نگاهی به شعر اصلان قزللو
نگاهی به شعر اصلان قزللو
بیا برویم
وگرنه با این قطار
نه درختی می دود
نه دیواری فرو می ریزد
و نه فصلی عبور می کند
این قطار
وقتی پیاده مان کرد
مسافر دیگری می گیرد
برای اتفاقی تازه !
شروع شعر با دعوت به حرکت است ، آن هم
حرکتی همراه مخاطب و نه تنها. شاعرادعا دارد که اگرمخاطب وی را همراهی نکند ؛ و با
این قطار( اشاره به نزدیک ، پس گوینده خود و مخاطبش
را درمکانی مجاور قطار در ایستگاه می بیند) راه نیفتند، در این حالت، دیگر نه
درختی می رود ، نه دیواری فرو می ریزد ، نه از فصلی عبور می کنیم.یعنی حرکت "
منِ " شعر با " تو" ی آن، منتج به این اتفاقات می شود،پس همه ی این رخدادها
در نگاه گوینده، مشروط به همراهی و سوار شدن " تو " همراه گوینده به این
قطار است.اما این قطار چه قطاریست که سوار شدن به آن چنین خاصیتی دارد؟
چیزی که دروهله ی اول به نظر می رسد این است که این قطار،
خود زندگیست ؛ و این همراهی خواسته شده، همان همراهی در سفر زندیگی است.گوینده فکر
می کند اگر کسی که اورا دعوت به همراهی می کند، در سفر زندگی همراهش نشود، در این
صورت هیچ اتفاقی(از اتفاقات بیان شده) نمی افتد.درخت نماد نمو و رویش و نتیجه دادن
است ؛ و راه افتادن درخت، شاید جریان داشتن و استمرار یک اتفاق خوب، یک نتیجه ی
خوب درزندگیست.مشخص است که شاعر دست به آشنایی زدایی دراین سطور زده است.چون درخت
در دنیای شعر حرکت می کند، حرکت ترن باعث خراب شدن دیوارها می شود ؛ و با حرکت با
قطار، مسافران از فصل( نه ازمکان ها) می گذرند ![]()
چنان که گفتم، فروریختن دیوارها
ازدیگر نتایج این همراهیست.یعنی این حرکت موجب برداشته شدن موانع و سدهای پیش روی
حرکت مستمر زندگی می شود. عبوراز فصل هم که نشان از پویایی و تکامل آدمی در دوران
ها و اطوار مختلف زندگی دارد.همه ی اینها در مجموع حرکت رو به جلو و نزدیک شدن به
هدف زندگیست.و درآخر هم اشاره به اینکه زندگی هم چنان در گردش است و با سوار و
پیاده شدن هیچ مسافری اختلالی درروند حرکت دائمی و انتقالات پیش نمی اید.فقط
مسافرانند که مدتی با قطار هم مسیر می شوند وقطاروسیله ی رفتن.مسافران می آیند مدتی
هستند و سپس به مقصد می رسند اما قطارهیچ گاه به مقصد نمی رسد چون تا هست باید
برود.شاید قطار تمثیلی اززمانست – که به زعم برخی ازلی و ابدیست.همیشه این ظرف
زمان قابلیت گرفتم مسافرانی تازه برای رقم خوردن اتفاقات تازه را دارد. به یاد این
شعر معروف ژاله ی اصفهانی افتادم :
" زندگی صحنۀ یکتای هنرمندی ماست، هرکسی نغمۀ خود
خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته بجاست، خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد "
درمجموع شعر، دارای بافتار منسجم و استحکام اجزاست که بخوبی
با رعایت ایجازاز عهده ی اجرا و انتقال حس و پیام برآمده است.خواننده با حس هم ذات
پنداری ، به این نکته که فرصت ها در حال گذرند و در کل عمر سفر کوتاهست ؛
ونیزاینکه اگر فرصت ها دریافته نشود هیچ اتفاق خوبی رقم نمی خورد به اندیشه و چالش
ذهن و روح کشیده می شود.عاطفه و تفکر همراه می شوند تا در سفرکوتاهشان در این شعر،
رخداد های خوبی بیافرینند.ممنونم ازشاعر گرامی .
نسرین فرقانی
اصلان قزللو-شاعر و نویسنده و منتقد ادبی-عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان