متن ، عاقبت در یک تصور شاعرانه (حسن تعلیل) به پایان می رسد :
یادشان می رود
داغ بوسه را
کجای افق
جا گذاشته اند
که آفتاب چنین
سرخ می رسد از راه ."
در ضمن این لو رفتن ، حالتی عاشقانه پیدا می کند . با توجه به سرخی لب و یادم رفت از "داغ " بوسه حرفی بزنم که باز هم ایهامی ست و مخاطب را به این سو و آن سو می کشد . داغ= گرمی داغ= درد و حسرت
"این جهان تو نیست
نه !
قفل کابوس های من ،
شکسته است :
با بختک های ریز و درشت
روی نفس هایت
کپی می شوم
و گلویت خش برمی دارد از فریاد"
باز هم با شروع این بند ، گوینده در پی دور کردن "تو" در شعر و من ِ مخاطب از جهان ساخته شده است . این دو سطر آغازین هر بند در حقیقت مفصل شعر است که تصویرها را به هم پیوند می زند . با شکستن قفل ،کابوس ها که در بند بودند، آزاد می شوند و شروع به تخریب می کنند . واژه ی "کپی" باز هم نگاه را به عصر تکنولولوژی می کشاند . "کپی کردن " چیزی ، می رود تا با آن واژه های کلیدی "دکمه" "انگشت" "هک " ارتباط پیدا کند و بیش تر به امر زمان حال برسد . انگار این کابوس ها ، ویروس هایی هستند که به محض ورد به سیستم (ذهنی ) تمام برنامه ها را بر هم می زیزند "و گلویت خش برمی دارد از فریاد"
بیدار که شدی
سگرمه نبند اگر
با همراه مسافران
نام ترا تکرار می کنم !
آخر ،
یاد تو بودم وقتی
با خوداگاه من و پیکسل های تو
یکجا
روی خط اشغال و ویرانی
بلوووووووتوث شدم
خالی "
در این بخش ، به ابتدای شعر بر می گردیم و به خواب . مخاطب درون شعر هنوز در خواب است . چون گوینده می گوید :"بیدار که شدی ..." یعنی این به زمان دیگری محول می شود . تعلیق در پی تعلیق .
این جا می بینیم که گوینده بخش دیگری از نگفته های خود را افشا می کند . "همراه مسافران" همه را در تلفن همراه نشانده است . این واژه ی " همراه "بد جوری وسوسه می کند که آدم را پشت همین دستگاه تلفن بنشانی و بلوتوووث شوی . "همراه" را با ایهام هم دوست داری بخوان ، ایرادی ندارد . اما این حرف اضافه ی "با" بدجوری همره را به تلفن تیدیل می کند . من در این جا ، همه را تلفن می بینم ، همه را بلوتوث می بینم . انگار استحاله ای در حال وقوع است .
چشمانت را باز کن
نترس
از آتش در درختان
آب در نی ستان
این جهان تو نیست
با بوسه ام
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شو
بی ...
این جا پایان شعر است ظاهرا و پایان شعر نیست ، با پژواک هایی که سر خاموش شدن ندارند . این جا آغاز شعر هم هست . تکرار سطرهای اول و یاد آوری به مخاطبِ درون و برون ! همان تاکید که به این جهان انگشتی ! تکنولوژی ناباور باشد . برای خروج از این جهان ، از این خواب ، عاملی قوی تر باید . تمام آن جهان های وصف شده ، مجازی بودند . عشق باید با بوسه ای که تو را از آن جهان به در آورد و به جهان واقعی برساندت .
در پایان لازم می دانم بی تعارف بگویم ، بیش ترین ویژگی های یک شعر در متن کیوان بود . یک پارچگی خاص هنری که مانع آوردن جمله های تصادفی و حساب نشده به متن بود ، تکثر معنایی با آوردن واژه های دو یا چند پهلو . باز بودن تاویل برای نگاه و تجربه و فکر دیگر مخا طب ها . عدم پیام رسانی مستقیم در جمله ها و کل متن که آن ها را از افتادن در دام زبان غیر شعری رهانده بود . ارتباط های قوی و قابل قبول در میان بندها و تصویرها . و خلاصه اجازه تفکر و نگاه به مخاطب و در نتیجه احترام به او که در ساختن آن با مولف شریک شود .
در پایانِ پایان ، آیا می شود به جای نشانه ی جمع "ان" در "چشمان" از "ها " استفاده کرد تا زبان صمیمی تر و تازه تر شود ؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ ساعت 21:11 توسط اصلان قزللو
|
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان